X
تبلیغات
اطلاعات

اطلاعات

اینجا وبلاگ ثبت اطلاعات است

جهان پهلوان - غلامرضا تختي






جهان پهلوان تختي در روز پنجم شهريور ماه سال 1309 خورشيدي در خانواده اي متوسط در محله خاني آباد تهران متولد شد. پدرش به سبب اعتقادات مذهبي و ارادت به امام هشتم، نام غلامرضا را براي وي برگزيد. دو پسر و دو دختر ديگر از غلامرضا بزرگتر بودند.

شادروان تختي به لحاظ مشکلات خانوادگي فقط 9 سال در دبستان و دبيرستان منوچهري خاني آباد درس خواند و در سال 1329 به سبب علاقه به کشتي و ورزش باستاني به باشگاه پولاد رفت.

تختي در دوران زندگي ورزشي اش رکورد دار شرکت در المپيک ها و کسب بيشترين مدال از اين آوردگاه بود. در چهار دوره المپيک حضور داشت و حاصل آن يک طلا، دو نقره و يک عنوان چهارم بود که در کشي ايران اين امر اتفاق نادري است. جهان پهلوان علاوه بر قهرماني، به لحاظ منش و رفتار انساني و سجاياي اخلاقي پسنديده و جوانمردي و نوع دوستي شهره خاص و عام بوده است.

او زندگي خود را وقف مردم کرده بود. شادروان تختي در ورزش باستاني و کشتي پهلواني نيز داراي تبحر و مهارت بود، چنان که سه بار پهلوان ايران شد و هر بار کشتي گيران نامداري را مغلوب کرد.

وي چهار ماه پس از بازگشت از آخرين سفر خود(توليدو،1966) در آبان ماه سال 1345 زندگي مشترک خود را با همسرش آغاز کرد؛ که حاصل آن تولد بابک در سال 1346 بود و سرانجام پس از گذشت چهار ماه از تولد فرزندش خبر درگذشت جهان پهلوان همه را در اندوهي عظيم و بهتي شگفت انگيز فرو برد.


داستان زندگي تختي را بشنويد

بخش اول
بخش دوم
بخش سوم
بخش چهارم


افتخارات تختي:

بازيهاي المپيک:

52 هلسينکي: مدال نقره (79 کيلو گرم)

56 ملبورن: مدال طلا (87 کيلو گرم)

60 رم: مدال نقره (87 کيلو گرم)

64 توکيو: چهارم (97 کيلو گرم)

قهرماني جهان:

51 هلسينکي: مدال نقره (79 کيلو گرم)

54 توکيو: نفر پنجم (87 کيلو گرم)

61 يوکوهاما: مدال طلا (87 کيلو گرم)

62 توليدو: مدال نقره (97 کيلو گرم)

بازيهاي آسيايي:

58 توکيو: مدال طلا (87 کيلو گرم)

جمع مدالهاي غلامرضا تختي: 8 (4 طلا، 4 نقره)

المپيک 3 - جهاني 4 - بازيهاي آسيايي 1
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 6:34 بعد از ظهر  توسط مدیر  | 

تيمورتاش


عبدالحسين تيمورتاش معروفترين و بانفوذترين رجل سياسي ايران در دوران سلطنت رضا شاه پهلوي است، که در هفت سال اول سلطنت او مقتدرترين شخصيت سياسي ايران بعد از رضا شاه به شمار مي آمد. سقوط ناگهاني او از اريکه قدرت، در آغاز هشتمين سال سلطنت رضا شاه، يکي از اسرارآميز ترين وقايع عصر پهلوي به شمار مي آيد، که راز واقعي آن پس از گذشت بيش از شصت سال هنوز فاش نشده است.

عبدالحسين تيمورتاش، که نام اصلي او عبدالحسين خان نرديني است و پيش از گرفتن نام خانوادگي تيمورتاش در آستانه سلطنت رضا خان، نخست معززالملک و سپس سردار معظم لقب داشته است، در سال 1258 يا 1260 ( در منابع مختلف هر دو تاريخ ذکر شده است ) شمسي در يک خانواده متشخص خراساني به دنيا آمد. عبدالحسين خان پس از انجام تحصيلات مقدماتي در خراسان، براي ادامه تحصيل به روسيه اعزام شد و در مدرسه نظام سن پترزبورگ ثبت نام کرد. مدت تحصيل او در روسيه که بيش از تحصيل صرف خوشگذراني شد، قريب شش سال به طول انجاميد، ولي عبدالحسين خان در بازگشت از اين سفر دو زبان روسي و فرانسه و آداب و رسوم اروپايي را بخوبي فرا گرفته بود.

عبدالحسين خان، که بعد از بازگشت به ايران لقب پدر، معززالملک را براي خود انتخاب نمود، چند ماه بعد از مراجعت به تهران نقل مکان کرد و در سن بيست و چهار سالگي به عنوان مترجم زبان روسي وارد خدمت وزارت خارجه شد و ضمن خدمت در وزارت خارجه، زبان انگليسي را هم فرا گرفت. دوران خدمت عبدالحسين خان معززالملک در وزارت خارجه با آغاز سلطنت محمد علي شاه مصادف شد و معززالملک به عنوان مترجم يک هيئت تشريفاتي از طرف وزارت خارجه براي اعلام سلطنت شاه جديد به دربارهاي اروپا به چند کشور اروپايي سفر کرد، ولي در بازگشت از اين ماموريت محيط آشفته سياسي آن روز تهران را باب طبع خود نيافت و نزد پدر خود، که در آن زمان حاکم سبزوار بود، به خراسان بازگشت. عبدالحسين خان مدتي هم از طرف پدر حاکم بلوک جوين شد و با دختر يکي از خوانين خراسان ازدواج کرد.

زندگي سياسي عبدالحسين خان معززالملک، که از اين به بعد او را به همان نامي که معروف شده، تيمورتاش ميخوانيم، از سال 1288 به دنبال سقوط محمد علي شاه و انتخابات مجلس دوم آغاز شد. تيمورتاش خود را نامزد نمايندگي مجلس کرد و با نفوذ خانوادگي پدر و همسرش به مجلس راه يافت. تيمورتاش با اينکه جوانترين نماينده مجلس دوم بود با ايراد چند نطق و اظهار نظر در لوايحي که مطرح مي شد، خيلي زود جاي خود را در مجلس باز کرد. ولي فترت طولاني بين مجلس دوم و سوم موجب بازگشت او به خراسان شد و اين بار در دوران حکومت نيرالدوله پدربزرگ همسر خود به رياست نظام يا فرماندهي قشون خراسان منصوب شد و لقب " سردار معظم " گرفت.

تيمورتاش که حالا سردار معظم خراساني لقب داشت؛ در انتخابات مجلس سوم نيز بدون مشکلي از قوچان به وکالت مجلس انتخاب شد. و اين بار به يکي از کارگردانان مجلس تبديل گرديد، ولي عمر اين مجلس نيز با آغاز جنگ بين الملل اول و اشغال بخش بزرگي از ايران به وسيله نيروهاي بيگانه به پايان رسيد. تيمورتاش بعد از تعطيل مجلس سوم مدتي بيکار بود، تا اينکه در فروردين ماه سال 1298 در اوايل نهضت جنگل، در دوران زمامداري وثوق الدوله به حکومت گيلان منصوب شد. حکومت گيلان که بيش از يک سال به طول نينجاميد، از نقاط تاريک زندگي سياسي تيمورتاش به شمار مي آيد، از آن جمله در عالم مستي، حکم اعدام عده اي را که دکتر حشمت معروف نيز در ميان آنها بود، صادر نمود.

تيمورتاش در بهمن ماه سال 1300، با حفظ سمت نمايندگي مجلس چهارم در کابينه ميرزاحسن خان مشيرالدوله به سمت وزارت عدليه منصوب شد و در جلسات کابينه با رضا خان وزير جنگ روابط نزديکي برقرار ساخت. بعد از سقوط کابينه مشيرالدوله، تيمورتاش به حکومت کرمان و بلوچستان تعيين شد و در مدت بيست ماه حکومت در اين ايالت دست از پا خطا نکرد، زيرا هم از اشتباهات خود در گيلان پند گرفته بود و هم زن تازه و جواني داشت که او را به خود جلب کرده بود. در مدت حکومت تيمورتاش در کرمان و بلوچستان عمر مجلس چهارم نيز به پايان رسيد و تيمورتاش در انتخابات مجلس پنجم مجدداً از نيشابور به نمايندگي انتخاب گرديد.

تيمورتاش به پاس نطقهاي تملق آميز به طرفداري از رضا خان، در کابينه سوم رضا خان که در شهريورماه سال 1303 تشکيل شد به وزارت فوائد عامه و تجارت منصوب گرديد، و اين سمت را تا پايان رئيس الوزرائي رضا خان حفظ نمود. تيمورتاش ضمن عضويت در کابينه، به اتفاق دوست نزديک خود علي اکبر داور، مقدمات تصويب طرح خلع قاجاريه را در مجلس پنجم فراهم ساخت و با تلاش شبانه روزي در اين راه بيش از پيش توجه و اعتماد رضا خان را به خود جلب نمود.

تيمورتاش در اواخر آذرماه سال 1304، يک هفته بعد از انتقال سلطنت از قاجاريه به خاندان پهلوي، به سمت وزير دربار رضا شاه منصوب شد و با تشريفات مفصلي که براي تاجگذاري رضا شاه در اوايل سال 1305 ترتيب داد توانايي خود را در اين کار به منصه ظهور رساند.

تيمورتاش در چهار سال اول سلطنت رضا شاه به سرعت از نردبان قدرت بالا رفت، ولي صعود او به قله قدرت، با سقوط ناگهاني نصرت الدوله متوقف گرديد. نصرت الدوله به اتهام مشارکت در طغيان ايلات فارس و توطئه عليه شخص رضا شاه از کار برکنار و زنداني شد. بد گماني رضا شاه به نصرت الدوله، اعتماد مطلق او را به تيمورتاش که از روابط نزديک وي با نصرت الدوله اطلاع داشت، متزلزل ساخت؛ ولي تيمورتاش با مهارت و چرب زباني توانست خود را از اعمال نصرت الدوله بي اطلاع نشان دهد و در مقام منيع خود باقي بماند.

دومين ضربه بر قدرت و موقعيت بلامنازع تيمورتاش، با ورود فروغي و تقي زاده به کابينه مخبرالسلطنه در دو پست کليدي وزارت خارجه و وزارت ماليه، وارد آمد. فروغي از ابتدا نسبت به تيمورتاش نظر مثبتي نداشت و او را عامل برکناري خود از مقام نخست وزيري در اوايل سلطنت رضا شاه ميدانست و تقي زاده هم کسي نبود که زير بار امثال تيمورتاش برود و به قول معروف براي او تره خورد بکند. تيمورتاش که با غرور و تبختر در جلسات هيئت دولت حضور مي يافت و به وزيران کابينه، حتي شخص نخست وزير امر و نهي مي کرد، ناگهان خود را در برابر کساني يافت که نه فقط از او حرف شنوي نداشتند، بلکه علناً به مخالفت با او بر مي خاستند و گاهي با لحني تحقيرآميز با وي سخن مي گفتند. تيمورتاش که هوا را پس ديد در مقابل اين دو حريف نيرومند کوتاه آمد و طرح دوستي با آنها ريخت، ولي قدرت و ابهت پيشين را عملا از دست داد و از سال 1309 به بعد ديگر آن تيمورتاش سالهاي 1304 تا 1308 نبود.

آخرين مرحله سقوط تيمورتاش از اريکه قدرت با ماجراي نفت و لغو قرارداد دارسي آغاز مي شود. درباره اين ماجرا معتبرترين روايت، خاطرات تقي زاده است که مستقيماً در جريان وقايع از مذاکرات مقدماتي به وسيله تيمورتاش تا لغو قرارداد دارسي و پيامدهاي آن بوده است. تقي زاده در قسمتي از خاطرات خود درباره اين ماجرا مي نويسد:

« رضا شاه با مرحوم فروغي سر و سر داشتند. يعني به او همه چيز را مي گفت.... قبل از آن حرکت که امتياز نامه را انداخت توي بخاري، فروغي را خواسته بود. قدري با او صحبت کرده و گفته بود من امروز مي آيم به هيئت وزرا و اشتلم مي کنم و به شما هم شايد بد بگويم. به او قبلا گفته بود که دلگير نشود. گفته بود به فلاني هم بگوييد( يعني به من ). از من اين ملاحضه را داشت. مي دانست اگر حرف تندي مي زد که اينها در اين کار تاخير کردند، من جواب مي دهم... آمد و همين تئاتر را بازي کرد. گفت که به من مي گويند وزير خارجه بيايد. وزير خارجه داخل چه آدمي است؟ وقتي که رفت ( بعد از انداختن قرارداد دارسي در بخاري ) بدبخت تيمورتاش بدنش مي لرزيد. تيمورتاش گفت آقايان تشويش نداشته باشيد، اين تغيير و اوقات تلخي که شد به من بود و به فلان کس (يعني من).......... وقتي که امتيازنامه نفت را پاره کرد و انداخت توي بخاري گفت برداريد بنويسيد ما اين امتيازنامه را فسخ کرديم... تيمورتاش خيلي مضطرب بود... گفت بايد امشب از اين جا نرويم و اين کار را بکنيم والا اسباب زحمت مي شود. ما همان شب فسخ امتيازنامه را نوشتيم...»

تقي زاده سپس به تفضيل شرح مي دهد که بعد از فسخ امتياز و ابلاغ آن به شرکت نفت انگليس و ايران، او به وسليه سهيلي که با مصطفي فاتح ( عضو ارشد ايراني شرکت نفت ) دوست بوده مطلع مي شود که انگليسيها از تمام جزئيات، يعني حرفهاي رضا شاه در هئيت دولت و انداختن پرونده نفت در بخاري خبر دارند. تقي زاده به تيمورتاش مي گويد که اين هيئت وزيران ما سوراخي دارد که خبرها از آن به بيرون درز مي کند و تيمورتاش هم پيش از اين که اين مطلب از طريق فروغي يا تقي زاده به گوش رضا شاه برسد، موضوع را به رضا شاه مي گويد و عين حرف تقي زاده را هم نقل مي کند. رضا شاه به آيرم رئيس شهرباني وقت دستور تعقيب قضيه را مي دهد و آيرم پس از ملاقات و مذاکره با تقي زاده و سهيلي، نتيجه تحقيقات خود را، که احتمالا سوءظن را متوجه خود تيمورتاش ميکرده است به رضا شاه مي دهد. تقي زاده پس از اشاره به اين مطلب مي گويد « بيچاره تيمورتاش تقصيري نداشت، ولي رضا شاه مي گفت سوراخ خود تيمورتاش است و از طريق اوست که آنها مطلع شده اند. اين شد که همان روز جمعه که دفتر هم نبود به او کاغذ نوشت که از وزارت دربار معاف است. فردا که ما رفتيم ديديم تيمورتاش نيست...»

تقي زاده ضمن اشاره به وقايعي که بعد از برکناري تيمورتاش رخ داد مي گويد: « سوءظن شاه نسبت به تيمورتاش مثل مرض بود. دائما از او حرف مي زد. به پيشخدمت هم که چايي مي آورد مي گفت. فروغي دل به دلش ميداد، به من هم هميشه مي گفت، من جواب نمي دادم... يک روز به من گفت چطور مي شود آدم اين قدر بي شرف ميشود. جواب ندادم. حوصله اش سر آمد و گفت شما چه مي گوئيد؟ گفتم هر چه بود از اول همي طور بود! اين حرف خيلي بهش برخورد..... گفته بود تيمورتاش مي خواهد پسر مرا از بين ببرد. يکي از دوستان من گفت رضا شاه خودش به او گفته بود نمي داني اين پدرسوخته چه خيالاتي داشته.... ولي ما از اين نيت او آثاري نديديم. او غافلگير شد. اگر به خاطرش خطور کرده بود که چنين روزي در انتظار اوست تدبيري مي کرد.....»

درباره علت سوءظن رضا شاه به تيمورتاش، علاوه بر مواردي که تقي زاده به آن اشاره مي کند، در بعضي منابع به موضوع جاسوسي وي براي روسها نيز اشاره شده و داستان کيف گمشده او در آخرين سفرش به لندن و مسکو، که گويا حاوي مدارکي دال بر جاسوسي او براي روسها بوده و به وسيله مامورين جاسوسي انگليس ربوده شده بود، از جمله اين مطالب است که در بعضي از اين منابع مانند « خاطرات و خطرات » مخبرالسلطنه هدايت نقل شده ولي صحت و سقم آن روشن نيست. در سال 1983 بوريس باژانف منشي استالين در دفتر سياسي حزب کمونيست شوروي، که در زمان سلطنت رضا شاه از طريق ايران به غرب گريخت، خاطرات خود را در پاريس منتشر کرد. در اين کتاب نيز فصلي به داستان جاسوسي تيمورتاش براي روسها اختصاص يافته و نويسنده مدعي شده است که حين فرار از طريق ايران، اسرار اين ماجرا را در اختيار مقامات ايراني گذاشته است. اگر اين مطلب واقعيت داشته باشد، اين سئوال پيش مي آيد که چرا رضا شاه در همان موقع از اين ماجرا پرده بر نداشت و تيمورتاش را به اتهام جاسوسي محاکمه و تيرباران نکرد؟ جواب اين سئوال هم اين است که رضا شاه نمي خواست با افشاي موضوع جاسوسي وزير دربارش براي روسها، به اشتباه خود در ابراز اعتماد به چنين شخصي اعتراف کند و ترجيح مي داد او را به جرم حقيري به زندان بيفکند و در زندان به حيات وي خاتمه دهد.

تيمورتاش بعد از برکناري از وزارت دربار قريب به دو ماه در خانه اش تحت نظر بود تا اينکه در 29 بهمن ماه سال 1311 بازداشت گرديد و با وضع موهني به زندان شهرباني انتقال يافت. تيمورتاش در اواخر اسفند ماه 1311 به اتهام تدليس و سوءاستفاده از موقعيت، که شامل گرفتن مبالغي ارز از بانک ملي و فروش آن به قيمت آزاد بود به سه سال حبس مجرد محکوم گرديد و در دومين محاکمه در تيرماه 1312 به جرم ارتشاء به پنج سال حبس مجرد محکوم گرديد. تيمورتاش علاوه بر محکوميت زندان در دو محاکمه به پرداخت 920/585 ريال و 10712 ليره انگليسي محکوم شد، که با تبديل ليره به نرخ روز جمعاً به 840/228/1 ريال بالغ مي گرديد. اين مبلغ در آن زمان رقم هنگفتي به شمار مي آمد و ارزش تمام اموال منقول و غير منقول تيمورتاش بيش از اين مبلغ نبود.

درباره چگونگي قتل تيمورتاش، دکتر جلال عبده دادستان ديوان کيفر در جريان محاکمه مختاري آخرين رئيس شهرباني رضا شاه و همدستان او روايتي دارد و بر اساس پرونده هاي موجود مي نويسد: « پزشک احمدي، تيمورتاش را بر حسب دستور رئيس کل شهرباني وقت و رئيس زندان، با تزريق استرکنين مسموم مي کند، ولي چون مختصر حياتي داشته، به شهادت دکتر محمد خروش و اظهارات معين طبيب ابوالقاسم حائري، براي اين که کار وي زودتر تمام شود، بالش و پتو را بر دهان وي گذارده و خفه مي کنند....»

قتل تيمورتاش روز نهم مهرماه 1312، فرداي سفر کاراخان معاون وزارت امورخارجه شوروي به تهران، اتفاق افتاد. مخبرالسلطنه هدايت نخست وزير وقت ايران، ارتباط سفر کاراخان را با زنداني شدن تيمورتاش در "خاطرات و خطرات" خود تاييد کرده و مهدي بامداد شرح مفصل تري در اين مورد داده و مي نويسد « در هشتم مهرماه 1312 کاراخان قائم مقام کميسر امور خارجه شوروي ايران آمد و دولت تشريفات مفصلي براي پذيرايي از وي به عمل آورد و چند جلسه مذاکرات بين او و نخست وزير و وزير امورخارجه راجع به امور تجاري-اقتصادي و امور سرحدي صورت گرفت. ظاهر قضيه براي حسن تفاهم و ارتباط حسنه بين دو همسايه و امور مذکوره در بالا بود، لکن باطن امر و علت آمدن کاراخان به ايران فقط براي آزادي و رهايي تيمورتاش از بند بود و حتي اين موضوع يعني بخشايش و عفو تيمورتاش را هنگام ملاقات با شاه عنوان کرد، ولي شاه چون قبلا موضوع مورد بحث را کاملا درک کرده بود، موقعي که کاراخان موضوع تيمورتاش را پيش کشيد و از شاه عفو و بخشايش او را تقاضا کرد، جواب داد از قرار معلوم حال مزاجي او خوب نيست ولي فکري در اين باب مي کنم....... بعد خود کاراخان براي تماشاي زندان قصر رفت و نظرش از رفتن به قصر اين بود که تيمورتاش را ملاقات کند، اما وقتي که از او جويا شد و جاي او را پرسيد، زندانبانها به وي گفتند: « چند روز است که در گذشته است....»

بعد از مرگ تيمورتاش، فرزندان او بيشتر فروغي و تقي زاده را در بد گماني رضا شاه نسبت به پدرشان گناهکار مي دانستند. فروغي هرگز درباره تيمورتاش سخني نگفت، ولي آنچه از نوشته هاي تقي زاده برمي آيد، او هم برخلاف تصور فرزندان تيمورتاش در اين ماجرا نقشي نداشته است. تقي زاده آيرم رئيس شهرباني رضا شاه را که به گفته او " بدترين آدمها بود و از شمر و يزيد بدتر " عامل اصلي ايجاد سوءظن در رضا شاه نسبت به تيمورتاش ميداند.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 6:33 بعد از ظهر  توسط مدیر  | 

پروفسور محسن هشترودي



محسن هشترودي فرزند شيخ اسماعيل هشترودي در دي ماه 1286 شمسي در تبريز متولد شد و پس از تحصيلات مقدماتي در زادگاهش به تهران آمد و مدارس اقدسيه و دارالفنون را به پايان رسانيد.

محسن هشترودي در رشته پزشکي به تحصيل پرداخت ولي وقتي به اروپا رفت رشته رياضي را انتخاب کرد و از دانشگاه سوربن درجه دکتراي دولتي گرفت.

محسن هشترودي پس از مراجعت به ايران به تدريس پرداخت. بدواً رئيس فرهنگ تهران و سپس رئيس دانشگاه تبريز شد و مدتي رئيس دانشکده علوم بود و هزاران شاگرد تربيت کرده است.

دکتر هشترودي در خيلي از مجامع علمي جهان عضويت يافت و به سخنراني هاي علمي پرداخت و به تدريج از مفاخر علمي معاصر ايراي شد.

پروفسور هشترودي با وجود داشتن همسر و خانواده خوب به علت فوت يک دخترش در جواني دچار ناراحتي فراوان گرديد و اشعاري هم در اين زمينه سروده است.

دکتر هشترودي در مدت 69 سال زندگي پر بارش آثار پر ارزشي از خود به يادگار نهاده و درگذشت او در سال ر1355 يک ضايعه بزرگ براي جامعه دانشگاهي ايران و مجامع علمي تلقي شد.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 6:31 بعد از ظهر  توسط مدیر  | 

بيهقي

به سال 385 ه. ق در ده حارث آباد بيهق(سبزوار قديم) كودكي به جهان آمد كه نامش را ابوالفضل محمد نهادند. پدر كه حسين ناميده مي‏شد، كودك را به سالهاي نخستين در قصبه بيهق و سپس، در شهر نيشابور به دانش‏اندوزي گماشت. ابوالفضل كه از دريافت و هوشمندي ويژه‏اي برخوردار بود و به كار نويسندگي عشق مي‏ورزيد، در جواني از نشابور به غزنين رفته (حدود 412 هـ.ق)، جذب كار ديواني گرديد و با شايستگي و استعدادي كه داشت به زودي به دستياري خواجه ابونصر مشكان گزيده شد كه صاحب ديوان رسالت محمود غزنوي بود و خود از دبيران نام ‏آور روزگار. اين استاد تا هنگام مرگ لحظه ‏اي بيهقي را از خود جدا نساخت و چندان گرامي و نزديكش مي‏داشت كه حتي نهفته ‏ترين اسرار دستگاه غزنويان را نيز با وي در ميان مي‏نهاد، و اين خود بعدها كارمايه گرانبهايي براي تاريخ بيهقي گرديد، چنانكه رويدادهايي را كه خود شاهد و ناظر نبوده از قول استاد فرزانه خويش نقل كرده كه پيوسته «در ميان كار» بوده است و در درستي و خرد بي‏همتا.

پس از محمود، بيهقي در پادشاهي كوتاه مدت امير محمد (پسر كهتر محمود) دبير ديوان رسالت بود و شاهد دولت مستعجل وي؛ و آنگاه كه ستاره اقبال مسعود درخشيدن گرفت، نظاره ‏گر لحظه به لحظه اوج و فرود زندگاني او بود، و هم از اين تماشاي عبرت انگيز است كه تاريخ خويش را چونان روزشمار زندگي اين پادشاه و آيينه تمام نماي دوران وي فراهم آورده است. پس از در گذشت بونصر مشكان (431 هـ.ق) سلطان مسعود، بيهقي را براي جانشين استاد از هر جهت شايسته ولي«سخت جوان» دانسته ــ هر چند كه وي در اين هنگام چهل و شش ساله بوده است ـــ از اين رو بو سهل زوزني سالخورده را جايگزين آن آزادمرد كرد و بيهقي را بر شغل پيشين نگاه داشت. ناخشنودي بيهقي از همكاري با اين رئيس بدنهاد، در كتاب وي منعكس است، تا آنجا كه تصميم به استعفا گرفته است، ولي سلطان مسعود او را به پشتيباني خود دلگرم كرده و به ادامه كار واداشته است.

پس از كشته شدن مسعود (432 هـ.ق) بيهقي همچون ميراثي گرانبها، پيرايه دستگاه پادشاهي فرزند وي (مودود) گرديد، و پس از آنكه نوبت فرمانروايي به عبدالرشيد ـ پسر ديگري از محمود غزنوي ـ رسيد، بيهقي چندان در كوره روزگار گداخته شده بود كه در خور شغل خطير صاحبديواني رسالت گردد. اما ديري نپاييد كه در اثر مخالفت و سخن چيني‏هاي غلام فرومايه ولي كشيده‏ اي از آن سلطان، از كار بر كنار گرديد، و سلطان دست اين غلام را در بازداشت بيهقي و غارت خانه وي باز گذارد. بيهقي سر گذشت دردناك اين دوره از زندگي خود را در تاريخ مفصل خود آورده بوده است كه اين بخش از نوشته ‏هاي وي جزو قسمتهاي از دست رفته كتاب است، ولي خوشبختانه عوفي در فصل نوزدهم از باب سوم «جوامع الحكايات» اين داستان را نقل {به معنا} كرده است:

هنگامي كه سلطان عبدالرشيد غزنوي، به دست غلامي از غلامان شورشي (طغرل كافر نعمت) كشته شد (444 هـ.ق) با دگرگون شدن اوضاع، بيهقي از زندان رهايي يافت، ولي با آنكه زمان چيرگي غلام به حكومت رسيده، پنجاه روزي بيش نپاييده و به قول صاحب «تاريخ بيهق» بار ديگر «ملكبا محموديان افتاد»، بيهقي ديگر به پذيرفتن شغل و مقام درباري گردن ننهاد و كنج عافيت گزيد و گوشه‏ گيري اختيار كرد.

زمان تأليف كتاب


بيهقي كه ديگر به روزگار پيري و فرسودگي رسيده و در زندگي خود و پيرامونيان خويش فراز و نشيبهاي بسيار ديده بود، زمان را براي گردآوري و تنظيم يادداشتهاي خود مناسب يافته و از سال 448 هـ .ق به تأليف تاريخ پردازش خود پرداخت و به سال 451 اين كار را به انجام رسانيد، يعني اندكي پس از درگذشت فرخزاد بن مسعود و آغاز پادشاهي سلطان ابراهيم بن مسعود(جلـ 451، ف 492).

مرگ بيهقي



بيهقي هشتاد و پنج سال زيسته و به تصريح ابوالحسن بيهقي در«تاريخ بيهق» به سال 470 هـ.ق در گذشته است و به اين ترتيب نوزده سال پس از اتمام تاريخ خويش زنده بوده و هرگاه به اطلاعات تازه اي در زمينه كار خود دسترسي مي‏يافته، آن را به متن كتاب مي‏افزوده است.

نام كتاب


كتابي كه امروز به نام «تاريخ بيهقي» مي‏شناسيم، در آغاز «تاريخ ناصري» خوانده مي‏شده است به دو احتمال: نخست به اعتبار لقب سبكتگين(پدر محمود غزنوي) كه ناصرالدين است و اين كتاب تاريخ خاندان و فرزندان و فرزندزادگان وي بوده، و ديگر لقب سلطان مسعود كه «ناصرالدين الله» بوده است. به هر حال كتاب به نامهاي ديگري نيز ناميده مي‏شده، از اين قرار:

تاريخ آل ناصر، تاريخ آل سبكتگين، جامع التواريخ، جامع في تاريخ سبكتگين و سرانجام تاريخ بيهقي، كه گويا بر اثر بي‏ توجهي به نام اصلي آن (تاريخ ناصري) به اين نامها شهرت پيدا كرده بوده است. بخش موجود تاريخ بيهقي را «تاريخ مسعودي» نيز مي‏خوانند از جهت آنكه تنها رويدادهاي دوره پادشاهي مسعود را در بر دارد.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 6:31 بعد از ظهر  توسط مدیر  | 

باقر خان سالار ملي

باقر خان سالار ملّي قبل از مشروطيت بنّا بود. پس از مشروطيت مجاهد شد. رياست مجاهدين محله خيابان (خيابان يکي از محلات قديمي تبريز است مشتمل بر بخش هاي واقع در جنوب رودخانه آجي در شرق شهر که تا جنوب شرقي نيز ميرسيد)، تبريز به دست او افتاد. پس از به توپ بستن مجلس، به دستور انجمن ايالتي مانند ستارخان دست به اسلحه برد و با قشون دولتي که تبريز را در محاصره داشت جنگ کرد. امّا پس از اوّلين شکست که از قشون دولتي خورد، سست شده در صدد تسليم برآمد. تا کار ستّارخان که در اميرخيز، محله ديگر تبريز با دولتيان جنگ مي کرد قوت گرفت، وي نيز سستي را از خود دور ساخته بار ديگر به جنگ با قشون دولتي پرداخت. در اثر همکاري او با ستّارخان کار مشروطه طلبان پيشرفت کرد و تبريز از فشار محاصره راحت شد. انجمن ايالتي تبريز باقرخان را به لقب سالار ملي ملقب ساخت، و از او تقدير کرد و آوازه اشتهارش در سراسر ايران پيچيد.

چنانکه در تواريخ مشروطيت نوشته اند، در اثر مجاهدت ستّارخان و باقرخان مشروطيّت نجات يافت. اما خود تبريز ديري نگذشت که به دست قشون روس افتاد. سالار ملي و سردار ملي در تبريز نماندند و به تهران حرکت کردند. يک استقبال شاهانه از اين دو مجاهد شجاع از طرف دولت مشروطه به عمل آمد.

باقرخان در تهران منزوي ميزيست تا قضيه مهاجرت پيش آمد. او ديگر در تهران درنگ نکرد و دنبال مهاجرين رفت. شبي در نزديکي قصر شيرين عده اي از اکراد بر سر او و رفقايش ريختند و سرشان را بريدند. (مرگ باقرخان به همراه هجده نفر از ياران و همراهانش در محرم 1335 قمري / آبان 1295 خورشيدي به دست يکي از اشرار معروف اکراد قصرشيرين به نام محمد امين طالباني به قصد تصاحب اسب و وسائل مهمانان خود، صورت گرفت.)

باقرخان بر خلاف ستّارخان که شيخي بود، از متشرعه بود. از علماي مخالف مشروطيت که متشرعه بودند جانبداري مي کرد و به آنها احترام مي گذاشت. با ستارخان رقابت داشت و مي گفت: مرد آن نيست که در اميرخيز جنگ کند. مرد منم که در ساري داغ با قشون دولتي جنگ کرده ام. (علي رغم اين سخن اين دو بزرگوار دو بازوي قوي و شکست ناپذير انقلاب مشروطيت بودند)

در هر حال سالار ملّي مردي جسور و ساده بود. حق بزرگي به گردن مشروطيت ايران دارد. او و ستارخان براي مشروطيت با قواي دولتي به جنگ برخواستند و موفق شدند. پس از آنکه مشروطيت بار ديگر مستقر گرديد اين دو نفر به عنوان قهرمان مشروطيت معرفي شدند؛ چه، مشروطيت براي خود قهرمان لازم داشت. اين دو نفر از توده برخاسته بودند، در سخت ترين ايام با اتکاء به توده تبريز با شاه مستبد مبارزه کرده بودند؛ يک حرکت و نهضت ملي را رهبري کرده بودند، مسلمان بودند و به مشروطيت ايمان داشتند. اين بود که به آساني قهرمان ملت شناخته شدند.

دمکراتهاي آذربايجان که نهضت خود را در دنباله نهضت مشروطيت و مکمل آن و خود را وارث سنن مجاهدين آن دوره مي دانستند، مجسمه باقر خان را در ميدان شهرداري تبريز تصب کردند. در 24 آذر ماه 1325 پس از سقوط پيشه وري مردم در تحت تأثير احساسات آن مجسمه را که اثر دمکراتها بود برانداختند. از اين عمل معلوم مي شود که نهضت پيشه وري چقدر به ضرر مشروطيت و آزادي و اين قبيل معاني بوده است.

داماد باقر خان سرتيپ هاشمي است که فرمانده قواي دولتي مأمور آذربايجان بود که در طي جنگي مختصر قواي دمکراتها را در قافلانکوه مغلوب کرد و در ميدان جنگ به درجه سرتيپي نايل آمد.

 

 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 6:30 بعد از ظهر  توسط مدیر  | 

استاد گل گلاب

استاد گل گلاب در سال 1276 شمسي در تهران متولد شد. تحصيلات را در مدرسه علميه و دارالفنون طي کرد. او فرزند ابوتراب خان ( مصورالملک ) نقاش زمان قاجار بود که به ادامه تحصيل فرزندش خيلي علاقه داشت.

چند تن از معلمين دارالفنون فرانسوي بودند که گل گلاب نزد آنها فرانسه آموخت و چون شاگرد برجسته اي بود ضمن تحصيل به کار تدريس هم پرداخت.

استاد گل گلاب اولين کسي است که کتاب طبيعي نوشت. او از سال 1304 تا سال 1317 دوازده جلد کتاب در رشته جغرافيا و طبيعي تهيه کرد که در مدارس تدريس مي شد.

استاد گل گلاب از سال 1307 مسئول تحقيقات علمي گياه شناسي شد و از زمان تاًسيس دانشگاه تهران تا سال 1345 به تدريس اشتغال داشت و هيچگاه گرد سياست و تجارت نگشت.

استاد گل گلاب با همکاري کلنل کاظم وزيري و علينقي خان وزيري به کار موسيقي پرداخت و براي تعليم تار به کلاس او مي رفت. پس از سرودن ( سرود اي ايران ) که تحت تاً ثير اشغال ايران توسط متفقين در ايران ساخته شد، روح الله خالقي آهنگ آن را ساخت و بنان نيز آن را خواند که جاودانه شد.

بعد از انقلاب به علت خواندن سرود ( اي ايران ) چند تن بازداشت و زنداني و مجازات شدند و خواندن اين سرود ميهني جرم تلقي شد ولي هنگام جنگ ايران و عراق براي تهييج جوانان از اين سرود استفاده شد و دشمني با سراينده و خوانندگان سرود از بين رفت.

استاد گل گلاب در فرهنگستان ايران عضويت داشت و لغات زيادي خصوصاً در رشته علوم طبيعي پيشنهاد کرد که تصويب شد و اکنون در زبان فارسي رواج کامل دارد.

استاد گل گلاب در 86 سالگي به تنظيم فرهنگ نامه و بيولوژي و گياهان ايران اشتغال داشت که عمر وفا نکرد و معلوم نيست که مطالعات او به کجا رسيد.

استاد گل گلاب در اسفند ماه 1363 در 87 سالگي درگذشت و آثار گرانبهائي از خود به يادگار نهاد است .

روحش شاد .
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 6:29 بعد از ظهر  توسط مدیر  | 

استاد ابوالحسن صبا

يکي از هنرمندان بزرگ ايران که خدمت مهمي به عالم هنر کرده است، ابوالحسن صبا مي باشد که از خانواده اي هنرمند بود و پدر و پدربزرگ و جدش نيز از هنرمندان زمان بودند و شاگردان زيادي در کشور ما تربيت کرده اند.

ابوالحسن صبا فرزند دکتر ابوالقاسم کمال السلطنه فرزند جعفرخان حکيم باشي معروف به صدرالحکماء و از نواده هاي فتحعلي خان صبا ملک الشعراي دربار قاجار بوده است. ابوالحسن صبا در سال 1281 خورشيدي در خانواده اي تولد يافت که اهل هنر و ادبيات و طبابت بودند. به علت تسلط پدر صبا به ادبيات فارسي و عربي به او لقب کمال السلطنه را دادند. مادر صبا نقل کرده است که ابوالحسن از بچگي لب ايوان مي نشست و چند تار به انگشت خود مي بست و با دهان صداي سازهاي مختلف را در مي آورد. کمال السلطنه پسر ديگري داشت به نام عبدالحسين و سه دختر داشت که همه هنرمند و دلبسته به موسيقي بودند. با اين که برادرش عضو وزارت خارجه بود و صاحب مقاماتي شد ولي به کار هنري ادامه ميداد.

دکتر گلشن ابراهيمي مي نويسد: ابوالحسن صبا تحصيلات مقدماتي را در مدرسه علميه و سپس در کالج آمريکايي به پايان رسانيد و به زبان و ادبيات فارسي و انگليسي آشنايي يافت.

ابوالحسن صبا در سال 1308 به مديريت مدرسه صنايع ظريفه رشت منصوب شد و شاگردان زيادي تربيت کرد. با تمام علاقه اي که به مردم گيلان داشت به علت آب و هواي گيلان که برايش مساعد نبود به تهران آمد و خانه موروثي خود را در کوچه ظهير الاسلام براي تدريس موسيقي در نظر گرفت که بعداً به (موزه صبا) تبديل شد.

ابوالحسن صبا قبل از فوتش در مصاحبه اي گفت، تا کنون سه هزار تن را تعليم داده است. از بدشانسي موسيقيدانان ايران و دوستداران هنر، ابوالحسن صبا خيلي زود از جهان رفت و در تاريخ 29 آذر سال 1336 چراغ عمرش خاموش شد و دوستان و علاقمندان بيشمار خود را دچار حرمان ابدي نمود.

ابوالحسن صبا درباره فراگرفتن موسيقي چنين مي گويد:

پدرم علاقه مفرطي به موسيقي داشت، يعني خودش هم آشنا به ساز ايراني بود و از کودکي يعني از شش سالگي مرا نزد اساتيد وقت راهنمايي کرده بود. قبل از اين که شروع به مشق ويلن بکنم با سازهاي ايراني از قبيل سه تار، تار، سنتور و ضرب آشنا شدم، حتي قدري هم کمانچه زدم. بعداً اطلاعات خودم را به ويولون منتقل کردم و تقريباً يک مکتب خصوصي براي ويولن ايجاد شد و کتابهايي در اين خصوص نوشته و انتشار دادم.

صبا از کودکي در نواختن انواع سازهاي اصيل ايراني مهارت داشت، اما شگفتي هنر او را بايد از زمان تأسيس مدرسه عالي موسيقي دانست که در سال 1302 به همت استاد علينقي وزيري و با ياري سردار سپه در تهران آغاز به کار کرد. تأسيس اين مدرسه ميداني براي عرضه مهارت و نبوغ او بود.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 6:28 بعد از ظهر  توسط مدیر  | 

اديب الممالک فراهاني

ميرزا محمد صادق اميري فرزند حاج ميرزا حسين و نواده ميرزا معصوم متخلص به محيط مي باشد. لقبش در ابتدا امير الشعرا بود و بعد به اديب الممالک مشهور گرديد و تخلص وي به اميري نيز بدين جهت بوده است. ولادتش به نوشته خود او در روز پنجشنبه 14 محرم 1277 هجري قمري(1237 خورشيدي) در قريه گارزان از توابع اراک اتفاق افتاد.

او پانزده سال بيشتر نداشت که پدرش به سال 1291 هجري قمري درگذشت و نظم خانواده اش برهم ريخت. او به دربار شاهزاده طهماسب ميرزا مويدالدوله راه يافت و با حسنعلي خان امير نظام گروسي که در آنزمان وزير فوايد عامه بود آشنا شد و به مناسبت او نام و تخلص خود را از پروانه به اميري مبدل ساخت. در سال 1309 هجري قمري به اتفاق وي به کرمانشاه رفت و تا سال 1313 هجري با او در کرمانشاه بود تا در اواخر آن سال به تهران بازگشت.

در سال 1316 معاون و نايب رئيس مدرسه لقمانيه تبريز شد. در اوايل 1318 هجري قمري به قفقاز و از آنجا به خوارزم رفت و چندي نزد محمدخان - خان خيوه به سر برد. از آنجا به مشهد آمد و تا سال 1320 قمري در مشهد زيست و در اواخر آن سال يا اوايل سال بعد به تهران آمد. در سالهاي 1321 و 1322 هجري قمري نويسنده مهم و درجه اول روزنامه ايران سلطاني بود؛ در سال 1323 هجري قمري سفري کوتاه به باکو کرد و در آنجا با روزنامه ارشاد ترکي همکاري داشت و ورقه ضميمه آنرا به فارسي انتشار ميداد.

در شعبان سال 1324 هجري قمري که مجلس شواري ملي گشايش يافت، در تهران بود و سردبيري روزنامه مجلس را که ميرزا محمد صادق طباطبايي تأسيس کرده بود بر عهده داشت. در سال 1327 هـ.ق. جزء مجاهدان فاتح مسلمان وارد تهران شد و چندي بعد به خدمت وزارت عدليه درآمد و حملات او به ادارات و روساي عدليه از همين تاريخ شروع شد. اميري در سال 1335 که مأمور عدليه يزد بود سکته کرد و به تهران آمد و روز چهارشنبه 28 ربيع الثاني آن سال در 58 سالگي در تهران درگذشت.

او در انواع شعر بجز غزل و مخصوصاً در قصيده سازي بسيار توانا بود. در شيوه سخن سرايي پيرو استادان قديم و در دوره تجديد حيات ادبي همطراز قاآني و سروش است. او هم مانند اسلاف خود شعر و شاعري را از مداحي آغاز کرد و به قصد صله پاداش و تأمين وسايل زندگي قصايد تملق آميز و بلند بالا در وصف امرا و ارکان زمان خود سروده است. او حتي بعد از انقلاب مشروطيت و اعلان آزادي هم که به کشمکشهاي سياسي و مطبوعاتي افتاد صفت اصلي شعر خود را که همان قصيده سرايي است از دست نداد. او در علوم ادب لغت فارسي و عربي استاد بود و حافظه اي قوي داشته که اين حافظه به وي قدرت آنرا ميداده که در اشعار خود از تمام علوم و محفوظات استفاده کند.

در علم حکمت، رياضي، نجوم، رمل، اسطرلاب و کفبيني نيز بيشتر از آنچه که يک شاعر بايستي مطلع باشد، آگاهي داشت؛ از زبان روسي، کلداني، ترکي و پهلوي آگاه بود و نيز قدري فرانسه و انگليسي ميدانست.

زندگي ادبي اديب الممالک را ميتوان به دو دوره تقسيم کرد؛ نخست از آغاز شاعري تا سالهاي پيش از جنبش مشروطيت و ديگر از سالهاي نزديک به اوج گيري نهضت مشروطه تا پايان عمر.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 6:27 بعد از ظهر  توسط مدیر  | 

ابوريحان بـيـروني

ابوريحان محـمد بن احـمد خوارزمي از نوابغ و دانشمندان بزرگ ايران در سال 362 هـجري قـمري در منـطقه خارج از شهـر خوارزم بدنـيا آمد، و به هـمين دليل او را "بـيـروني" لقـب دادند. در نوجواني نـزد يکي از اميرزدگـان ، دانشمند معـروف به ابونصر عـراق (از خاندان آل عراق) به تحـصيل مثـلثات کروي و دانش رياضي پـرداخت و با حـمايت مالي هـمين فرد بود که توانست نزد استادان مخـتـلف به فراگـيري عـلوم و دانش هاي زمانه خود هـمچـون طب و فـلسفه بپـردازد. در جـواني به دربار سلسله خوارزمشاهـيان، که اهـل عـلم و ادب و حامي و مشوق دانشمندان و اديـبان بودند، پـيوست. پس از انـقراض دوران زمامداري اين سلسله به ري رفت و در مباحثات رياضي با دانشمندان آن ديار شرکت کرد. حاصل گـفت و گـوهاي عـلمي بـيروني با اين دانشوران در کـتاب " مقاليد عـلم الهـيئت " آورده شده است.

ابوريحان سپس به جرجان(گـرگـان) و به دربار قابوس بن وشمگـير، پادشاه آل زيار رفـت و به پاس حمايت قاموس، کـتاب مشهـور خود به نام " آثارالباقـيه" را به نام وي تاليف کرد. در هـمين دوره بود که به اکـتـشاف نجـومي و رصد ستارگـان پرداخت و طول و عرض جـغـرافـيايي جرجان را محاسبه کرد.

بـيروني در اوايل سال 394 از جرجان به خوارزم رفـت و مدتي با ابوعلي سـينا و ساير دانشمندان دربار عـلي بن ماًمون خوارزمشاه به بحث علمي پـرداخت. ماًمونيان، که شاخه اي از سلسله خوارزمشاهـيان به حساب مي آيند (و آنها را خوارزم شاهان ماًموني نيز مي نامند)، در دانش دوستي و ادب پـروري شهـره بودند. وجود وزيري اهـل فضل در دستگـاه مأمونيان به نام ابوالحسن احمد بن محمد سهـيلي باعث رونق ادب و دانش شد و فضايي بسيار مطلوب براي رشد عـلم و اکتـشافات و اخـتراعات فراهـم آمد.

با حمله غـزنويان و به پايان آمدن دوران خوارزمشاهـيان، ابوريحان با سپاهـيان سلطان محـمود غـزنوي از خوارزم به غـزنـين رفت و تا سال درگـذشت خود مقـيم اين شهـر بود. به عـبارت ديگر ابوريحان 32 سال از عـمر پربار خويش را در دربار سلطان محـمود، سلطان مسعـود و سلطان مودود گـذراند.

شهـرت عالمگـير ابوريحان در مدت اقامتـش در هـند در معـيت غـزنويان باعث گـرديد عـليرغـم آن که هـنديان سپاهـيان غـزنوي را دشمن خود مي پـنداشـتـند مقام و مرتـبه اش را گـرامي دارند. ابوريحان در اين مدت زبان سانسکريت و عـلوم و دانش هـنديان را فرا گـرفت و برآيـند پژوهـش هاي خود را در کتابي به نام " کـتاب الهـند " درآورد که منـبعـي موثـق براي شناخت مکاتب و عـقايد هـنديان است. وي هـمچـنين کـتابي دربارهً نجـوم و رياضيات از سانسکريت به فارسي برگـرداند که عـنوان آن " زيج سند هـند " است.



اختراعات، اکـتشافات و پـژوهـش هاي ابوريحان:

اصل تسطيح کره و ترسيم نقـشه هاي جـغرافـيايي
چاه آرتـزين ( عليرغـم ادعاي غـربـيان در نسبت دادن اين کشف به خود، ابوريحان در آثارالباقيه مفصلا به آن پرداخته)
ترازوي ابوريحان که از دقـيق ترين ترازوهاي تاريخ عـلم است
اصل نجومي تسوية البـيوت
اصل نجـومي مطرح شعـاع
سير نور و صوت
محاسبه مساحت، محيط و قطر کـره زمين
طول و عـرض جـغـرافـيايي و سمت قـبلهً بـلاد
چـگـونگي تعـيـين قـله و ساحت محـراب مسجـد
رصد ميل کلي و ميل اعظم در نجوم
حرکت زمين
حرکت وسطي و اوج خورشيد
خاصيت فيزيکي الماس و زمرد
جزر و مد رودها و نهـرها
اشکال هـندسي گلها و شکـوفه ها
امکان ايجاد خلاء
پـژوهـش در مورد چگـونگي توليد عسل
رصد خسوف و کسوف
پـژوهـش تاريخي در مورد سلسله ساسانيان
تـنظيم خانه هاي شطرنج
ساخت افزارهاي ويـژه رصدي ( سه ميله، شاقول، ... )
ساخت کرهً جـغـرافـيايي
طرح نظريهً وجود قارهً آمريکا
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 6:26 بعد از ظهر  توسط مدیر  | 

ابو علی سینا

ابو علي سينا




ابوعبيد جوزجاني که يکي از شاگردان مقرب و ياران هميشگي ابن سينا بوده است از قول استادش زندگينامه او را چنين روايت مي کند:

« پدرم عبدالله پسر حسن پسر علي ابن سينا از اهالي بلخ بود. در زمامداري امير نوح ساماني به سوي بخارا نقل مکان کرد و در دهکده اي از توابع بخارا سکني گزيد و به برزگري و کشاورزي پرداخت. در آن ايام با دختري ستاره نام در دهکده افشنه که جز همان دهستان بود، ازدواج کرد. من در سال 259 خورشيدي (980 ميلادي) به دنيا آمدم. بعد از مدت زماني پدرم به شهر بخارا آمد، مرا به مکتب برد و به دست استاد (که گويا ابوبکر برقي بوده است) سپرد. درس قرآن و ادبيات را شروع کردم و در ده سالگي قرآن را حفظ نموده و در ادبيات مقامي کسب کردم که همدرسانم را تحت الشعاع قرار داده بودم. با کمال جديت نزد اسماعيل زاهد فقه روي آوردم و در اين رشته رشته به حدي رسيدم که مفتي حنفيان بخارا شدم. در همان زمان حساب را پيش يکي از سبزي فروشها که در علم حساب توانا بود فرا گرفته و رياضي را از استادي به نام محمد مساح کسب نمودم. ديري نگذشت که شخصي به نام عبدالله ناتلي به شهر ما آمد؛ او خود را فيلسوف معرفي کرد و پدرم وي را در خانه خود جا داد و از او خواهش کرد که مرا تعليم دهد. کتاب ايساغوجي را پيش وي خواندم و هر مسئله اي را که استاد شرح مي داد، من بهتر از او تفسير مي کردم. در مدت زماني اندک توانستم در علم منطق، سرمايه زيادي کسب کنم. کتاب اقليدس را نيز نزد ناتلي شروع کردم، پنج يا شش شکل آن را تشريح کرد، بقيه مشکل را خود حل کردم. اين بار کتاب ديگري را مورد مطالعه قرار دادم و ديگر نيازي به ناتلي نمانده بود. ناتلي از ما جدا شد، بعد از علم منطق و هندسه و فلکيات، که از ناتلي و غيره فرا گرفته بودم؛ به فراگيري علوم طبيعي و ماوراء الطبيعه و علوم طب پرداختم. کتاب ماوراء الطبيعه تأليف ارسطو را پيدا کردم، ديدم بسيار مشکل است. چهل بار از اول تا به آخر خواندم و تمام مندرجاتش را حفظ کردم، اما چيزي از محتواي آن نفهميدم. تا روزي در بازار صحافان بخارا به سمساري برخوردم، کتابي در دست داشت، گفت: ابوعلي اين کتاب را بستان که بسيار ارزان است و صاحبش آن را از سر نيازي که به مال دارد ميفروشد. کتاب را به سه درهم خريدم و به خانه آوردم. کتاب يکي از تأليفات فارابي و شرح ماوراءالطبيعه ارسطو بود. آن وقت بود که به کمک اين کتاب ارزشمند، مشکلات علم ماوراءالطبيعه همگي بر من روشن شد. در زمينه علم طب بسياري از کتاب هاي طبي را که در آن روزگار متداول بود، مطالعه کردم ديدم علم طب بسيار مشکل نيست.

بسيار زود در اين باره نيز پيشرفتهايي حاصل شد، که از ساير اطباي وقت پيشي گرفتم و شروع به مداواي بيماران کردم. در طب علمي تجاري بر من کشف شد که بسياري از نظريات مندرج در کتاب ها را وارونه ديدم. در آن ايام که با طب سر و کار داشتم شانزده سالم بود. اين را نيز بايد يادآوري کنم که پدرم عبدالله و برادرم، که از من بزرگتر بود، گرويده باطني بودند. اکثر اوقات بر سر مباحث نفس و عقل، که از فرقه اسماعيليه تلقين گرفته بودند، به بحث و جدل مي پرداختـند. من گوش مي دادم، اما مرام و جدل آنان را نمي پسنديدم و وقتي که مرا دعوت به گرويدن به فرقه خود نمودند ابا ورزيدم.»

ابوعبيد جوزجاني به روايتش ادامه مي دهد و مي گويد:

« هنگامي که ابن سينا در سن هفده سالگي بود، اتفاقاً امير نوح بن منصور ساماني، که زمامدار بخارا بود، بيمار شد. طبيبان بزرگ بخارايي با به بالين امير دعوت کردند. اين سينا جوان هم خود را در ميان آنان جا زد و به عيادت امير رفت». خود او در اين باره مي گويد: « طبيبان همگي از تشخيص بيماري درماندند. خدا را شکر که تشخيص من درست از آب درآمد و مداواي من اثر رضايت بخش بخشيد و امير به زودي شفا يافت.»

گويند بيماري امير نوح ساماني چنان بود که جملگي عضلاتش چنان سخت و سفت شده بود که توان حرکت را به کلي از او سلب کرده و ياراي هيچ حرکتي نداشت. طبيباني که به بالينش رفتند از علاج درمانده و سپر انداختند. ابن سيناي جوان بعد از معاينه دقيق دستور داد که حوض حياط امير را مملو از ماهي رعاده (لرز ماهي) کنند. امير را لخت کرده و در قفس چوبين قرار داد و در وسط حوض جا داد. در اثر نيروي الکتريسيته اي که از ماهي رعاده توليد مي شود و با جسم امير تماس مي گرفت، امير به کلي از بيماري سفتي عضلات نجات يافت. ناگفته نماند که در هر ماهي رعاده قدرت توليد الکتريسيته به سي ولت مي رسد. از اين رو پيداست که ابوعلي سينا يک هزار سال قبل از پيدايش روش معالجه با برق و حتا قبل از اختراع برق به تأثير آن پي برده است. امير نوح در مقابل اين معالجه شگف انگيز مي خواست پاداش شاياني به ابن سيناي جوان بدهد. در جواب امير که گفت: « ابو علي هر چه بخواهي مي دهم». ابن سينا گفت: « تنها پاداش من اين باشد که اجازه بفرمايي در مطالعه کتاب هاي کتابخانه امير آزاد باشم».

براي هر حکمي در معالجه و هر بياني در تشريح جسم آدمي، دلايل له و عليه را با هم آورده است. شيخ الرئيس ابن سينا اولين دانشمند اسلامي است که کتابهاي جامع و منظم در فلسفه نوشته است. کتاب شفاي او در واقع حکم يک دائرةالمعارف فلسفي را دارد. علاوه بر شفا کتاب هاي نجات، اشارات و تنبيهات، قراضه طبيعيات، مبداء و معاد و داستان حي بن يقطان را همگي در فلسفه نوشته است.

ابن سينا در مدت اقامت در همدان به قصد ايجاد رصد خانه، دستگاهي که شباهت زيادي به ورنيه امروزي داشت، اختراع کرد و مفاهيم مهم فيزيکي از قبيل: حرکت، نيرو، فضاي خالي، نور، و حرارت را به دقت بررسي کرده است. ابن سينا استاد تعليم و تربيت، اولين دانشمند اسلامي است که در اين باره اظهارات بسيار ارزنده اي داشته است. کتاب تدابير المنازل و چهار فصل از فن سوم کتاب اول قانون و مقاله اول از فصل پنجم کتاب شفا را به تعليم و بهداشت کودکان اختصاص داده است. ابن سينا راجع به ورزش و انواعش، درباره برگزيدن هنر و حرفه دست بشر را مي گيرد و به سر منزل سعادت مي رساند. ابن سينا هزار سال پيش مربيان اطفال را سفارش مي دهد که از همان اوان کودکي علاقه و شوق بچه را بسنجند و در هر پيشه اي که استعداد و علاقه دارد او را در آن پيشه و هنر تشويق کنند. ابن سينا منطق دان، کتاب قانون در طب را سراسر بر اساس صغرا کبراي پي ريزي کرده، برابر کرده و نتيجه گيري منطقي را ابراز مي دارد که جاي شک و گماني نماند.

ابن سيناي روانشناس، در کتاب قانونش بحث هايي درباره روان شناسي و روان پزشکي دارد که واقعا مايه تعجب است. ابن سينا با وجود عمر کوتاه و با آن همه گرفتاري و دغدغه و اختفا و فرار و زندان، که گريبانگيرش بوده است، توانسته 476 کتاب و رساله در هر علمي از علوم متداول زمان خود را به جامعه تقديم کند. که اکنون 246 کتاب و رساله او باقي و در کتابخانهاي مختلف دنيا موجود است. ابن سينا، فيلسوف در فلسفه اش متأثر از افلاطوني نو بوده و کوشش کرده آن را با دين اسلام وفق دهد؛ که در اين باره از ابن رشد بسيار پيشي گرفته و کمتر از ابن رشد از ارسطو تبعيت کرده است. با اين همه چندي از کوته فکران او را کافر و زنديق خوانده اند. ابن سيناي طبيب که قانون را نوشته، در حقيقت بايد گفت که دايرةالمعارف طبي را به دنيا ارزاني داشته است. قانون در طب ابن سينا که شامل پنج کتاب است، تا قرن هفدهم در سراسر اروپا معتبرترين کتاب طبي بوده و در هر دانشگاهي آن را تدريس کرده اند، و حتي امروزه هم مي توان از توجيهات و اشارات او بهره ها کسب کرد. شرح هايي که در دنياي اسلام بر کتاب قانون ابن سينا نوشته شده از علماي زير است:

علي رضوان، متوفي 460 هجري قمري، امام فخر رازي، نجم الدين احمد نخجواني، محمد بن محمود آملي متوفي بسال 733 ه.ق.، سعدالدين محمد فارسي، فخرالدين محمد خجندي، جمال الدين حلي، رفيع الدين گيلي، يعقوب بن اسحق سلوي، ابوالفرج يعقوب بن اسحق معروف به ابن القف، هبه الله يهودي مصري، حکيم محمد بن عبدالله آق سرايي، حکيم علي گيلاني، ......

حال که در دنياي اسلام راجع به ابن سينا نوشته ها را نوشتيم، بياييد که به خارج و به دنياي غرب سفري کنيم و ببنيم اروپائيان درباره ابن سينا چه عقايدي دارند و تا چه حد از او قدرداني کرده اند.

دکتر نجيب عقبقي از مصر کتابي را در سه جلد به نام المستشرقون تأليف کرده که در سال 1946 در دارالمعارف مصر چاپ و انتشار يافته است. در اين کتاب هر چه آثار مستشرقين غربي است گرد آمده است؛ شصت و پنج صفحه کتاب مزبور اختصاص به ابوعلي سينا دارد.

کتابهاي قانون و شفا، اثر ابن سينا بارها و بارها به زبانهاي مختلف از جمله عربي، لاتين، فرانسوي و ايتاليايي ترجمه و در دانشگاه هاي مختلف جهان تدريس مي شدند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 10:1 بعد از ظهر  توسط مدیر  | 

خواص بادنجان

بادنجان خام داراى ويتامين ((آ))، ((فسفر)) و ((كلسيم )) است .
اصل بادنجان از سروستان است و از آنجا به ساير نقاط عالم پراكنده شده است .
بادنجان به وسيله اعراب به اروپا برده شد و كشت گرديد. گياه بادنجان از خانواده سولانه است كه سيب زمينى ، گوجه فرنگى و توتون و مهرگياه نيز تعلق به اين خانواده دارد.
بادنجان در قرن پانزدهم شهرت بدى يافته است . چنان كه يكى از نويسندگان آن عصر درباره بادنجان مى نويسد ميوه اى است كه به شكل گلابى است و بزرگ مى شود ولى داراى خواص بدى است و به آن ملون جنا مى گويند!
نويسندگان ديگرى در همان عصر بادنجان را به نام (مالن زنا) نام برده و مى نويسند مصرف بادنجان باعث ايجاد تب و صرع مى شود!
تا سال 1760 بادنجان به صورت گياهان تزيينى بود و فقط در نواحى مديترانه به عنوان غذا مصرف مى شود و از سال 1870 در فرانسه و اروپا بادنجان را به چشم يك سبزى خوردنى نگاه كردند و در كتابهاى طباخى انواع غذا را از آن تهيه كرده و دستور طباخى آن را داده اند. با وجود اين هنوز بادنجان در نواحى مركزى و شمالى فرانسه كاملا شناخته نشده و مردم اين نواحى آن را سبزى مخصوص نواحى جنوبى فرانسه مى دانند.
در ايران بادنجان شهرت و معروفيت فراوانى دارد و بطورى كه نقل مى كنند در ناحيه بم كرمان بوته هاى بادنجان بلند شده و به صورت درختچه اى در آمده است . به همين علت ضرب المثلى در ايران معروف شده است كه مى گويد: بادمجان بم آفت ندارد.
در طباخى ايران بادنجان مصرف زيادى دارد. از آن خورش بادنجان ، بادنجان سرخ كرده ، كوكوى بادنجان ، دلمه بادنجان ، ميرزا قاسمى ، حليم بادنجان ، ته چين ، يتيم چه ، ترشى بادنجان درست مى كنند.
ارزش غذايى بادنجان
ارزش غذايى بادنجان خيلى پايين است و عملا هيچگونه خاصيت غذايى ندارد زيرا صد گرم بادنجان در حدود سى كالرى حرارت ايجاد مى كند. ولى اين سبزى براى رژيم لاغرى كه بايد كالرى كمى مصرف كرد جاى نمايانى دارد زيرا علاوه بر اين كه كالرى ندارد، اگر آن را با آب بپزند و سرخ نكنند و بخورند خاصيت ادرار آور دارد البته بادنجان آبپز مزه خوبى ندارد و بسيارند كسانى كه آن را دوست ندارند.
بادنجان را در اغذيه به هر ترتيبى كه مصرف كنند اغلب با روغن سرخ مى كنند و چون به اندازه حجمش روغن مى كشد پس از اين كه سرخ شد سنگين و ثقيل الهضم مى شود و مصرف كنندگان را به جاى اين كه مفيد واقع شود مضر مى گردد.
يك حكايت از بادنجان
سلطان محمود را در حالت گرسنگى بادنجان بورانى پيش آوردند خوشش ‍ آمد، گفت بادنجان طعامى است خوش : نديمى در مدح بادنجان فصلى پرداخت چون سير شد گفت بادنجان سخت مضر چيزى است .
نديم باز در مضرت بادنجان مبالغتى تمام كرد.
سلطان گفت اى مردك نه اين زمان مدحش مى گفتى ؟
گفت من نديم توام نه نديم بادنجان . مرا چيزى مى بايد كه تو را خوش آيد نه بادنجان را.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 2:14 قبل از ظهر  توسط مدیر  | 

خواص هندوانه

از كجا آمده است و چه خواصى دارد؟
هندوانه از ميوه هايى است كه سابقا فقط در تابستان آن را مى ديديم ولى ايجاد راهها و توسعه كشاورزى در سراسر كشور تقريبا امروز در تمام فصول ما مى توانيم هندوانه تازه داشته باشيم زيرا در زمستان كه هواى تهران سرد مى شود و اغلب برف مى بارد هندوانه تازه را از بندرعباس و كمى بعد از جيرفت مى آورند و طورى هندوانه به عمل مى آيد كه تقريبا مى توانيم در سراسر سال هندوانه تازه ببينيم .
در سالهاى اخير تخم هندوانه را از آمريكا و آرژانتين آورده و در ايران كاشته اند كه در نتيجه هندوانه هاى بزرگ و پر آبى به عمل مى آيد كه رنگ آن هم قرمز است و اگر خوب برسد خيلى شيرين است و گاهى قد آن به يك متر مى رسد. سابقا در تهران نوعى هندوانه داشت كه به نام خانمى معروف بود تخمهاى آن خيلى ريز ولى گوشت آن پر آب و شيرين بود و بعلاوه از شريف آباد قزوين هم هندوانه هاى خوبى به دست مى آمد كه در حال حاضر رفته رفته كم شده و شايد جاى آن را زراعت ديگرى گرفته است .
تاريخچه هندوانه
هندوانه را از قرن ها پيش از ظهور مسيح در كشورهاى حوزه مديترانه مى كاشته اند و در آفريقاى جنوبى به حالت وحشى مى رويد. هندوانه را وقتى پاره كنيد به رنگ زرد يا قرمز است . داراى تخمه هايى به رنگ هاى مختلف و گوشتى شيرين و پر آب است در صحراى كالاهارى واقع در آفريقاى جنوبى هندوانه به حالت خودرو و وحشى مى رويد و به قبايل و طوايفى كه در آن نواحى زندگى مى كنند. اين ميوه خودرو از نظر آب آشاميدنى كمك مى كند زيرا مردم آن قبايل آب هندوانه را به جاى آب مشروب مى نوشند.
هندوانه در مجارستان و روسيه جنوبى و آمريكا زياد كاشته مى شود. كشت آن در كليه سرزمين هاى استوايى و نيم گرم متداول و معمول است و در ايران اسمى كه به اين ميوه داده اند از هند گرفته شده و شايد ميوه اى باشد كه از سرزمين هند به كشور ما آمده است و كشت آن در ايران معمول است .
در حال حاضر در فصل تابستان در تمام نقاط ايران هندوانه به عمل مى آيد و يكى از ميوه هاى سنتى اين كشور است كه تقريبا همه مردم از فقير و غنى آن را مى خورند.
آقاى هانرى لوكلر در كتاب خود مى نويسد كه هندوانه از ميوه هاى بومى آفريقا و دره رود نيل و احتمالا عربستان است . اين همان ميوه است كه در كتاب مقدس مسيحيان به نام آباتيشيم ناميده شده و اسم عربى آن بطيخ يا (باتكا) مى باشد.
اشعارى كه ويرژيل سروده است ثابت مى كند كه هندوانه را روميان قديم مى شناخته اند. زيرا معروف است كه يكى از صاحبان مسافرخانه در رم قديم براى اين كه مسافرى رهگذر را در مسافر خانه خود جلب و نگهدارى كند تمام ميوه ها را به او نشان داد تا مجذوب آن شود وقتى هندوانه را به او نشان داد آن مسافر مجذوب اين ميوه شد و مدتى طولانى به خاطر آن در اين مسافرخانه اقامت داشت .
اعراب درباره هندوانه مطالب زيادى گفته و نوشته اند.
عبدالرزاق جزايرى مى نويسد كه پيامبر اكرم براى هندوانه اهميت خاصى قائل بود و عقيده داشت كه اگر هندوانه را قبل از غذا بخورند بدن را شستشو داده و مرض را از جسم دور مى كند.
جنگجويان صليبى ، هندوانه را از فلسطين به اروپا آوردند و آن با به نام خربزه فلسطينى معروف كردند. فرهنگ دارويى قرن وسطى درباره هندوانه اين طور مى نويسد:
((خربزه هاى فلسطين كه به نام خربزه سارازن هم معروف است اين خاصيت را دارد كه براى دفع حرارت كسانى كه زياد در معده شان گرمى شده است و يا تب كرده اند مفيد است و مصرف آن تجويز مى شود.)) سربازان ناپلئون وقتى به مصر رفتند با اين كه در اثر مصرف زياد هندوانه مبتلا به دل درد و اسهال شدند با اين حال ناپلئون به يكى از فرماندهان بزرگ فرانسه گفته بود كه هندوانه هاى مصر موجب رفع عطش سربازان ما در اين سرزمين گرم و آفتابدار شد و شايد يكى از علل بزرگ پيروزى ما در مصر باشد و ما به اين ميوه دره نيل خيلى مديون هستيم . بوته هندوانه نازك و حقير است . به روى زمين مى خزد و از آن گلهاى كوچكى پيدا مى شود كه از آن گل هندوانه كه در ابتدا در اندازه يك فندق است پديدار گشته رفته رفته بزرگ مى شود و آدمى وقتى به آن نگريست تعجب مى كند كه چگونه از بوته اى حقير ميوه اى به اين بزرگى به وجود مى آيد.
از پوست هندوانه هاى كلفت و ضخيم خانم هاى خانه دار مرباى خوشمزه اى درست مى كنند و تخمه هندوانه را هم بو داده و به عنوان آجيل مصرف مى كنند.
اغلب ، هندوانه تا بريده و باز نشود نمى توان گفت كه رسيده و شيرين است به همين علت است كه به دختر و پسر جوانى كه تازه مى خواهند ازدواج كنند و هنوز حقايق زندگى را درك نكرده و خود را آن طور كه هستند نشان نداده اند مى گويند (مثل هندوانه در بسته اى هستند).
هندوانه داراى آب ، قند، املاح معدنى و ويتامين مخصوصا ويتامين مى باشد.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 2:11 قبل از ظهر  توسط مدیر  | 

خواص طالبى و گرمك

لطافت و شفافيت پوست چهره خود را به وسيله طالبى و گرمك حفظ كنيد
طالبى و گرمك از ميوه هاى لطيف و پر آب فصل تابستان است كه داراى آب و ويتامين هاى مختلف است .
آيا مى دانيد چه كسانى بايد طالبى بخورند و چه كسانى نخورند؟
يك طالبى را جلو خود بگذاريد و خوب به آن نگاه كنيد در سطح خارجى آن كه پوست آن را تشكيل مى دهد هشت تا دوازده خط شيارى جدا از هم مى بينيد كه به رنگ سبز و يا قرمز كمرنگ است .
طالبى از ميوه هايى است كه زودتر از خربزه به عمل مى آيد، لطيف و پر آب و معطر و گاهى خيلى شيرين است ولى چون ميوه ظريفى است زياد نمى شود آن را نگهدارى كرد و بعلاوه طاقت و تحمل راههاى دور و دراز حمل و نقل را هم ندارد.
اگر صدگرم طالبى را در آزمايشگاه تجزيه علمى بكنيد.
6/0 گرم آن مواد نشاسته اى است .
11/0 گرم آن مواد چربى است .
27/3 گرم آن مواد استخراجى است .
33/0 گرم آن سللوز است .
24/0 گرم آن قند است .
05/1 تا 6 درصد آن ويتامينهاى آ و ب 2 و ث مى باشد.
ارزش غذايى طالبى و گرمك و حتى خربزه كم است به همين علت كه در فارسى ضرب المثلى است كه مى گويند (فكر نان كن كه خربزه آب است ) طالبى : خنك ، اشتهاآور، ملين ، ادرار آور و موجب طراوت پوست است .
چه كسانى مى توانند طالبى بخورند:
1- كسانى كه كم خونى دارند. 2- كسانى كه سل ريوى دارند.3- كسانى كه مبتلا به يبوست و بواسير هستند. 4- كسانى كه حبس البول شده اند. 5- كسانى كه نقرس و روماتيسم دارند. 6- كسانى كه مزاج صفرايى دارند. 7- خانمهايى كه مى خواهند معالجه زيبايى كنند.
چه كسانى طالبى نبايد بخورند و يا در خوردن آن حداعتدال و احتياط را رعايت كنند.
1- كسانى كه مرض قند دارند. 2- كسانى كه ورم روده دارند. 3- كسانى كه هضم مشكل و دردناك دارند.
طالبى را چه وقت و چگونه بايد خورد؟
طالبى را بدون شكر و يا چيزهايى ديگر به طور ساده بايد پيش از غذا خورد كسانى كه طالبى را با نمك و فلفل مى خورند هضم آن را آسانتر مى كنند ولى در مقابل ، خاصيت ملين آن را كم مى كند.
استعمال خارجى
گوشت طالبى را اگر روى سوختگيهاى سبك و سطحى و يا ورم پوست بگذارند آن را تسكين داده و شفا مى بخشد.
خانمهايى كه پوست خشكى دارند بايد از آب طالبى براى شستشوى صورتشان استفاده كنند و هر شب با آب طالبى با مخلوط زير كه به اندازه مساوى بايد تهيه شود صورت خود را بشويند تا پوست چهره آنها صاف و شفاف شود.
آب مقطر - شير تازه نجوشيده گاو - آب طالبى .
آب طالبى و شير تازه نجوشيده و آب مقطر را به هر اندازه تهيه مى كنند بايد به مقدار مساوى با يكديگر مخلوط گردد و مصرف نمايند.
طالبى وقتى به اندازه يك گردو مى شود مى چينند و با سركه از آن ترشى درست مى كنند.
تخم طالبى و يا گرمك با تخم كدو و تخم خيار تشكيل تخمهاى خنك را مى دهند و براى تسكين و نرم كردن سينه مصرف مى شود. طرز مصرف آن اين است كه اين سه تخم را كمى مى كوبند و در آب مى ريزند تا شيره آن در آب مخلوط گردد سپس آن را صاف كرده و مصرف مى كنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 2:10 قبل از ظهر  توسط مدیر  | 

خواص شاه توت

با مصرف شاه توت كمبود املاح معدنى بدن را ترميم كنيد
شاه توت را توت شامى هم مى گويند. در بيشتر نقاط ايران درخت آن وجود دارد و بعد از اينكه توت سفيد تمام شد شاه توت مى رسد و به بازار مى آيد.
درخت شاه توت بزرگ و بلند مى شود. ميوه آن هم درشت و آبدار است وقتى كاملا برسد طعم شيرين معطرى پيدا مى كند كه هر ذائقه اى آن را مى پسندد. در جنوب فرانسه درخت شاه توت به عمل آمده است و بطورى كه مى گويند اين درخت از ايران به آن كشور رفته و غرس شده است .
شاه توت چه دارد؟
شاه توت را تجزيه علمى كرده اند و ديده اند كه داراى مقدار كمى مواد آلبومينوئيد، مواد چربى ، پكتين و سقز مى باشد. شاه توت وقتى كاملا رسيد از گلوكوز و ماده قندى سرشار است . داراى املاح معدنى اسيد آزاد، اسيد سوكسينيك يك ماده رنگى به نام سيانين و ويتامينهاى ((آ)) و ((ث )) مى باشد. شاه توت از ميوه هاى مغذى ، تصفيه كننده خون محسوب مى شود. نرسيده آن قابض و رسيده آن ملين است . در كشورهاى بالكان به برگ شاه توت اهميت فراوان مى دهند و آن را مى جوشانند و جوشانده آن را به كسانى كه بيمارى قند (ديابت ) دارند مى دهند تا آنها را معالجه كند. معالجه بيمارى قند در كشورهاى بالكان با جوشانده برگ شاه توت اهميت و شهرت فراوانى دارد.
ميوه شاه توت براى چه كسانى خوب است ؟
مصرف شاه توت براى بچه ها و دانشجويان كه از امتحان خسته شده اند مفيد است زيرا با مصرف آن كمبود املاح معدنى و ويتاميهاى ((آ)) و ((ث )) بدن آنها ترميم مى گردد شاه توت وقتى كاملا رسيد و شيرين شد خاصيت ملين پيدا مى كند و به رفع خستگى و يبوست مزاج كمك مى كند. مربا و مارمالاد شاه توت وقتى خوب تهيه شده باشد براى همان مصارفى كه در بالا شرح داديم عالى است .
آب شاه توت نرسيده را اگر در دهان غرغره كنند براى رفع برفك و آنژين و ورم دهان مفيد است . وقتى با ماده رنگى شاه توت آغشته شد با شستشوى معمولى از بين نمى رود و براى پاك كردن آن بايد برگ درخت شاه توت را به دست ماليد و با آب شست تا رنگ شاه توت را از دست محو كند.
برگ شاه توت را وقتى در دست له كنيد و با آن دست را بشوييد كفى مانند كف صابون از آن پيدا مى شود شاه توت را هم حتى الامكان مثل توت وقتى شكم خالى است بايد خورد والا اگر شكم پر باشد توليد گاز و نفخ خواهد كرد و اگر روى غذايى مثل ماست خورده شود شخص را به اسهال مبتلا مى سازد.
طريقه مصرف شاه توت
ميوه شاه توت وقتى كاملا رسيده است براى يبوست مفيد است .
وقتى شاه توت كاملا نرسيده است آب آن را مى گيرند. يك ليتر آب شاه توت كاملا نرسيده 20 تا 25 گرم اسيد سيتريك دارد. در اين حالت آن را مى جوشانند تا كمى غليظ شود.
اين شربت خاصيت قبض كننده دارد بدين جهت مواقعى كه گلودرد مى گيريد و با آنژين مى شود يا در دهان برفك پيدا مى شود آنرا غرغره مى كنند.
برگهاى شاه توت را دم مى كنند و دمكرده آن را به عنوان دواى ديابت مصرف مى كنند و يا شيره برگهاى شاه توت را مى گيرند و براى معالجه ديابت 30 تا 50 قطره آن قبل از غذا مى خورند.
در آخرين تجزيه علمى كه از شاه توت شده است اين مواد ديده شده است : 1- آب : 75/84 درصد 2- مواد قندى : 19/9 درصد 3- اسيد آزاد: 86/1 درصد. 4- مواد نشاسته اى : 39/0 درصد. 5- مواد پكتينى ، چربى ، املاح و سقز: 20 تا 30 درصد. 6- خاكستر: 57/0 درصد. مواد غير محلول : 25/2 درصد. تانن ، سيانين (ماده رنگين )، اسيد سوكسينيك و ويتامينهاى ((آ)) و ((ث )).
حكيم موفق الدين هروى در كتاب خود راجع به شاه توت مى نويسد:
اگر توت سياه را خشك كنى و بكوبى آرد آن شكم ببندد و معده قوى گرداند و صفرا ساكن كند و معده پاك گرداند. شيره توت رسيده آماس گرم را كه در دهان و گلو بود بنشاند.
مولف فرحنامه مى نويسد: شاه توت طبعش سرد و تر است ، صفرا بنشاند و گرمى ببرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 2:9 قبل از ظهر  توسط مدیر  | 

خواص توت فرنگى

اگر مى خواهيد زيبا و تندرست شويد به طرز مصرف توت فرنگى آشنا شويد.
شايد وقتى اين مطلب را مى خوانيد توت فرنگى به دست آمده و كم و بيش ‍ فروشندگان آن را به شما عرضه مى كنند. چون توت فرنگى ميوه ظريفى است كه تحمل حمل و نقل طولانى را ندارد و مدت زيادى حتى در يخچال نمى ماند بدين جهت قيمت آن گران است . در همه جاى ايران و همه وقت هم نمى توانيم آن را به دست بياوريم .
اگر شما از كسانى هستيد كه در باغ يا باغچه خود توت فرنگى كاشته ايد اين شانس را داريد كه هر وقت خواستيد توت فرنگى تازه و لطيف و رسيده را چيده و بخوريد. از نام توت فرنگى پيداست كه اين ميوه از فرنگ به ايران آمده است و چون به شكل توت بوده است با مضاف اليه كلمه ((فرنگى )) نام خود را بين فارسى زبانان به دست آورده است .
توت فرنگى چه دارد؟
طبق آخرين تجزيه علمى كه از توت فرنگى كرده اند معلوم شده است كه در صدگرم توت فرنگى 80/ گرم پروتئين ، 14/ گرم مواد چربى ، 468/2 گرم سللوز و مواد روغنى ، 137/ گرم آهك و آهن ، 146/0 گرم املاح حل شدنى در آب توت فرنگى وجود دارد.
بين املاح معدنى بايد از كلسيم ، فسفر، سديم ، منيزيم ، سيليس ، آهن ، گوگرد، بروم و يد نام ببريم .
توت فرنگى داراى اكسيد ساليسيليك به مقدار يك ميلى گرم در صد گرم است و اين اسيد ساليسيليك را كه يكى از تركيبات طبيعى ميوه هاست با اسيد سالسيليك داروخانه ها نبايد اشتباه كرد.
توت فرنگى داراى ويتامين هاى ب و ث و كا مى باشد.
مقدار ويتامين ث توت فرنگى زيادتر از مقدار ويتامين ث ليموى ترش ‍ است .
در هر صد گرم توت فرنگى شصت ميلى گرم ويتامين ث موجود است يعنى به اندازه چهار پنجم احتياج روزانه ما به ويتامين ث مى باشد زيرا ما در هر روز به حداقل 75 ميلى گرم ويتامين احتياج داريم .
توت فرنگى چه خواصى دارد و در چه مواردى بايد مصرف كرد؟
آنچه توت فرنگى دارد به اين ميوه خاصيت تقويت كننده و مغذى و تصفيه كننده خون و ادرارآور و ترميم كننده املاح معدنى بدن و قليا كننده خون داده است .
براى دفاع بدن ، در مقابل ميكروبها و سموم ، ميوه اى مفيد است ، براى منظم كردن اعمال كبد موثر است و فشار خون را به حد معتدل نگه مى دارد براى اشخاصى كه مرض قند دارند مصرف آن مفيد است و دكتر هانرى لوكلر مصرف آن را به بيماران ديابتيك تجويز مى كند. زيرا قند توت فرنگى از نوع ((لولوز)) مى باشد و چنانكه مى دانيد قند لولوز براى كسانى كه ديابت دارند مفيد است و تجويز مى شود.
توت فرنگى را به عنوان صبحانه و يا شام بدون هيچ غذاى ديگرى مى توانيد از نيم كيلو تا يك كيلو مصرف كنيد.
اگر مى خواهيد رژيم توت فرنگى بگيريد بايد دو تا سه روز به جاى غذا آن را تا دو كيلو مصرف كنيد ولى هيچ غذاى ديگر جز همين توت فرنگى نخوريد.
فونته نل نويسنده و اديب معروف فرانسه كه آثار و افكار متجددانه او معروف است در آثار خود نامى از مرگ نبرده است زيرا به مرگ فكر نمى كرد و خودش صد سال زندگى كرد و طول عمر خود را از توت فرنگى مى دانست زيرا تا مى توانست به جاى هر غذاى روزانه توت فرنگى مى خورد.
شايد بعضى از اشخاص مدعى شوند كه مصرف توت فرنگى در آنها كهير و خارشهاى پوستى ايجاد مى كند چنين اشخاص حق دارند اين ادعا را بكنند زيرا آنها توت فرنگى را بعد از غذاهاى سنگين و ثقيل به عنوان دسر مى خوردند و دچار اين عارضه مى شوند و حال آنكه عارضه زودگذر آنها مربوط به توت فرنگى نيست بلكه مربوطه به مسموميت خود آنهاست كه در اثر سوء تغذيه و يا پرخورى بر آنها عارض شده است .
با اين حال كسانى كه سنگ كليه از نوع او كسالت دارند مصرف توت فرنگى براى آنها منع گرديده است و نبايد آن را مصرف كنند.
بهترين طرز مصرف توت فرنگى در ابتداى غذاست و بايد آن را بدون شكر و يا كرم مصرف كرد و به همين ترتيب عادت كرد كه تمام ميوه ها را در ابتداى غذا مصرف نمود تا بدن به بهترين وجهى از مواد آن استفاده كند.
توت فرنگى را وقتى كاملا رسيده است انتخاب كنيد و با آب جارى بشوييد ولى آن را در آب نيندازيد كه مدتى بماند زيرا عطر و خواص مفيد آن از دست مى رود.
فوايد برگ و ريشه توت فرنگى
برگ و ريشه توت فرنگى براى درمان و معالجه اسهالهاى مزمن و جلوگيرى از ترشى زياد معده مفيد است ، همچنين براى درمان ورم كيسه مثانه و مجارى ادرار تاءثير سودمندى دارد.
براى مصرف برگ و ريشه توت فرنگى بايد سى تا شصت گرم برگ يا ريشه توت فرنگى را در يك ليتر آب پنج دقيقه بجوشانيد و ده دقيقه دم كنيد بعد آن را مصرف نماييد.
ريشه توت فرنگى را بايد در بهار از خاك در آورده و بشوييد و مصرف كنيد و برگهاى آن را بايد از گل دادن بچينيد و مورد استفاده قرار دهيد.
جوشاندن برگ يا ريشه توت فرنگى قابض و ادرارآور است گاهى اين جوشانده ادرار را به رنگ تندى در مى آورد كه نبايد از آن نگران شد زيرا سموم بدن از اين راه به خارج دفع مى شود.
برگهاى توت فرنگى را اگر دم كنيد چاى مطبوعى خواهد بود كه همه آن را دوست دارند و مى توان طعم آن را با اضافه كردن ليمو و وانيل و دارچين افزايش داد.
دم كرده برگ توت فرنگى خواص تصفيه كننده خون و ادرار آورنده دارد و به همين جهت است كه دكتر هاوزر غذاشناس و طبيب معروف رژيمهاى غذايى در كتاب چه بايد خورد و چگونه بايد پخت ، دم كرده برگ توت فرنگى را در رژيمهاى هفت روزه و سى روزه خود تجويز مى كند.
اگر برگ و ريشه توت فرنگى وحشى را كه اغلب در جنگلها مى رويد به دست آوريد آثار و خواص آن افزونتر خواهد شد.
باز هم از موارد مصرف توت فرنگى
كسانى كه كرمك دارند و از اين مهمان ناخوانده ناراحت هستند بايد صبح ناشتا به فاصله نيم ساعت در سه بار پانصد گرم توت فرنگى را بدون شكر و شيرينى بخورند و تا ظهر هيچ غذاى ديگرى مصرف ننمايند.
با مصرف توت فرنگى به ترتيب بالا طفيليهاى روده دفع خواهد شد و از شر اين مهمانان ناخوانده راحت خواهيد شد.
آب توت فرنگى ميكروب حصبه و تيفوئيد را مى كشد. عملا اين نكته را امتحان كرده اند و در مايعى كه يك چهارم آن آب توت فرنگى و بقيه آب بوده است (باميل ابرت ) را غوطه ور كرده و با تلسكوپ ديده اند كه به فاصله كمى كشته مى شوند و از بين مى روند.
خانمهايى كه مى خواهند از توت فرنگى به عنوان معالجه زيبايى استفاده كنند بايد پنج يا شش عدد توت فرنگى را در يك پارچه نازك بريزند و فشار دهند تا آب آن در ظرفى خارج و جمع شود و بعد آن را به صورت خود بمالند تا پوست آنها شفاف و با طراوت شود.
طريقه ديگر هم براى معالجه پوست صورت اين است كه توت فرنگى را خوب له كنند و به صورت ماسك ، روى صورت خود بگذارند.
اثر آب توت فرنگى بر روى پوست زيادتر مى شود اگر ده قطره تنطور بنتروان و بيست قطره گلاب به آن اضافه كنند و آن را به هم مخلوط كنند و به روى پوست صورت خود بمالند. ماسك و يا آب توت فرنگى بايد يك ساعت روى صورت بماند و بعد از يك ساعت هم نبايد صورت را با صابون شست بلكه بايد با آب بيكربونانته شستشو داد و بايد هشت گرم جوش شيرين را در نيم ليتر آب مخلوط كنيد و صورت را با آن بشوييد.
خانمهايى كه با آب توت فرنگى و يا ماسك آن معالجه زيبايى مى كنند بايد هر دو روز يكبار در فصل توت فرنگى آن را انجام دهند.
خانمهايى كه به اين ترتيب عمل كرده اند بعد از چندى برق و لطافت جوانى را در چهره خود ديده اند. آيا شما هم نمى خواهيد اين درخشندگى و لطافت را در چهره خود ببينيد؟
شستشوى صورت و پوست و معالجه زيبايى خانمها با آب توت فرنگى از زمان ملكه كلئوپاترا معروف شده و تا امروز شهرت و اهميت خود را حفظ كرده است .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 2:7 قبل از ظهر  توسط مدیر  | 

توت سفيد

مواد غذايى موجود در توت كدام است و چه موقع بايد خورد تا مفيد واقع شود؟
اگر فصل توت باشد، توت سفيد را در همه جا مى توانيد بيابيد. مى خواهيد بدانيد اين ميوه ريز كه گاهى درخت آن كهن شده و دانه هاى شيرين كه بر درختى بزرگ جا دارد و خود را به اين طرف و آن طرف مى رساند چه خواصى دارد و از نظر غذايى و دوايى چه نقشى را بازى مى كند.
درخت توت سفيد كه توت كرم ابريشم هم مى گويند در تمام ايران پراكنده است . در قديم كه خانه ها وسعت زيادى داشت و اغلب باغ و باغچه اى هم كه در اين خانه ها وجود داشت ، كم و بيش يك يا دو درخت توت سفيد در آنجا به چشم مى خورد كه وقتى ميوه آن مى رسيد آن را مى تكانيدند و مى خوردند اما فعلا با كوچك شدن خانه ها و وسعت شهرها درختان توت كم و بيش در شهرها ناپديد شده اند و بايد براى ديدن درختان توت و خوردن ميوه آن به حومه شهرها رفت .
به خاطرم مى آيد سى و چهار سال پيش كه در اروميه بودم نزديك شهر توتستانهاى وسيعى بود كه درختان آن را پيوند زده و پرورش داده بودند. هنگامى كه توت اين درختان نزديك به رسيدن بود عده اى روزها آلتى را كه از دو تخته ساخته شده بود به هم مى زدند تا كلاغ و گنجشك و سار از آن دور شوند و توتها از حمله آنها مصون باشند.
اغلب ، عصرها مردم اروميه براى خوردن توت به آنجا مى رفتند، توتى كه از اين درختان چيده مى شد بزرگى آن به اندازه يك بند انگشت بود و به قدرى آبدار و شيرين بود كه اغلب شيرينى آن دل آدم را مى زد
شنيده ام كه توت سفيد خراسان هم بى اندازه آبدار و شيرين است و در فصلى كه به دست مى آيد يكى از ميوه هاى معروف خراسان محسوب مى شود.
تاريخچه درخت توت
درخت توت سفيد يا توت كرم ابريشم ، گهواره پرورش آن در چين بوده است و از آنجا به ساير نقاط ايران پراكنده شده است . در چين بيشتر براى خوراك كرم ابريشم درخت توت سفيد را پرورش مى دادند. توت سفيد وقتى به ايران آمد با آب هواى ايران سازگارى بسيار نشان داد و ميوه آن پر آب و شهداگين شد. زيرا اين درخت در جايى كه آفتاب دارد و هوا نسبتا خشك است خوب رشد مى كند و ميوه آبدار و شيرينى مى دهد و اگر شاخه هاى آن را قطع نكنند گاهى آن قدر بالا مى رود كه ارتفاع آن به بيشتر از هجده متر مى رسد.
درخت توت سفيد را در قرن پانزدهم از ايران به فرانسه برده و كشت كرده اند. كشت آن در جنوب فرانسه كه داراى آفتاب زيادى شبيه به ايران است رشد كرده و زياد شده است .
توت سفيد چه موادى دارد؟
توت سفيد داراى كمى از ماده ((آلبومى نوئيد)) مواد چربى ، پكتين و سقز است . همچنين سرشار از مواد قندى گلوكوز، املاح معدنى ، و اسيد سوكسينيك و ويتامين هاى ((آ)) و ((ث )) مى باشد.
چه وقت بايد توت خورد؟
بطور كلى بايد وقتى توت خورد كه شكم از غذا خالى باشد و بهترين موقع آن صبح ناشتا و يا عصر در فاصله غذاى ظهر و شام است كه زود هضم مى شود و مواد غذايى آن جذب بدن مى شود. معمولا اگر روى غذاهاى سنگين ، مخصوصا گوشتى آن را بخورند هضم آن مشكل مى شود و توليد نفخ در شكم و روده ها مى كند.
به همين علت است كه حكيم ابونصر هروى در كتاب خود توصيه مى كند كه موقعى توت بخورند كه شكم خالى باشد. ((چون توت را بخورند وقتى كه معده پاك بود، زود از معده بشود و اندر تن هيچ خلط برنيانگيزد.))
ابوبكر مطهر جمالى يزدى در كتاب فرخ نامه مدعى است كه اگر بخواهند ميوه توت سفيد، سياه شود، گودالى نزديك ريشه درخت توت بكنند و دو غربال توت سياه در بن درخت انبار كنند تا سال ديگر توت سفيد، توت سياه به بار آورد. همچنين اگر توت سفيد در بن درخت توت سياه كنند سپيد گردد؟!
در ايران توت سفيد را وقتى رسيد خشك مى كنند و در زمستان به عنوان غذاى پر انرژى مثل كشمش مى خورند. از توت سفيد شيره اى مثل شيره انگور مى پزند كه مصرف آن مشابه شير انگور است . كسانى كه مرض قند دارند اغلب به جاى قند سفيد مصنوعى ، چاى خود را با توت خشك مى خورند. برگ درخت توت را هم به مصرف غذاى كرم ابريشم مى رسانند.
پوست شاخه هاى جوان درخت توت را اگر خشك كنند و خشك كرده آن را در آب بجوشانند و بنوشند لينت مزاج مى آورد. چنانكه حكيم موفق مى گويد:
((پوست دار توت را چون بپزى آبش اسهال طبيعت كند.))

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 2:4 قبل از ظهر  توسط مدیر  | 

هلو

براى تسكين تحريكات عصبى ، دمكرده شكوفه درخت هلو بكار ببريد
اصل هلو از چين بوده است و بعد به ايران آمده و از ايران به اروپا رفته است . هنوز هم در چين ، يك نوع هلوى وحشى مى رويد كه هسته آن درشت ولى خود آن كوچك است . در قرون وسطى نام هلو در كتابهاى فرانسه آمده است و دستور داده اند آب هلو را با عسل بجوشانند و شيرين بيان به آن اضافه كنند و بنوشند تا نفس مطبوعى پيدا كنند.
ارزش غذايى هلو
هلو مثل تمام ميوه ها خواص ادرارآور و ملين دارد. گوشت هلو، داراى سلولوزهاى نرمى است و كاملا هضم مى شود. هلو ميوه اى نسبتا كم ترشى است . مواد قندى و نشاسته اى آن به آسانى هضم مى شود و معده به راحتى هضم آن را تحمل مى كند.
به نظر مى رسد كه مواد قندى هلو، ترشحات غده هاى هاضمه را تقويت مى كند و هضم غذا را آسان مى سازد.
هلو ميوه اى است كه خيلى ويتامين دارد. ويتامين هاى ((ب 1)) و ((ب 2)) و ((پ ، پ )) و ((ث )) و مخصوصا ويتامين ((آ)) در هلو فراوان است .
اين ويتامينها به مقدار زيادى در پوست هلو تمركز يافته است و به همين علت مثل لويى چهاردهم ، بايد هلو را با پوست خورد و دندان در پوست و گوشت آن گذاشت .
توصيه شده است كه پوست هلو را، ولو سفت هم باشد، بايد جويد و خورد.
هر چند كه پوست هلو با كركهاى نرمى كه دارد، به ذائقه بعضى ها خوش ‍ نمى آيد.
مصرف هلو به چه اشخاصى توصيه مى شود:
تمام كسانى كه از سلامتى طبيعى برخوردارند، به شرط آن كه هلو كاملا رسيده باشد مى توانند آن را مصرف كنند. زيرا هلوى رسيده براى همه ، حتى كسانى كه دستگاه هاضمه ظريفى دارند قابل هضم است .
كسانى كه از روده ها عليل هستند، بايد از خوردن پوست هلو خوددارى كنند. كسانى كه از بستر بيمارى برخاسته اند و دوره نقاهت را مى گذرانند، بچه هاى كوچك پير مردان ، مى توانند هلو را بجوشانند و بخورند و يا پخته آن را به صورت كمپوت كه دسر مخصوص رژيم غذايى است به مصرف برسانند.
اشخاصى كه مرض قند دارند، بايد از مصرف هلو چشم پوشى كنند. زيرا هلو سرشار از مواد قندى است . هلو، دسرى عالى براى اشخاص چاق است . زيرا كم كالرى است و هر صد گرم هلو بيش از شصت كالرى حرارت ندارد.
كسانى كه امراض كليوى و يا رماتيسم دارند، بايد هلو بخورند زيرا هلو ادرار آور است و قليايى كننده خون است .
چه هلويى را انتخاب كنيم ؟
هلو، شفتالو، شليل ، خواص يكسانى دارند ولى هلوهايى كه سفت است ، براى كمپوت مناسب تر است .

هلو و انواع آن بايد كاملا رسيده باشد. هلوهاى سبز رنگ و سفت ، داراى عناصر تحريك كننده است و براى جدار روده هاى عليل خوب نيست و توليد اسهال مى كند.
هلو وقتى زياد رسيده باشد و داراى لكه هاى قهوه اى باشد، علامت اين است كه مقدارى از مواد حياتى خود را از دست داده و در حال پوسيدن است .
موارد مختلف استعمال هلو
گوشت هلو وقتى له شد آب آن شير زيبايى طبيعى براى خانمهايى است كه به سلامت و ظرافت پوست خود علاقه دارند. زيرا آب هلو قبض كننده است و وقتى آن را به پوست صورت و يا بدن خود بماليم ، سوراخهاى پوست را جمع مى كند ويتامينها و مواد معدنى هلو، پوست را غذا مى دهد و رنگ روشن و درخشانى به آن مى بخشد.
پس وقتى گوشت و يا آب هلو را به صورت خود مى ماليد، آن را تا مدتى پاك نكنيد و بگذاريد به صورت شما خشك شود و بعد هم صورت خود را با آب باران يا گلاب و يا آب مقطر بشوييد.
هسته هلو در زمانهاى قديم ، نوشداروى عوارض بدمستى بود كه آن را مى كوبيدند و براى دفع ميگرن و درمان نورالژى روى پيشانى و شقيقه ها مى ماليدند ولى در زمانهاى حاضر مصرف آن را تجويز نمى كنند و عقيده دارند كه هسته هلو، داراى مواد سمى است .
روغنى كه از هسته هلو استخراج مى شود، در قديم مصارف زيادى داشت از جمله مادربزرگهاى ما آن را براى معالجه ورم بواسير مصرف مى كردند.
شكوفه درخت هلو به عنوان دم كرده ، خاصيت تسكين اعصاب دارد. زيرا داراى تركيبات سياتيك است و به علت همين تركيبات سمى است ، كه بايد آن را با احتياط و به مقدار كم مصرف كرد.
شربت گل هلو، داراى خواص ضد سرفه است و مجارى تنفس را وقتى تحريك شد، آرام مى كند و ترشح خلط را از سينه آسان مى سازد اخيرا هلوى رسيده را تقطير كرده اند و از آن اسانسى به دست آورده اند كه داراى مواد: اتر، لينالول ، اسيدفورميك ، آستيك ، والريك ، كاپريليك ، آستالدهيك ، پورپورول ، و كاردى نن است .
هلو را در تابستان خشك مى كنند و در زمستان برگه هلو را در آب مى خيسانند و به عنوان غذاى ملين براى رفع يبوست مى خورند.
در قمصر كاشان : نوعى هلوى مخصوص به عمل مى آيد كه به آن الك مى گويند و بيشتر آن را براى ساختن جوز قند سفيد قمصر مصرف مى كنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 2:3 قبل از ظهر  توسط مدیر  | 

ليمو ترش

ميوه اى سرشار از ويتامين و دوست سلامت بخش پير و جوان
اصل ليمو ترش از هندوستان بوده است كه از آن كشور به ساير نقاط عالم رفته و كشت شده است ؛ شمال و جنوب ايران درختان ليموى ترش زيادى به بار مى نشيند و محصول آن به بازار مى آيد و در دسترس همه قرار مى گيرد. يك نوع ليموى كوچك كه از جنوب ايران مى آيد در كشورهاى ديگر كمياب است و يا اصلا مثل آن پيدا نمى شود.
در اروپا، كشورهاى ساحل مديترانه مثل يونان : ايتاليا، اسپانيا داراى ليموى خوبى است كه وزن آن زياد و آب آن فراوان است . ليموى پرتقال هم معروفيت دارد. از پوست ليمو با فشار اسانسى مى گيرند كه عطر مخصوصى دارد. ليموى سبز و نرسيده بيش از ليموى زرد و رسيده اسانس ‍ دارد.
معمولا براى يك كيلوگرم اسانس ليمو بايد پوست سه هزار ليمو را فشار داد و اسانس آن را گرفت .
طبق آخرين تجزيه هاى علمى ليمو سى درصد آب دارد كه شش تا هشت درصد آن اسيد سيتريك (جوهر ليمو)، آسيد ماليك ، سيترات دوشو و سيترات دوپتاس مى باشد.
ليمو، قند مخصوصى دارد كه داراى گلوكوز، فروكتوز و ساكاروز مى باشد.
املاح معدنى ليمو عبارتند از: كلسيم ، آهن ، سيليس ، فسفر، منگنز، مس . بعلاوه ليمو داراى سقز، موسلاژ و آلبومين هم مى باشد.
ويتامين هاى ليمو عبارتند از ويتامين ب (ب 1، ب 2، ب 3) هم چنين ويتامين ((آ)) ((ث )) و ((پ پ )).
ويتامين هاى ب ليمو در تغذيه اثر مهمى مخصوصا در تعادل عصبى دارد.
پرو ويتامين (آ) كه به نام كاروتن خوانده مى شود و در پوست آن جمع شده است خود ويتامين ((آ))ى ليمو در گوشت و آب تازه آن وجود دارد. بطورى كه مى دانيد ويتامين ((آ)) اهميت زيادى در پديده هاى رشد و حفظ جوانى سلولهاى پوست دارد.
ويتامين ث ليمو كه مقدار آن در صد گرم ليمو از چهل تا پنجاه ميلى گرم است اهميت زيادى در حفظ تاءمين سلامت و نشاط بدن ما دارد همچنين تاءثير زيادى در غده هاى داخلى بدن دارد.
ويتامين هاى پ پ ليمو حامل حفظ عروق و شريانهاى بدن هستند. اسانس ‍ ليمو داراى نود و پنج درصد ترپن ها مى باشد، كه عبارت است از پى نن ، ليمونن ، فلاندرن ، كامفن ، ليانول و كامفر.
مصارف مختلف ليمو
1- آب ليموى ترش را با آب و شكر يا قند مخلوط مى كنند و از آن شربت ليمو درست مى كنند كه مقوى است و براى كسانى كه تب دارند يا حالت دل به هم خوردگى دارند و يا مبتلا به خونريزى هستند مفيد است . ترتيب ، تهيه آن اين است كه نصف ليموى تازه را بايد به صورت برشهاى نازك در آورده و در نصف ليوان آب قند ريخت و نوشيد.
2- كسانى كه مى خواهند رژيم آب ليمو بگيرند بايد يك يا دو يا ده روز هر روز دوازده ليمو را مصرف كنند و بعد مقدار آن را كم كرده و به يك يا دو ليوان برسانند و آن را چهار يا پنج هفته ادامه دهند ولى توجه كنند كه ليمو كاملا رسيده باشد.
3- براى دفع كرم و اينكه ليمو را به جاى دواى كرم بكار ببريد بايد يك ليمو را با پوست و گوشت و هسته له كنيد دو ساعت آن را در آبى كه مقدارى عسل دارد بخيسانيد و بعد آن را بفشاريد و با فشار شيره آن را بكشيد و وقتى مى خواهيد بخوابيد بنوشيد.
دمكرده ليموى كامل يعنى پوست و گوشت و هسته آن بايد له شود و در آب جوش دم شود و مصرف گردد. مصرف دمكرده ليمو براى دفع كرم روده مفيد است . 4- كسانى كه كرمك دارند ساده ترين و طبيعى ترين معالجه اين است كه هسته ليمو را بسايند با عسل مخلوط كنند و صبح ناشتا بخورند.
5- كسانى كه كبدشان كار نمى كند بايد شب سه ليمو را قطعه قطعه كنند و آب جوش روى آن بريزند و بگذارند تا صبح بماند و صبح آب آن را ناشتا بنوشند.
6- كسانى كه چاق هستند و مى خواهند وزن خود را كم كنند بايد دسر گل بابونه را با يك ليمو قاچ قاچ كنند و در يك ليوان روى آن آب جوش بريزند و بگذارند دم بكشد صبح كه شد آن را صاف كنند و ناشتا بنوشند.
دمكرده ليمو با گل بابونه براى دفع بلعيدن هوا كه به فرانسه آن را (آئروفاژى ) مى گويند مفيد است .
اسانس ليمو را به مقدار پنج تا ده قطره روى يك حبه قند و يا به عنوان شربت مصرف مى كنند.
مصارف خارجى ليمو
1- وقتى به زكام مغزى مبتلا شديد و يا سينوزيت داشتيد چند قطره آب ليمو را در سوراخهاى بينى بچكانيد و هر روز چند بار اين كار را تكرار كنيد.
2- وقتى مبتلا به خونريزى دماغ شديد يك تامپون از پنبه را در آب ليمو بخيسانيد و در سوراخهاى بينى خود بگذاريد.
3- براى معالجه بيمارى برفك دهان بايد آب ليمو را با هل و آب مخلوط كنيد و هر بار چند بار دهان را با آن بشوييد.
4- وقتى مبتلا به آنژين شديد آب ليمو را بگيريد و در يك ليوان آب نيم گرم بريزيد و با آن غرغره كنيد.
5- وقتى مبتلا به بلفاريت شديد يك يا دو قطره آب ليمو را در چشم بچكانيد چشم را به شدت خواهد سوزانيد ولى بايد مقاومت بكنيد و از سوزش آن ناراحت نشويد.
6- وقتى درد ميگرن شروع شد بايد خود ليمو را به پيشانى گذاشت يا برشهاى ليمو را در دو طرف شقيقه جا داد.
7- اگر زخمهاى جلدى داشتيد آب ليمو را روى آن بماليد.
8- وقتى گوش شما صدا كرد و سوت زد چند قطره آب ليمو را در گوش ‍ خود بچكانيد.
9- اگر ناخنهاى شما شكننده شده است و زود مى شكند بايد شب و صبح مدت يك هفته آب ليمو را به آن بماليد و ماساژ دهيد.
10- اگر پوست شما چرب است مقدارى پنبه را در آب ليمو بزنيد و به صورت خود بماليد و بيست دقيقه بگذاريد به همان حال بماند و بعد كرم يا پودر مخصوص صورت را بماليد.
11- براى معالجه جوشهاى قرمز صورت بايد آب ليمو را كه كمى نمك به آن اضافه شده و به صورت محلول در آمده به صورت خود بماليد.
12- براى برطرف كردن چين و چروك پوست بايد محلول شستشوى صورت را دو بار در هفته از آب ليمو ترتيب دهيد، محلول شستشوى صورت با آب ليمو برق و لطافت خاصى به چهره مى بخشد.
13- براى اين كه هميشه دستهاى نرمى داشته باشيد آب ليمو را با گليسرين و اودكلن به اندازه مساوى مخلوط كنيد و اين مخلوط را به دستهاى خود بماليد.
14- براى اين كه دندانهاى سفيدى داشته باشيد هفته اى يك بار با آب ليمو دندانهاى خود را مسواك كنيد.
15- اگر پاهاى شما خسته و حساس شده است با دمكرده تيول آن را بشوييد و حمام دهيد و بعد با آب ليمو آن را مالش دهيد.
با ليمو چه كارهايى مى توان كرد؟
1- وقتى چرم سياه و كثيف شده است و شما مى خواهيد آن را پاك كنيد يك ليمو را دو نيمه كنيد نيمى از آن را با نمك درشت روى چرم بماليد تا پاك و براق شود.
2- براى اين كه چيزهايى كه با نقره ساخته شده است پاك كنيد بايد يك برش ليمو را به آن بماليد و بعد با آب داغ بشوييد و با پوست آهو آن را خشك كنيد.
3- براى اينكه سنگهاى مرمر سفيد بخارى را پاك كنيد نصف ليمو را روى آن بماليد و مخصوصا در جايى كه خال و لكه افتاده است زيادتر بماليد و بعد با پارچه اى كه كمى روغن مايع به آن ماليده است بكشيد و پاك كنيد.
4- اگر لكه سياهى روى پارچه سفيد افتاده است كه مى خواهد آن را زايل كند بايد دو برش ليمو را در پارچه اى بگذاريد و آن پارچه را روى آن لكه بگذاريد و اطوى داغ روى آن بگذاريد تا لكه از بين برود، گاهى لازم است چند بار اين كار تكرار شود.
5- براى اين كه دستشويى خود را پاك كنيد و خالها را از بين ببريد بايد آب ليمو كه با نمك مخلوط شده است با پارچه اى به آن بماليد.
6- لكه هايى كه از سبزيها و يا ميوه ها و يا مركب و جوهر روى انگشتان مى ماند با آب ليمو پاك مى شود.
7- براى اينكه بيد را دفع كنيد بايد كيسه هايى را در قفسه هاى لباس خود آويزان كنيد كه محتوى پوست خشك ليمو باشد.
همچنين براى اينكه مورچه ها را دفع كنيد بايد يك ليموى گنديده را در جايى كه مورچه ها هجوم آورده اند بگذاريد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 2:2 قبل از ظهر  توسط مدیر  | 

گريپ فوريت

ميوه اى كه تازه در ايران شناخته شده و داراى خواص شفا بخشى است
گريپ فوريت را من در كتاب ((سبزى ها و ميوه هاى شفا بخش ))(پرتقال امريكايى ) ناميده ام ولى بطورى كه مى دانيم اسم آمريكايى آن كه به نام گريپ فوريت است بيشتر تعميم پيدا كرده است و حتى ميوه فروشان بى سواد هم اين نام را براى اين ميوه بر زبان مى آورند.
در گذشته نوع گريپ فرويت كه از خانواده مركبات است در ايران شناخته نشده بود و شايد هم وجود نداشت ، ولى بيست سال پيش كه براى اولين بار كتاب ((گذرنامه براى يك زندگانى نوين )) و سپس كتاب ((چه بايد خورد و چگونه بايد پخت ))اثر غذاشناس نامى جهان دكتر گيلورد هاوزر به فارسى ترجمه شد اين ميوه در ايران شناخته شد و كسانى كه به خارج رفتند آن را ديدند و چشيدند و طرفدار آن شدند و رفته رفته كشت آن در شمال و جنوب ايران رواج يافت و اكنون محصول گريپ فرويتى كه در جيرفت و بم و شهداد كرمان به دست مى آيد شايد بتوان گفت بهترين نوع آن در دنيا است . زيرا پوست آن نازك ، درون آن پر آب و طعم آن كمى شيرين است و در مقام مقايسه مى توان گفت گريپ فرويت جيرفت و كرمان با بهترين نوع آنكه محصول فلسطين است برابرى مى كند.
خود من در نه سال پيش در يكى از شهرهاى فلسطين گريپ فرويت را به اندازه يك طالبى بزرگ ديدم و خريدم كه وقتى آن را پاره كردم قاچهاى آن به اندازه قاچ طالبى بود اكنون همين گريپ فرويت و بزرگتر آن را ما در باغهاى شمال و جنوب مى توانيم ببينيم .
گريپ فرويت چگونه در دنيا پراكنده شد
وقتى كتابهاى قديمى را براى آشنايى به تاريخ گريپ فرويت و پراكندگى و رواج آن در دنيا ورق مى زنيم مى بينيم كه در چين ، چينى ها عادت داشته اند اين ميوه را قبل از غذاى خود به عنوان اشتهاآور بخورند.
اين عادت را آمريكاييها تقليد كردند و با تعميم كشت درخت گريپ فرويت اين عادت را در آمريكا رواج دادند در نتيجه امروز هر خانواده آمريكايى اين ميوه و آب آن را به فراوانى و ارزانى در دسترس خود دارد و از آن استفاده مى كند.
درخت گريپ فوريت كه ارتفاع آن تا هفت متر و قطر آن به شصت سانتيمتر مى رسد گلهاى سفيد و معطر، شبيه گلهاى پرتقال و نارنج دارد. ولى بزرگتر از آن است . ميوه آن داراى پوست زرد روشن و بطور عادى بزرگتر از پرتقال است ولى گاهى به بزرگى يك طالبى هم مى رسد.
گلهاى گريپ فوريت از نظر طبى خاصيت ضد تشنج و لرز را دارد و آن را دم مى كنند و در موقع تشنج و گريپ و تب مى نوشند.
آقاى هانرى لوكلر در كتاب خود مى نويسد: كه اصل و گهواره گريپ فرويت در آسيا بوده است و از چين و هندوستان به ديگر كشورهاى دنيا راه يافته و ترويج شده است .
مدتها در امريكا به گريپ فوريت ((شادوك )) مى گفتند زيرا: ((شادوك )) نام فرمانده كشتى اى بود كه از هند نهال گريپ فوريت را به آمريكا آورد و كشت آن را رواج داد.
در قرن گذشته بهترين گريپ فرويتى كه به اروپا مى آمد از اتازونى بود و در بازار فرانسه به نام پرتقال فلوريدا به فروش مى رفت و امروز بيشتر گريپ فوريت ((ژافا)) در بازار اروپا معروفيت دارد كه آن هم از اسرائيل وارد مى شود.
گريپ فرويت چه دارد؟
مواد اصلى كه در گريپ فرويت شناخته شده است عبارتند از: اسيد سيتريك ، قند، پكتين ، روغن مايع اصلى ، ليمونن ، پى نن ، سيترال و انواع الكلها، ويتامين ((ث )) و ويتامين ((پ )) به طورى كه مى دانيد اين دو ويتامين حافظ سلامت قلب و عروق بدن ما است .
بنابراين گريپ فرويت براى دستگاه بدن ما قند و چند ماده حياتى مى آورد.
عناصر تلخ آن و روغن هاى مايع فرارى كه دارد ريه ها و معده ما را تقويت مى كند.
گريپ فرويت اشتها را تقويت كرده و عمل هضم را آسان مى سازد و موجب جريان سريع عصير معدى و ترشح كيسه صفرا مى شود.
اگر گريپ فرويت را صبح ناشتا بخوريد خواص ادرارآور آن زياد مى شود و سموم را از بدن خارج كرده و خون را تصفيه مى كند و كليه و كبد را پاك مى نمايد.
آب گريپ فوريت خوشمزه و لذيذ است و به آسانى مى توان آن را گرفت و پيش از غذا يك ليوان كوچك از آن را نوشيد و اين كار را در هر روز دو يا سه بار تكرار كنيد.
اشتباه بزرگى است اگر به آب گريپ فرويت شكر اضافه كنيد زيرا عمل شفا بخش اين ميوه جالب را در بدن تضعيف مى كند. اگر شما از طعم كمى ترشى آب گريپ فرويت خوشتان نمى آيد مى توانيد يك قاشق عسل و يا كمى آب پرتقال شيرين و يا ليمو شيرين را به آن اضافه كنيد و بنوشيد.
بطور خلاصه گريپ فرويت اين خواص را دارد:
1. اشتها آور است . 2. هضم كننده غذاست . 3. خون را تصفيه مى كند. 4. ادرار آور است . 5. كبد را از سموم پاك مى كند. 6. ضد خون ريزى بواسير است . 7. خنك و دافع عطش است .
و اما چه كسانى بايد گريپ فرويت مصرف كنند.
1- كسانى كه كم اشتهايى دارند. 2- كسانى كه غذا را به سختى هضم مى كنند. 3- كسانى كه خونشان غليظ شده و در چهره شان برافروختگى ظاهر مى شود. 4- كسانى كه اختلال مفصلى دارند. 5- كسانى كه كم ادرار مى كنند. 6- كسانى كه نارسايى كيسه صفرا دارند. 7- كسانى كه موهاى سرشان مى شكند. 8- كسانى كه عفونتهاى ريوى و تب خيز دارند.
بلندى درخت گريپ فرويت به اندازه 30 تا 50 فوت است و سر آن به شكل مخروطى است برگ آن بيضى شكل است و پوست درخت آن صاف خاكسترى مايل به قهوه اى است گلهاى آن سفيد و بزرگ است و يا به طور جدا و يا در يك دسته از 20 عدد گل مى باشند - ميوه هاى آن در خوشه هاى كوچكى مانند خوشه انگور توليد مى شود شكل ميوه بيضى شكل است و رنگ ليمو يا پرتقال است - پوست آن نازك است و گوشت ميوه آن زرد يا سرخ رنگ است - در باغها انواع و اقسام آن به وجود مى آيد - تاريخ به وجود آمدن آن از نظر گياه شناسى چندان معلوم و روشن نيست - به نظر مى رسد كه آن را از درخت توسرخ بزرگ بوجود آورده اند - (در هندوستان غربى ) و اول مرتبه راجع به آن در سال 1750 در جزيره باربادوس نوشته بودند - در آسياى شرقى به شكل طبيعى ديده نشده است در صورتى كه توسرخ به حال طبيعى در آسياى شرقى ديده شده بود-
در آمريكا گريپ فرويت به وسيله اسپانيوليها به ايالت فلوريدا آورده شده بود و از سال 1880 آن را براى مقاصد تجارتى در باغها كاشته بودند - از اين تاريخ (گريپ فرويت ) از ميوه هاى معروف در تجارت ايالات كاليفرنيا و اسپانيا مى باشد و خصوصا در ايالات تگزاس خيلى زياد است در كليه نقاط دنيا امروز (گريپ فرويت ) كاشته مى شود.
گريپ فرويت را در ناشتايى زياد استعمال مى كنند خود ميوه و يا آب آن را مى خورند - بسيار خوشمزه و با خاصيت و مقوى است .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 2:1 قبل از ظهر  توسط مدیر  | 

رابرت هوك (Robert Hooke)

هوك فيزيكدان انگليسي گرچه در سراسر عمر از بيماري رنج مي برد ليكن يك لحظه از كار و كوشش و خدمت باز نايستاد. هوك نه فقط از تيزهوشي و نيروي كار خود بهره گرفت بلكه پيوند او با بزرگان دانش سبب شد كه با سرعت به درجه سازندگي برسد و آثار مهمي را به تنهايي با مشاركت آن ها به انجام رساند.

هوك در سال 1663 ميلادي به عضويت انجمن سلطنتي انگليس در آمد و سال ها منشي انجمن بود. هوك در تلسكوپ ها و ديگر ابزارهاي نجومي و ساعت هاي آن عصر اصلاحات بسياري به عمل آورد.

او مي دانست كه حركت سيارات به دور خورشيد را بايد يك مساله مكانيكي در نظر گرفت و براي نيروي گرانشي قانون عكس مجذور فاصله را پيشنهاد كرد. امام آنچه بيشتر دليل معروفيت هوك است استخراج رابطه تجربي F=KX است. او براي نخستين بار توانست با آزمايش هاي زياد و دقيق آن را بدست آورد. 
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 2:59 قبل از ظهر  توسط مدیر  | 

ويليام استنلي

William Stanley در سال 1858 متولد شد. در طول زندگي‌اش 129 حق امتياز براي گستره وسيعي از قطعات الكتريكي دريافت كرد. مهمترين آنها سيم‌پيچ القاء بود كه يك تبديل‌كننده بود كه جريان الكتريكي متناوب توليد مي‌كرد. در سالهاي 1880 هر سيستم توزيع الكتريسيته از جريان مستقيم استفاده مي‌كرد. مسئله اين است كه انتقال DC در فاصله‌هاي زياد ازنظر عملي ناممكن، نيازمند سيم‌هاي كلفت و خطرناك است و نمي‌تواند براي دادن روشنايي استفاده شود. در مقابل سيستم‌هاي جريان متناوب، اين اشكالات را ندارند ولتاژ سيستم‌هاي AC مي‌توانست با استفاده از سيم‌پيچ‌هاي القا تغيير كند اما هنوز هيچ سيستم سيم‌پيچ عملي اختراع نشده بود. حق امتياز 611 و 349 استنلي همه اينها را عوض كرد و يك شكل اوليه براي تمام مبدلهاي بعدي شد.
استنلي در بروكلين نيويورك متولد شد. او پيش از نامنويسي در دانشگاه Yale در مدارس خصوصي شركت مي‌كرد. او شروع به تحصيل حقوق در سن 21 سالگي كرد ولي در كمتر از يك ترم، مدرسه را ترك كرد تا شغلي در عرصه الكتريسيته پيدا كند.
اولين شغل استنلي، يك متخصص برق در يكي از اولين كارخانه‌هاي كليدهاي تلگراف و هشداردهنده‌هاي آتش بود. او يكي از اولين تأسيسات الكتريكي كشور را براي يك فروشگاه در خيابان پنجم نيويورك انجام داد.بعد از اينكه George Westinghouse كه يك مخترع و صنعت‌گر بود از فضائل استنلي مطلع شد، استنلي را به عنوان مهندس اصلي خود در كارخانة Pittsburgh به كار گرفت. در اين زمانها بود كه استنلي شروع به كار روي مبدل كرد.
بعد از آن كه استنلي Pittsburgh را ترك كرد، در سال 1886 اولين سيستم AC را ساخت كه براي دفاتر و فروشگاه‌هاي خيابان اصلي Great Barrington ، Massa Chusset روشنائي فراهم مي‌كرد. او مبدلها، تجهيزات الكتريكي كمكي و اسباب الكتريكي را ساخت. شركت توليدي الكتريكي استنلي توسط General Electric در سال 1903 خريداري شد.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 2:57 قبل از ظهر  توسط مدیر  | 

نيوتن



Isaac Newton 1643-1727


فيزيكدان و رياضيدان بزرگ انگليسي در سال درگذشت گاليله به دنيا آمد. او به دليل هوش سرشار خود در هفده سالگي به طور رايگان وارد دانشگاه كمبريج شد و به سرعت از استادان خود پيشي گرفت.
 
در سال 1663 به دليل همه گير شدن بيماري طاعون نيوتون مجبور به ترك دانشگاه شد و در مدت 18 ماه كه بيشتر مراكز علمي اروپا بسته بود نيوتون به خودسازي علمي خويش پرداخت. او در اين مدت نظريه ذره اي نور- قانون جاذبه عمومي و بسياري از نظريات خود را پايه گذاري كرد. نيوتون در ادامه كارهاي كپلر دليل بيضي بودن مسير سياره ها را يافت وقانون جاذبه عمومي را كشف كرد. نيوتون حاصل پژوهشهاي خود را در كتابي به نام اصول رياضي فلسفه طبيعي نوشت. اين كتاب مشتمل بر قانون هاي نيوتن درباره حركت است. نيوتن با استفاده از قانون جاذبه عمومي اثر ماه بر زمين را كه بصورت جزر و مد ظاهر مي شود شرح داد.

نيوتن نخستين تلسكوپ بازتابي را ساخت. او با ساختن تلسكوپ و اهداي آن به انجمن سلطنتي انگليس به عضويت اين انجمن در آمد. از اكتشافات ديگر نيوتن تهيه منشور براي تجزيه نور بود كه با آن طيف تشكيل دهنده نور سفيد را مشاهده كرد.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 2:56 قبل از ظهر  توسط مدیر  | 

نيكولاس اتو

متولد شده در سال 1832 در آلمان ، نيكولاس آگواست اوتو ، اولين نمونه عملي موتور بخار را اختراع كرد . او اولين موتور چهار تكانه خود را در سال 1861درست كرد . سپس با همكاري يك صنعتگر آلماني به نام Langer Evgen طرح خود را پيشرفته تر كرد و توانست مدال طلاي نمايشگاه در 1867 پاريس را از آن خود كرد .قبل از پايان سال 1876 اوتو با استفاده از يك چرخه پيستون چهار تكانه يك موتور احتراق دروني ساخته بود كه امروزه به افتخار او چرخه اوتو ناميده ميشود.در اين طراحي پيستون سبب فشرده شدن مخلوط گاز و هوا در سيلندر ميشود كه يك انفجار دروني را به دنبال دارد.او امتياز 365701 را به خاطر موتور گازي خود دريافت كرد.به سبب كارايي و قابليت اعتمادوصداي كم موتورهاي اوتو بيش از 30000 تاي آنها در ده سال بعد به فروش رفت.او همچنين سيستم هاي احتراقي مغناطيسي با ولتاژ كم را براي موتورهايش توسعه داد كه سبب آساني روشن شدن ميشوند.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 2:48 قبل از ظهر  توسط مدیر  | 

نيكولا تسلا

نيكولا تسلا در سال 1856 در Austria _ Hvngary متولد شد و در سال 1884 به عنوان يك فيزيك‌دان به U.S مهاجرت كرد. او پيشگام توليد، انتقال و استفاده از جريان الكتريكي متناوب (AC) شد، كه مي‌تواند در مقايسه با جريان مستقيم، در فواصل بسيار بزرگتري منتقل شود. Tesla وسيله‌اي براي القاء جريان الكتريكي در يك قطعه آهن (يك چرخان) اختراع كرد كه بين دو سيم‌پيچ الكتريكي شده مي‌چرخيد. اين قطعه چرخان مغناطيسي، وقتي با استفاده از نوعي انرژي مكانيكي مانند بخار يا قوه محركه مولد برق شروع به چرخش مي‌كند، جريان AC توليد مي‌كند. وقتي جريان توليد شد به كاربر مربوطه مي‌رسد و به يك قطعه چرخان الكتريكي ديگر داده مي‌شود، اين قطعه دوم مانند يك موتور القايي AC عمل مي‌كند كه انرژي مكانيكي توليد مي‌كند. موتورهاي القايي، وسايل خانگي مانند لباس‌شويي‌ها و خشك‌كننده‌ها را راه مي‌اندازد. توسعه اين قطعات منجر به استفاده‌هاي گسترده صنعتي و توليدي براي الكتريسيته شد.
موتور القايي تنها جزيي از مفهوم كلي Tesla است. در دنباله‌اي از اختراعات، او يك سيستم جريان متناوب چند فازه، شامل يك ژنراتور، تبديل‌كننده‌ها، طرح‌بندي انتقال، موتورولامپ‌ها را معرفي كرد. اين سيستم عناصر اساسي براي توليد و بهره‌برداري الكتريكي را از نيروي منبع به نيروي كاربر فراهم مي‌كند ـ سيستم‌هاي نيروي AC تا امروزه اساساً بدون تغيير باقي مانده‌اند.
در 1888 George Westinghouse، صاحب شركت الكتريكيWestinghouse امتياز سيستم Tesla را شامل ديناموها، تبديل‌كننده‌ها و موتورها خريد، Westinghouse سيستم جريان متناوب Tesla را براي روشنايي دادن به نمايشگاه جهاني كلمبيايي‌ها در سال 1893 (Worlds Columbia Exposition) در شيكاگو استفاده كرد. سپس در سال 1896، سيستم Tesla در آبشار نياگارا در اولين دستگاه بزرگ هيدروالكتريكي استفاده شد. سيم‌پيچ Tesla كه در سال 1891 اختراع شد، هنوز در مجموعه‌هاي راديو و تلويزيون، start ماشين‌ها و يك گستره وسيع از تجهيزات الكترونيكي استفاده مي‌شود
كار Tesla با امواج فركانس راديويي اساس راديوهاي امروزي است. او آزمايش‌هايي دربارة انتقالات بدون سيم نيروي الكتريكي انجام داد و 112 امتياز ثبت اختراع براي قطعات مختلف گرفت، از سرعت‌سنج‌ها گرفته تا ژنراتورهاي الكتريكي بسيار كارا و قدرتمند تا يك توربين بدون تيغه كه امروزه هنوز استفاده مي‌شود. او فرضياتي در رابطه با امكان شناسايي كشتي‌ها با كمك امواج راديويي دارد (كه بعدها تحت عنوان RADAR توسعه يافت) و كار او با لامپ‌هاي گازي خاص پايه‌اي براي توليد لامپ‌هاي فلورسنت شد.
Tesla رقيب توماس اديسون در انتهاي قرن نوزدهم بود. در واقع او در طي سال 1890 مشهورتر از اديسون بوده است. اختراع نيروي منبع جريان الكتريكي چند فازه توسط او، شهرت جهاني براي او به دنبال داشت، اما نه خوش‌بختي. در اوج زندگي او، دايرة دوستانش شامل شاعران و دانشمندان، صنعتگران و سرمايه‌گزاران بود. نهايتاً Tesla در تنهايي و بي‌پولي در اتاق يك هتل NewYork در سال 1943 درگذشت. در طي زندگاني‌اش، Tesla يك ميراث حقيقي از اختراعات به جاي گذاشت كه امروزه هنوز جذاب هستند. بعد از مرگ او، جهان به افتخار او، نام واحد چگالي شار مغناطيسي را Tesla گذاشت.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 2:47 قبل از ظهر  توسط مدیر  | 

مندليف

 ديميتري اوانوويچ مندليف زير و رو كننده علم شيمي و فرزند يكي از مديران مدرسه محلي در 7 فوريه 1834 در شهر توبولسك واقع در روسيه متولد شد وي در سال 1869 دكتر علوم و استاد شيمي دانشگاه شد و در همين سال ازدواج كرد در اين هنگام فقط 63 عنصر از نظر شيمي دانها شناخته شده بود مندليف در اين فكر بود كه خواص فيزيكي و شيميايي عناصر تابعي از جرم اتمي آنهاست. بدون قانون تناوبي نه پيش بيني خواص عناصر ناشناخته ميسر بود و نه به فقدان يا غيبت برخي از عناصر مي شد پي برد.
كشف عناصر منوط به مشاهده و بررسي بود بنابراين تنها ياري بخت، مداومت و يا پيش داوري منجر به كشف عناصر جديد مي شد قانون تناوبي راه جديدي در اين زمينه گشود منظور مندليف از اين جمله ها آن بود كه در سير تاريخي شيميايي، زمان حدس زدن وجود عناصر و پيشگويي خواص مهمشان فرا رسيده است. جدول تناوبي پايه اي براي اين كار شد حتي ساخت اين جدول نشان مي داد كه در چه جاهايي مكان خالي باقي مي ماند كه بايد بعداٌ اشغال شود. با آگاهي از خواص عناصر موجود در جوار اين مكانهاي خالي مي شد خواص مهم عناصر ناشناس را تخمين زد و چند مشخصه مقداري آنها را(جرمهاي اتمي، چگالي، )نقطه ذوب ، و نقطه جوش و مانند آنها را) به كمك نتيجه گيري هاي منطقي و چند محاسبه رياضي ساده، تعيين كرد.
اين مطالب نياز به تبحر كافي در شيمي داشت مندليف از اين تبحر برخوردار بود كه با تركيب آن با تلاش علمي و اعتقاد به قانون تناوبي توانست پيشگوهاي درخشاني در باره وجود و خواص چندين عنصر جديد را ارائه دهد بنابراين مطابق با اين فكر جدولي درست كرد و 63 عنصر شناخته شده را به ترتيب جرم اتميشان در جدول قرار داد تعداد عناصر در سطرهاي جدول يكي نبود مثلاٌ سطر پنجم 32 عنصر داشت در حالي كه سطر ششم فقط شامل 6 عنصر بود ولي عناصري كه خواص آنها شبيه هم بود در اين جدول نزديك هم قرار داشتند و بدين علت مقداري از خانه هاي خالي متعلق به عناصري است كه تاكنون شاخته نشده وي اين نتيجه را در سال 1869 به جامعه شيمي روسيه تقديم كرد جدول مندليف كه پيش بيني وجود 92 عنصر را مي نمود جز لوتر مايز كه يك سال بعد از مندليف جدولي مشابه با جدول مندليف انتشار داده بود طرفداري نداشت پيش بيني هاي عجيب مندليف زمان درازي به صورت مثلهاي موجود در همه كتابهاي شيمي در آمده بود و كمتر كتاب شيمي وجود دارد كه در آن از اكاآلومينيوم و اكابود و اكاسيليسيم ياد نشده باشد كه بعدها پس از كشف به نامهاي گاليوم، سكانديوم و ژرمانيوم ناميده شدند در يمان سه عنصري كه مندليف پيش بيني كرده بود اكاسيليسيوم بعد از سايرين كشف شد(1887) و كشف آن بيش از كشف دو عنصر ديگر مرهون ياري بخت و تصادف مساعد بود.
در واقع كشف گاليوم توسط بوابودران (1875) مستقيماٌ توسط روشهاي طيف سنجي اش بود و جداكردن سكانديوم توسط نيلسون و كلو(1879) مربوط به بررسي دقيق خاكهاي نادر بود كه در آن زمان اوج گرفته بود اندك اندك همه پيشگوييهاي مندليف تحقق يافتند آخرين تائيد در مورد وزن محصوص سكانديوم فلزي بود در سال 1937 فيشر شيميدان آلماني موق به تهيه سكانديوم با درجه خلوص 98% شد وزن مخصوص آن 3 گرم بر سانتي متر مكعب بود اين دقيقاٌ مان رقمي است كه مندليف پيش بيني كرده بود در پاييز سال 1879 انگلس كتاب جامعي به دست آورد كه نويسندگانش روسكو و شورلمر بودند در آن كتاب براي نخستين بار به پيشگويي آلومينيوم توسط مندليف وكشفش تحت تاثير نام گاليوم اشاره شده بود در مقاله اي كه بعدها انگلس در كتابي هم نقل كرده است، اشاره به مطلب آن كتاب شيمي شده است و نتيجه گرفته است كه: ندليف يا به كار بردن ناخودآگاه قانون تبديل كميت به كيفيت هگل، واقيعت علمي را تحقق بخشيد كه از نظر تهور فقط قابل قياس با كار لوريه در محاسبه مدار سياره ناشناخته نپتون بوده است.
علاوه بر اين با اكتشاف آرگون در سال 1894 و هليوم و اينكه رامزي نظريه جدول مندليف وجود نئون و كريپتون و گزنون را پيش بيني نمود جدول مندليف شهرت عجيب و فوق العاده اي كسب نمود. در يان سالها بود كه تمامي آكادمي هاي كشورهاي جهان(غير از مملكت خويش) او را به عضويت دعوت نمودند زيرا مندليف دو دوم فوريه 1907 در 73 سالگي در گذشت به طوري كه مي دانيم از هنگامي كه جدول مندليف بوجود آمد خانه هاي خالي آن يكي پس از ديگري با كشف عناصر پر مي شد و آخرين خانه خالي جدول در سال 1938 با كشف(آكتينوم)در پاريس پر شد.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 2:45 قبل از ظهر  توسط مدیر  | 

محمد معين

محمد معين فرزند معين العلماء در سال 1293 شمسي در رشت در يک خانواده روحاني متولد شد. پدرش شيخ الولقاسم و همچنين مادرش در شش سالگي او فوت کردند، به همين جهت تحت تعليم و تربيت پدر بزرگش (که مرد دانشمندي بود) قرار گرفت که از روحانيون معروف بود. پس از پايان تحصيلات مقدماتي براي ادامه تحصيل در دارالفنون به تهران آمد و به تحصيل در دانشکده ادبيات پرداخت و دانشنامه دکتراي خود را در سال 1321 دريافت کرد. رساله خود را به زبان فرانسه نوشت. دکتر معين از چند دانشگاه خارجي درجه دکتراي افتخاري داشت و عضو فرهنگستان ايران شد که رياستش با ذکاءالملک فروغي بود. رياست کمسيون ادبيات سمينار جهاني تاريخ و فرهنگ ايران را بر عهده داشت. در سمينار بين المللي ( سومر ) دانشگاه هاروارد و کميته مجموعه کتيبه هاي ايران و کميته تاليف فرهنگ پهلوي و انجمن خاورشناسان پاريس و انجمن فلسفي عضويت داشت. دکتر معين حدود 23 جلد کتاب تاليف کرد. از فعاليت هاي پر اهميت وي همکاري با علامه دهخدا و تنظيم فيش هاي چاپ نشده بعد از فوت دهخدا ميباشد.

وي همچنين طبق وصيت نيما يوشيج بررسي آثار او را برعهده گرفت. از جمله تاليفات با ارزش وي "فرهنگ معين" در 6 جلد است که از منابع معتبر واژگان زبان فارسي است. دکتر معين که سرآمد فضلاي ايران معاصر بود به زبانهاي فرانسه، انگليسي، عربي و آلماني تسلط کامل داشت و زبان هاي پهلوي اوستايي و فارسي باستان و بعضي لهجه هاي محلي را خوب مي دانست.

دکتر معين به علت کارهاي زياد مطالعاتي و تحقيقي در سال 1345 در يکي از اتاق هاي دانشکده ادبيات بيهوش شد و به زمين افتاد و به حال اغماء فرو رفت. براي معالجعه او اقدامات زيادي شد و او را به کشورهاي مختلف بردند. اما سرانجام پس از چهار سال و پنج ماه که در حالت اغماء بود در 57 سالگي در 13 تيرماه 1350 از دنيا رفت. و در آستانه اشرفيه گيلان دفن شد.

دکتر معين از همکاران نزديک علامه دهخدا بود. خود او نقل کرده که وقتي براي همکاري با علامه دهخدا انتخاب شدم، علامه قزويني به من گفت کار کردن با دهخدا ظاهرا طاقت فرساست و بايد قسم بخوري که هيچگاه از تند خويي استاد رنجش به دل نگيريد و قطع همکاري نکنيد. من هم قول دادم. دو هفته قبل از فوت دهخدا ماجرا را به دهخدا گفتم، پاسخ گفت: « لغت نامه ديگر ماه من نيست. نيمي از آن به استاد علامه قزويني تعلق دارد». حدود هشتاد جلد از مجلدات دهخدا زير نظر دکتر معين بود.

چگونگي بيهوشي دکتر معين

دکتر معين در آبان ماه 1345 پس از برگزاري کنگره ايران شناسان در تهران، از طرف دولت مامور شد که به ترکيه برود و در آنجا به منظور شناساندن ايران به دانشمنداني که در آن زمان در ترکيه اجتماع کرده بودند سخنراني کند. متاسفانه دو نفر از همکاران وي که به ترکيه رفته بودند هر يک به علتي از مسئوليت شانه خالي کردند و کار کنفرانس ده روزه که بايد به زبان انگليسي و براي دانشمندان خارجي ايراد شود کلا بر دوش دکتر معين افتاد. وي شب و روز به اين کار ادامه داد به طوري که حتي شبانه روز فرصت يک استراحت چند ساعته هم نيافت.

سرانجام دکتر معين پس از اتمام کنفرانس و موفقيت چشمگير آن در روز هشتم آذر 1345 به تهران بازگشت و از آنجا که عاشق کار خويش بود، بدون هيچگونه استراحتي فرداي آن روز در حالي که احساس سردرد مختصري مي کرد با تني خسته روانه دانشگاه شد تا تدريس را ادامه دهد. گويا مقارن ظهر بود که در اتاق استادان گروه ادبيات فارسي در حالي که مي خواست موافقت خود را با تقاضاي يکي از دانشجويان دکترا اعلام کند، به زمين افتاد و بيهوش شد.

بلافاصله وي را به بيمارستان آريا منتقل و در آنجا بستري کردند. وي با وجود کسالتي که داشت تا چند روز قادر به صحبت بود. بعد از معاينات و مشاهده ضايعه مغزي بنا بر آن شد که از مغز وي عکسبرداري شود و براي اين که عکس درست گرفته شود بايست مغز را به وسيله نوعي تزريق رنگين مي کردند. به همين دليل تزريقي در ناحيه گردن انجام دادند که با کمال تاسف بر اثر بي دقتي در آزمايش، از همان روز دکتر معين به حالت اغماء فرو رفت.

سعي پزشکان ايراني به جايي نرسيد. بنا بر اين از شوروي دو پرفسور جراح مغز و از انگلستان پنج تن بر بالين وي حاضر شدند ولي پس از معاينات اعلام داشتند که ضايعات مغزي شديد است. دکتر معين ديگر هرگز لب به سخن نگشود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 2:43 قبل از ظهر  توسط مدیر  | 

مايكل پاپين

مايكل پاپين مخترع و فيزيك‌دان امريكايي، در Austria_hungary در سال 1858 متولد شد. او در 1874 به ايالات متحده مهاجرت كرد ودر سال 1883 از دانشگاه كلمبيا در رشته فيزيك فارغ‌التحصيل شد و در سال 1889 در دانشگاه برلين phd. خود را گرفت. Pupin در كلمبيا براي بيشتر از 40 سال تدريس كردكه 30 سال آن به عنوان يك پروفسور الكترومكانيك بود.
Pupinكيفيت انتقال تلفني و تلگرافي راه دور را با قرار دادن سيم‌پيچ‌هايي در فواصلي از خطوط بلند، بهبود بخشيد. او كشف كرد كه ماده‌اي كه تحت اشعه X قرار مي‌گيرد، به گونه‌اي تحريك مي‌شود كه اشعه‌هاي X ديگري از خود متشعشع مي‌كند (تشعشع دوم) و يك اسباب ارتعاش الكتريكي اختراع كرد. او 34 حق امتياز براي اختراعاتش كسب كرد و جايزة Pulitzer را در سال 1924 به خاطر نگارش شرح زندگاني شخصي‌اش به دست خود، ‌از مهاجر تا مخترع دريافت كرد.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 2:41 قبل از ظهر  توسط مدیر  | 

گرينويل وودز

در سال 1856 در Colombus/ Ohio متولد شد. Granville مهارت‌هايش را در جريان كار كسب كرد. تا سن ده سالگي در Colombus به مدرسه مي‌رفت، بعد از آن در يك تعميرگاه شاگردي كرد و فنون آهنگري و ماشين‌سازي را آموخت. در دوران جواني‌اش به مدرسة شبانه‌ مي‌رفت و دروس خصوصي مي‌گرفت. اگرچه او مجبور شد مدرسه رسمي را در سن ده سالگي ترك كند، اما Granville Woods دريافته بود كه آموختن و تحصيل براي توسعة‌مهارت‌هاي او ضروري است تا بتواند خلاقيت خود را در ماشين‌آلات نشان دهد.
در 1872، او كاري به عنوان يك آتش‌نشان و سوخت‌گير در Danville و خط آهن جنوبي در Missouri پيدا كرد، و بالاخره يك مهندس شد. او اوقات فراغتش را صرف مطالعه در زمينه الكترونيك كرد. در 1874، Woods به Illinois در Springfield نقل مكان كرد و در يك كارخانة توليد ورق آهن و فولاد كار كرد. در 1878، كاري در Ironsides، يك ماشين كشتي بخار انگليسي، پيدا كرد و درطي دو سال مهندس ارشد كشتي ماشين بخار شد. سرانجام، مسافرتها و تجربياتش او را به Gincinnali در Ohio رساند، كه در آنجا مسئول مدرنيزه كردن راه‌آهن شد.
در 1888، Woods سيتسمي براي خطوط هدايت الكتريكي سربار براي خط آهن‌ها ايجاد كرد كه هدف آن توسعه سيستم‌هاي راه‌آهن موجود در شهرهايي مانند شيكاگو، ST.Lovis و NewYorkcity بود. در اوايل سي سالگي‌اش، به توان حرارتي و موتورهاي بخار علاقه‌مند شد و در 1889، او نخستين حق ثبت اختراعش را به خاطر يك ديگ بخار بهبود يافته كسب كرد. در 1892، يك سيستم خط آهن تمام الكتريكي در Coney Island بكار گرفته شد. در 1887، او تلگراف چندتايي همگام خط آهن را اختراع كرد كه اجازه ارتباط بين ايستگاه‌هاي قطار از قطارهاي درحال حركت را مي‌داد. اختراعات Woods به قطارها امكان داد تا با ايستگاه و نيز با ساير قطارها ارتباط برقرار كنند تا بتوانند در هر لحظه بدانند دقيقاً كجا هستند. اين اختراع،‌حركت قطارها را سريعتر كرده و از تصادفات و برخوردهاي متعدد جلوگيري كرد.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 2:39 قبل از ظهر  توسط مدیر  | 

كوپرنيك

نيكولاس كوپرنيك در 19 سال 1473 در شهر تورن واقع در لهستان متولد شد و چون پدرش را از دست داده بود تربيت و پرورش او به دست عمويش انجام گرفت، عمويش كه يكي از كشيشان بزرگ بود او را براي تحصيل به دانشگاه كراكووي فرستاد كوپرنيك در 23 سالگي براي تحصيل در رشته طب به دانشگاه پادو وارد شد و ضمناٌ در دانشگاه بولوني تحصيل نجوم مي كرد طولي نكشيد كه در اثر بروز استعداد خويش يك كرسي تدريس رياضيات را به دست آورد.
كوپرنيك در سن 25 سالگي به شهر رم آمد او در دانشگاه رم استاد اخترشناسي شد و به شاگرادنش علوم آسمان شناسي نقل شده از دورانهاي پيشين را كه اختر شناس يوناني بطلميوس حدود 1370 سال قبل از زمان او بنيان نهاده بود تدريس مي كرد در تصوير يطلميوس از نظام عالم زمين مركز عالم است و سيارات هر يك در دايره اي كه شعاع آن فاصله سياره تا زمين است به گرد زمين مي چرخند. اين نظريه پاكيزه و مرتب بود و مي شد از آن براي محاسبات مداري سياره ها نيز استفاده كرد اما هر چه كه بود نظريه اي غلط بود و بايد 1700 سال مي گذشت و مشاهدات نجومي با دقت كافي امكان پذير و انجام مي شد تا زمينه به زير سؤال رفتن آن فراهم مي گرديد آغازگر انقلاب علمي كه سرانجام علم يونان را از تخت به زير كشيد نيكولاس كوپرنيك بود كه با كار خود انسان انديشگر را در مسير خلاقيت بهتري قرار داد. بر اساس نظريه بطلميوس عالم از شرق به غرب به دور زمين مي گردد ولي كوپرنيك خود از آنچه كه درس مي داد ناراضي بود بسياري از چيزهايي كه او مشاهده كرده بود با اين فرضيه قابل توجيه و بيان نبود و خود فرضيه نيز داراي تضادها و تناقضهايي بود مثلاٌ چرا ستارگاه در مقايسه با ماه سريعتر حركت مي كردند تا در مقايسه با خورشيد؟ به همين جهت تصميم گرفت كرسي استادي خود در دانشگاه را ترك كند تا بتواند عميق تر و اصولي تر به پژوهش در دانش اختر شناسي بپردازد.
او در سال 1501 پس از چند سال تحقيق در ايتاليا به وطن خود بازگشت و در آنجا به عنوان متولي كليساي جامع شهر فرائن بورگ در پروسيا و دبير و مشاور عمويش در منطقه ارم لند به كار پرداخت او به عنوان كشيش كليساي شهر مراسم مذهبي را رهبري مي كرد و به عنوان پزشك به معالجه بيماران مي پرداخت به عنوان مخترع يك سيستم جديد سدبندي و ذخيره آب با يك آسياي آبران اختراع كرد كه بوسيله آن آب آشاميدني از يك رودخانه كه در فاصله 3 كيلومتري قرار داشت به داخل شهر هدايت مي شد و بالاخره به عنوان رياضيدان و حسابدار يك روش پولي سكه اي جديد براي پروسياي غربي و پادشاهي لهستان بنا نهاد. از آنجايي كه نخستين تلسكوپ سالها پس از مرگ او اختراع شد مجبور بود براي پژوهش در زمينه حركات اجرام آسماني تنها به چشمان خود متكي باشد او براي اينكار دستور داد در اتاق مطالعه اش در برج كليسا شكافهايي در سقف ايجاد كنند او مي توانست شبها مشاهده كند كه ستارگان چگونه بر فراز اين شكافها عبور مي كنند وي در سال 1507 دريافت كه اگر به جاي زمين خورشيد مركز عالم فرض شود جداول نجومي موقعيت مكاني سيارات با دقت بس بهتري قابل محاسبه است. ترتيب جديدي كه كوپرنيك براي موقعيت سيارات بر پايه افزايش فاصله آنها تا خورشيد در نظر گرفت - يعني ترتيب:عطارد، زهره، زمين، ماه، مريخ، مشتري و زحل جاي ترتيب قبلي در نظريه زمين مركزي را گرفت بنابر اصل پيشنهادي كوپرنيك چنانچه مدار گردش زمين به دور خورشيد از مدارات مشتري و زحل تنگ تر باشد زمين متناوباٌ‌ از آنها پيش افتاده، سبب مي شود آن دو در آسمان شب در حال چرزخش در جهت معكوس به نظر آيند ديگر اينكه پديده تقديم اعتدالين را اينك مي شد با فرض تكان خوردن زمين(لرزش خفيف شبيه لرزش ژله) حين چرخش به دور محور خود توضيح داد.
اعتدالين به هنگام عبور خورشيد از صفحه مدار بر استواري زمين رخ مي دهند و برابري طول شب و روز در سراسر كره زمين را سبب مي شوند اعتدال بهاري حوالي اول فروردين ماه و اعتدال پاييزي در حوالي آخر شهريور رخ مي دهد مشكل در آن زمان اين بود كه اعتدالين هر سال اندكي زودتر رخ مي دادند و نظريه قديمي بطلميوس قادر به توضيح آن رويداد نبود پيدايش فصول سال نيز اگر زمين در سال يكبار به دور خورشيد مي چرخيد و محور آن با راستاي قرار گرفتن خورشيد زاويه مي ساخت، بهتر قابل توضيح بود كوپرنيك تقريباٌ‌ چهل سال براي تكميل پژوهشهاي اختر شناسي خود وقت صرف كرد با پايان يافتن پژوهشها ثابت كرد كه تصوير جهاني بطلميوس اشتباه است خورشيد و ساير ستارگان فقط در ظاهر به دور زمين مي گردند كوپرنيك ثابت كرد كه در حقيقت اين خورشيد است كه در مركز جهان ما قرار دارد و زمين - مانند معدودي از اجرام آسماني بزرگ ديگر كه او مشاهده كرده بود - به دور خورشيد در گردش است او اين سياره ها را پلانت ناميد كه از واژه اي يوناني به معناي مهاجر گرفته شده است كه شامل سياراتي است كه پيش از اين ذكر شد. كوپرنيك در باره ماه فرضيه بطلميوس را تائيد مي كرد و به اين باور بود كه ماه واقعاٌ‌ به دور زمين مي چرخد در حاليكه زمين به دور خورشيد مي گردد و ماه به عنوان قمر زمين به همراه آن به دور خورشيد مي گردد كوپرنيك تا اواخر مر خود از چاپ كامل نظرات خارق العاده خويش خودداري كرد و تنها در سال 1543 بود كه گفتار در باره چرخش كرات سماوي او انتشار يافت.
افكار آماده در كتاب كوپرنيك بنيادي تر از آن بود كه بتوان آنها را جدي گرفت يك نسخه چاپ شده از آثارش درست قبل از مرگ در بستر بيماري به دست او رسيد چون او در اين آزمايش بيش از 70 سال سن داشت و مفلوج و تقريباٌ‌ نابينا بود بعيد به نظر مي رسيد كه موفق به ديدن اين اين اثر بزرگ چاپي شده باشد اثر ي كه او براي خلق و ايجاد آن تمام عمرش را صرف كرده بود. كوپرنيك در 24 مه سال 1543 هنگامي كه فقط چند روزي از انتشار كتابش مي گذشت وفات يافت. گوپرنيك بدون آنكه بداند چه خدمت ارزنده اي به جهان بشريت كرده دار فاني را وداع گفت. سرانجام پس از گذشت 150 سال از مرگش دانشمندان انديشه هاي او را پذيرفتند. كوپرنيك امروزه بيش از چهار سده پس از مرگش، يكي از بزرگترين ها در قلمرو دانش به شمار مي رود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 2:38 قبل از ظهر  توسط مدیر  | 

همه چیز درباره تافل

تافل یک آزمون جـامع زبان انگلیسی است که بـرای ورود به بیش از 4400 کالج و دانشگاه در ایالات متحده و کانادا، و دیـگر بخشهـای جهان، مورد نیـاز می‌باشد. همچنیـن خارجیانی که دارای مشاغل حرفه‌ای می‌باشند، بـرای ادامه فعالیت های حرفه‌ایشان در آمریکا و کانادا مرتباً به یک رتبه تافل نیاز دارند.

 تافل کتبی و کامپیوتری

از سال 1968 تا 1998، آزمون تافل فقط به صورت کتبی برگزار می‌شد. شرکت کنندگان پاسخ‌هایشان را روی یک برگه با مداد علامت می‌زدند. در سال 1998 ETC كه آزمون تافل را تهیه می‌کند و Sylvan Learning Systems که برگزاری نسخه کامپیوتری تافل را بر عهده دارد، برای اولین بار این آزمون را به صورت کامپیوتری عرضه کردند.

علاوه بر این دو نسخه (کتبی و کامپیوتری)، قرار است یک آزمون کاملاً جدید نیز در آینده نزدیک ارائه شود. این آزمون جدید تفاوتهای زیادی با دو نسخه موجود خواهد داشت. از آن جمله می‌توان به اضافه شدن بخش «Speaking» اشاره كرد. از آنجایی که این بخش تاکنون در تافل مورد سنجش قرار نگرفته است، می‌توانیم انتظار تغییرات بزرگی را در ساختار این آزمون داشته باشیم.

 آزمون کتبی تافل (PBT)

تافل کتبی یک آزمون زمانبندی شده است که از سه بخش اصلی تشکیل شده است:

1- بخش شنیداری

50 پرسش

35 دقیقه

2- بخش ساختار و نگارش

40 پرسش

25 دقیقه

3- درک مطلب

50 پرسش

55 دقیقه

 بخش شنیداری. این بخش از تافل توانایی شما را در درک مکالمه‌های انگلیسی آمریکایی مورد سنجش قرار می‌دهد. این بخش خود به سه قسمت تقسیم می‌شود. قسمت اول این بخش (Part A) شامل مکالمه‌هایی کوتاه می‌باشد که بین دو نفر صورت می‌گیرد و پس از پایان هر مکالمه پرسشی مبنی بر اینکه چه چیزی بین این دو نفر رد و بدل شده است و یا پرسشی در مورد زمان یا مکان این مکالمه، مطرح می‌شود.

در قسمت دوم (Part B) مکالمه‌های گسترده‌تری بین دو یا چند نفر انجام می‌شود و قسمت سوم (Part C) نیز دربرگیرنده نطق‌ها و سخنرانی‌هایی است که بیشتر حول و حوش موضوعات دانشگاهی و آکادمیک می‌باشد.

بخش ساختار و نگارش. این بخش دو دسته از سؤالات را در بر می‌گیرد و هر دو دسته برای سنجش توانایی شما در تشخیص گرامر و ساختار صحیح در یک متن طراحی شده‌اند. در دسته اول سؤالات (ساختار یا Structure) شما باید ساختار صحیح و ترتیب لغات را تشخیص دهید. این دسته از سؤالات از یک جمله با یک یا چند جای خالی تشکیل شده است و شما باید گزینه‌ای را که به بهترین نحو جمله را تکمیل می‌کند، انتخاب کنید. در دسته دوم سؤالات (نگارش یا Written Expression) هم شما با جملات کاملی روبرو می‌شوید که زیر چهار تا از کلمات آنها خط کشیده شده است و شما باید کلمه یا عبارت نادرست را شناسایی کنید.

درک مطلب. مهارت کافی در درک متون انگلیسی و نیز دایره لغات خوب، کلید موفقیت در همه بخشهای تافل محسوب می‌شود، اما در این بخش این مهارتها بطور خاص مورد ارزیابی قرار می‌گیرند. این بخش از آزمون تافل معمولاً شامل پنج متن در زمینه‌های علمی و دانشگاهی می‌باشد و به دنبال هر متن 10 پرسش مطرح می‌شود. همه اطلاعاتی که برای پاسخ به پرسشها نیاز دارید در داخل متنها گنجانده شده است و شما نیاز به پیش‌زمینه علمی خاصی ندارید.

 آزمون کامپیوتری تافل (CBT)

نسخه کامپیوتری آزمون تافل از بخشهای زیر تشکیل شده است:

1- بخش شنیداری

50-30 پرسش

60-40 دقیقه

2- ساختار

25-20 پرسش

20-15 دقیقه

3- درک مطلب

60-44 پرسش

90-70 دقیقه

4- بخش نوشتاری

1 انشاء

30 دقیقه

 بخش شنیداری. بر خلاف آزمون کتبی، شما برای شنیدن از گوشی (headphone) استفاده می‌کنید. همچنیـن در آزمـون کامپیوتری علاوه بر صـدایی که می‌شنوید، یک تصویــر هم به نمـایش در می‌آید. به همراه هر پرسش گزینه‌هایی در صفحه نمایش داده می‌شوند که بجای
 حروف (C) ،(B) ،(A) و (D)، کنار هر گزینه یک بیضی [] دیده می‌شود و شما باید روی پاسخ(های) صحیح کلیک کنید.

در آزمون کامپیوتری تافل گاهی بیش از یک پاسخ صحیح وجود دارد. در چنین حالتی به شما گفته می‌شود که چند پاسخ صحیح را باید انتخاب کنید.

این بخش به دو قسمت تقسیم می‌شود. قسمت اول شامل مکالمات کوتاهی است که البته کمی از تافل کتبی طولانی‌تر است. در قسمت دوم هم شما با مکالمه‌ها و سخنرانی های طولانی‌تری روبرو می‌شوید.

ساختار. این بخش آزمون تافل کامپیوتری، درست مانند تافل کتبی است، با این تفاوت که شما بجای علامت زدن با مداد روی کاغذ، با ماوس روی گزینه صحیح کلیک می‌کنید.

درک مطلب. در این بخش شما ابتدا متنی را می‌خوانید که معمولاً طولانی‌تر از آن است که همه آن در یک صفحه نمایش دیده شود. بنابراین شما مجبور خواهید بود از «نوار مرور» برای دیدن (یا مرور) بقیه متن استفاده کنید (تا زمانیکه «مرور» متن را تمام نکرده باشید، کامپیوتر پرسشها را در اختیار شما نمی‌گذارد). در این مرحله باید روی گزینه Proceed کلیک کنید. حال شما متن را در سمت چپ و پرسش را در سمت راست صفحه نمایش خواهید دید. در این مرحله شما می‌توانید با کلیک روی گزینه Prev به پرسش قبلی برگردید.

بخش نوشتاری. این بخش جدا از رتبه کلی شما گزارش می‌شود. بخش نوشتاری در حال حاضر در آزمون کامپیوتری تافل گنجانده شده است. این انشاء را هم می‌توان با قلم روی یک پاسخ‌نامه نوشت و هم می‌توان مستقیماً در کامپیوتر تایپ نمود. در این حالت می‌توانید از گزینه‌هایی مثل delete، paste، cut و... استفاده کنید.

منبع: نگین بی بدیل مغان

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 4:27 بعد از ظهر  توسط مدیر  | 

خواص گیلاس

ميوه اى كه سموم بدن را از بين مى برد، دستگاه هاضمه را مرتب كرده و اعصاب را تسكين مى بخشد
گيلاس ، ميوه درخت گيلاس است كه در تمام كشورهاى جهان آن را مى شناسند مخصوصا فصل شكوفه گيلاس در ژاپن شهرت جهانى دارد.
درخت گيلاس در بهار لباس نازك و سفيد از گلهاى كوچك و ظريف بر تن مى كند كه رفته رفته گلها مى ريزد و از ته آن دانه هاى كروى شكلى كه سبز است نمودار مى شود. اين دانهاى كروى شكل سبز كم كم رنگ گرفته و به رنگ زرد طلايى و يا قرمز در مى آيد كه همان گيلاس است كه فعلا از اصفهان بهترين نوع آن به بازار ايران مى آيد و بعد كه تمام شد از خراسان ، گيلاس ‍ مخصوص آن ناحيه كه خيلى درشت و پرگوشت و كمى هم سفيد است پيدا مى شود.
گيلاس خراسان را در جاهاى ديگرى كاشته و محصول آن را به بازار مى آورند.
مشخصات و خواص گيلاس
گيلاس از ميوه هاى كوچك هسته دار است كه شكل آن تقريبا كروى است و داراى دمى بلند و يا كوتاه است . گوشت ميوه گيلاس يا خيلى لطيف و يا سفت و آبدار و شيرين به رنگ زرد سفيد و يا زرد قرمز يا سياه مى باشد و گيلاس سرشار از املاح معدنى است : داراى كلسيم ، فسفر، پتاسيم ، كلر، سديم ، منيزيم ، گوگرد و مقدار قابل توجه آهن است .
گيلاس داراى كوبالت ، مس ، منگنز، و روى مى باشد.
قندى كه گيلاس دارد از نوع ((لوولوز)) است .
گيلاس داراى ويتامينهاى ث و ب 2 و پ پ و مقدار زيادى ويتامين آ مى باشد. كه براى چشم فوق العاده مفيد است .
از خوردن گيلاس اثرات مهمى در بدن ما پيدا مى شود كه از زمانهاى قديم آن را توصيف و تشريح كرده اند چنان كه طرفداران مكتب سالرن درباره گيلاس اين طور گفته اند:
((اگر گيلاس بخورى مزاياى زيادى براى تو فراهم خواهد شد.))
((شكم تو پاك خواهد شد و تمام خون بدنت بهتر گردش كرده و مواد غذايى لازم را به دست خواهد آورد.))
در قرن هجدهم دكتر ((له مرى )) معروف درباره گيلاس نوشته است :
((گيلاس براى قلب ، براى معده و روده مفيد است اشتها را زياد كرده و بدبويى را به خوشبويى تبديل مى كند.)) در عصر حاضر بر اثر بررسيهايى كه در روى گيلاس به عمل آورده شده است گفته هاى پزشكان قديمى درباره اين ميوه به ثبوت رسيده است .
و اكنون با آزمايشهاى علمى ما مى دانيم كه گيلاس از ميوه هايى است كه سموم بدن را بر طرف كرده و خون را تصفيه مى كند، قوه دماغى بدن را تقويت كرده و كمبود املاح معدنى بدن ما را برطرف ساخته و دستگاه هاضمه را منظم مى كند، اعصاب را تسكين داده و ادرار آور است .
هر صد گرم گيلاس داراى دويست و پنجاه ميلى گرم پوتاس است و چنانكه مى دانيد پوتاس تاءثير زيادى بر افزايش ادرار دارد. كسانى كه ورم مفصل و يا رماتيسم يا نقرس دارند بالنتيجه براى معالجه خود بايد غذايى بخورند كه ادرار زياد كند، با گيلاس رژيم مى گيرند. رژيم گيلاس براى كسانى كه سنگ كليه و يا سنگ صفرا و يا مثانه دارند نيز بسيار مفيد و موثر است . كسانى كه تصلب شراين دارند و يا از كبد مى نالند و يا به يبوست مبتلا شده اند و يا در روده هاى آنها گاز جمع مى شود و غذا تخمير مى گردد و هم چنين كسانى كه املاح معدنى بدن آنها كم شده و يا بچه هايى كه دير رشد مى كنند بايد گيلاس بخورند و رژيم گيلاس بگيرند چون قند ميوه گيلاس از نوع قند لوولوز مى باشد. مصرف گيلاس به كسانى كه بيمارى ديابت دارند توصيه مى شود.
تركيباتى كه در گيلاس وجود دارد تعديل كننده پ هاش خون است زيرا خون بايد به مقدار 4/7 قليايى باشد.
مصرف گوشت و مواد گوشتى خون را اسيدى مى كند و بهترين تعديل كننده آن ميوه ها از جمله گيلاس است .
گيلاس را بايد قبل از غذا خورد تا با آن جلوى زيادى اشتها را بگيرد. كسانى كه براى كم خوردن و لاغرى متوسل به قرصهاى شيميايى مى شوند مى توانند از گيلاس كه يك ميوه طبيعى است و مصرف آن اندام را متناسب مى كند كمك بگيرند، زيرا قرصهاى شيميايى براى كم كردن اشتها اشخاص ‍ را لاغر مى كنند و براى سيستم اعصاب و دستگاه عروق و شريانها مضر و خطرناك است و اعصاب را تحريك كرده و بى خوابى مى آورد. كسانى كه مى خواهند از گيلاس براى لاغرى و تناسب اندام خود كمك بگيرند بايد در ابتداى غذاى خود دويست و پنجاه تا سيصد و پنجاه گرم گيلاس بخورند و بعد منوى غذاى آنها نبايد داراى مواد نشاسته اى مثل نان ماكارونى ، برنج ، حبوبات و نان شيرينى باشد.
رژيم گيلاس براى دفع سموم بدن
براى رژيم دفع سموم بايد صبح ناشتا نخست صد گرم گيلاس بخوريد و بعد آن را تا پانصد گرم افزايش دهيد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 2:48 قبل از ظهر  توسط مدیر  | 

خواص گلابی

قند گلابى بهترين قندهاست زيرا به آسانى جذب مى شود
اصل گلابى از آسياى شرقى است كه در زمانهاى بسيار قديم به اروپا وارد شده است .
كشفيات باستانشناسى در شهرهاى درياچه اى ثابت مى كند كه در زمانهاى قديم هم مردم گلابى را مى شناختند و مصرف مى كردند زيرا نقش گلابى در روى سنگ اين شهرهاى قديمى وجود دارد و به دست آمده است .
دكتر هانرى لوكلر در كتاب خود به نام معالجه امراض با گياهان مى نويسد:
به نظر مى رسد كه در ميوه گلابى طبيعت نيك نهاد آب زمين را تقطير كرده و با عمليات شيميايى خيلى عجيب و حيرت انگيز آن را به نوشابه اى تبديل كرده است كه خوردن آن گوارا و لذيذ و خوشمزه است ولى معلوم نيست به چه علتى پزشكان قرون وسطى براى گلابى خواص قبض كننده قائل بودند و عقيده داشتند كه گلابى ميوه اى است ثقيل ، مانع شكم ورى ، سنگين و گس كه موجب پيدايش ميگرن و باد سينه مى شود.
ارزش غذايى گلابى :
غذاشناسان عصر حاضر گلابى را ميوه عالى مى دانند كه بيشتر خواص ‍ لينت دهنده اى دارد. بيش از 83 درصد گوشت گلابى را آب تشكيل مى دهد و داراى املاح معدنى و مخصوصا منگنز است گلابى از ميوه هاى خيلى شيرين محسوب مى شود يعنى هشت درصد آن قند است . قند گلابى يا ((لوولوز)) بهترين قندى است كه حتى اشخاصى كه مرض قند دارند مى توانند آن را بخورند زيرا به آسانى هضم و جذب مى شود. پوست گلابى از نظر تانن غنى است و هم چنين با مواد پانتوزان آهك دانه هايى را به وجود مى آورد كه در درون گلابى اين دانه هاى ريز رياد است و موجب پاك كردن روده ها مى شود. پوست گلابى كه در معرض نور خورشيد قرار مى گيرد از نظر ويتامينها و دياستاز از گوشت آن غنى تر است .
نوعى گلابى را كه پوست آن نازك و لطيف است مى توانيد با پوست بخوريد ولى البته كسانى كه از روده ها عليل هستند نبايد گلابى را با پوست بخورند زيرا پوست گلابى در روده ها تحريكاتى ايجاد مى كند كه باعث زحمت مى شود.
برگ درخت گلابى خواص ادرار آور دارد. جوشانده برگ درخت گلابى را براى رفع اختلالات مجارى ادرار و كيسه مثانه و مخصوصا به هنگام درد مثانه مصرف مى كنند.
چه كسانى بايد گلابى بخورند؟
همه ، حتى بچه هاى كوچك مى توانند گلابى بخورند به شرط آنكه كاملا رسيده باشد.
گلابى هايى كه كاملا نرسيده است ، مواد تحريك كننده دارند و گلابى هايى كه زياد رسيده باشند قسمتى از خواص غذايى خود را از دست مى دهند.
كسانى كه نمى توانند ميوه هاى خام را بخورند مى توانند كمپوت گلابى بخورند زيرا كمپوت گلابى نيز مثل ميوه گلابى تمام خواص غذايى اين ميوه را در خود دارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 2:47 قبل از ظهر  توسط مدیر  | 

خواص گردو

بهترين ميوه مغذى و پركالرى براى فصل زمستان
مواد چربى گردو غنى است و داراى مواد ازت دار نيز مى باشد.
از فندق ، مواد نشاسته اى كمترى دارد و به همين علت براى اشخاصى كه ديابت و مرض قند دارند مصرف آن تجويز مى شود.
خواص گردو:
گردو داراى مواد چربى و پروتئين مغذى است ؛ بطور خفيف ملين و ضد اسهال است .
گردو كرم كُش است و مصرف آن كرم روده ها را به خارج دفع مى كند.
گردو را به عنوان كمك در معالجه عفونتهاى ريوى و مجارى ادرار تجويز مى كنند.
گردو داراى ويتامينهاى ((آ)) و ((ث )) مى باشد و در تعادل عمومى بدن و تغذيه ، عمل موثر و مفيدى را انجام مى دهد.
((بوندوى )) عقيده دارد گردو ميوه اى است كه از نظر داشتن روى كه عنصر حياتى است و براى فعاليت ويتامينها در بدن ضرورت كامل دارد ميوه ممتازى است .
گردو داراى مس است و با آهن براى ساختن هموگلوبين خون همكارى مى كند.
از گردو روغن مايعى مى گيرند كه با اين روغن مايع بدن بچه هايى را كه استخوان نرم دارند و يا كم خون هستند مالش مى دهند تا استخوانهاى آنها محكم شود و كم خونى آنها برطرف گردد.
روغن مايع گردو براى سالاد سبزيهاى خام بسيار مطبوع است و طعم خاصى به سالاد و سبزيهاى خام مى دهد. اگر شما كه اين سطور را مى خوانيد به جاى روغن زيتون يك بار روغن گردو در سالاد داخل كنيد و طعم آن را بچشيد حتما طرفدار آن خواهيد شد.
كسانى كه كرم كدو دارند اگر هر روز پنجاه تا شصت گرم روغن مايع گردو را بخورند در دفع اين مهمان ناخوانده مزاحم موثر خواهد بود. طريقه مصرف آن اين است كه اين مقدار روغن گردو را با سيب زمينى آب پز بخورند و چند شب اين كار را ادامه دهند.
دمكرده برگهاى گردو به مقدار بيست تا سى گرم در يك ليتر آب به عنوان نوشابه معمولى براى كسانى كه مسلول هستند تجويز شود، همچنين براى آنهايى كه به راشيتيسم (نرمى استخوانها) و يا لنفاتيسم و يا بيمارى استخوان دچار شده اند مفيد است .
جوشانده برگ درخت گردو به مقدار پنجاه تا شصت گرم در يك ليتر آب به طورى كه يك ربع ساعت روى آتش جوشيده باشد به صورت انژكسيون شستشو براى مبارزه با عارضه ترشح مواد سفيد در خانمها مصرف مى شود. با اين جوشانده چشم ها را وقتى مژه مى خارد و تحريك مى شود مى شويند.
كسانى كه داراى استخوان هاى نرمى هستند اگر حمام جوشانده برگ درخت گردو را بگيرند، استخوان هاى آنها محكم خواهد شد: براى تهيه اين حمام بايد پانصد گرم برگ درخت گردو را در يك ليتر آب مدت پانزده دقيقه بجوشانند و آن را به آب وان حمام اضافه كنند و در آن نيم ساعت بخوابند و اعضاى بدن خود را مالش دهند.
براى تهيه يك غذاى مقوى خانم هاى علاقه مند به سلامت افراد خانواده مى توانند آب ميوه را بگيرند و يك مشت مغز گردو و يك قاشق قهوه خورى عسل را با آن مخلوط كنند و در ميكسور (مخلوط كننده برقى ) بريزند و كليد آن را بزنند تا گردوها به صورت گرد درآيد و با آب ميوه مخلوط يكسانى را به وجود آورد.
روغن مايع گردو از روغن هاى نباتى سالمى است كه كلسترول ندارد و مقام اول را بين روغن لوبياى چينى (سويا) و روغن تخم گل آفتاب گردان در طباخى بهداشتى به دست آورده است .
موضوع مهمى كه در مصرف گردو اهميت دارد اين است كه گردو بيش از يك سال نبايد بماند و موقع مصرف بايد آن را پوست كند و خورد، گردوهايى كه از پوست در مى آيند و مدتها در جريان آفتاب و هوا مى ماند و با اصطلاح بادخور مى شود براى مصرف مناسب نيست و اغلب علت جوش بدن و درد گلو مى شود.
گردو از ميوه هايى است كه كالرى فراوان دارد و بهترين خوراك زمستانى است . طبق آخرين تجزيه علمى كه از گردو به عمل آمده معلوم شده است كه گردو داراى مواد و عناصر متشكله زير مى باشد:

 

گردوى تازه

گردوى خشك

آب

50/26

-----

مواد ازت دار

05/11

03/15

مواد چربى

98/41

2/57

مواد استخراجى

57/17

90/23

سلولز

6/1

18/2

بقايا

3/1

77/1

گردو ميوه اى است كه سرشار از مس ، روى ، پتاسيم منيزيوم ، فسفر، گوگرد، آهن كلسيم و ويتامينهاى ((آ)) و ((ث )) و (((پ ))) است .


+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 2:46 قبل از ظهر  توسط مدیر  | 

خواص زرد آلو

فوايد و موارد استفاده از آن
درخت زردآلو اصلا در چين بوده است و از آنجا به ساير نقاط دنيا رفته است . هنوز هم در كوهاى پكن درخت زردآلو به حال خودرو و وحشى مى رويد. با وجودى كه در قرنهاى خيلى دور دست زردآلو در كشورهاى آسيايى شناخته شده بوده و مردم به آن آشنايى داشته اند در كشورهاى اروپايى تا آغاز قرن اول ظهور مسيح آن را نمى شناختند و وقتى هم آن را شناختند به چشم يك ميوه مفيد و قابل استفاده به آن نگاه نمى كردند و خلاصه اين ميوه در آن زمان شهرت نيكويى در نزد مردم نداشت .
رفته رفته نفوذ اعراب در اسپانيا قدر و منزلت زردآلو را در اروپا بالا برد و عقيده عمومى اروپاييان را نسبت به اين ميوه عوض كرد.
با وجود اين در فرانسه تا اواخر قرن هفدهم عقيده داشتند زردآلو ميوه مفيدى نيست ولى كم كم كه روى اين ميوه مطالعات و تحقيقات علمى شد مردم پى بردند كه زردآلو ميوه مفيدى است و خواص شفا بخشى دارد و امروز انواع مختلف زردآلو بين ميوه ها مقام مهمى به دست آورده و زياد مصرف مى شود و از طرف پزشكان غذاشناس مصرف آن توصيه مى گردد.
ارزش غذايى زردآلو از نظر رژيم
زردآلو يكى از ميوه هاى خيلى شيرين و قنددار است يعنى هشت دهم وزن آن قند است و از ميوه هاى بى نظير است كه از لحاظ داشتن ويتامين ((آ)) بسيار غنى است يعنى داراى كاروتن است و كاروتن چنان كه مى دانيد ماده اى است كه رنگ قشنگ زردآلو را به وجود مى آورد و توليد ويتامين ((آ)) مى كند. در نتيجه با مصرف زردآلو رشد بدن زياد مى شود، مقاومت در برابر بيماريها افزايش مى يابد و قوه بينايى مخصوصا در شب افزوده مى گردد.
زردآلو براى چه اشخاصى توصيه مى شود؟
در صورتى كه زردآلو خوب رسيده باشد مصرف زردآلو براى كسى كه از تندرستى و سلامت طبيعى برخوردار است توصيه مى شود به شرطى كه به اعتدال مصرف كنند و از زياده روى خوددارى كنند زيرا اگر در مصرف زردآلو زياده روى شود باعث اختلال هضم و يا به هم خوردگى روده ها مى شود و در حالت اخير حال اسهالى به شخص دست مى دهد.
زردآلو براى اشخاصى كه كم خون هستند، ورزشكاران ، اشخاص خسته ، كسانى كه از شدت كار فرسوده شده اند، براى زنان حامله ، اشخاصى كه دوره نقاهت را مى گذرانند توصيه و تجويز شده است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 2:44 قبل از ظهر  توسط مدیر  | 

خواص خرما

درختى است كه پاى در آب و سر در آتش دارد او، مدافع سرسخت بدن ، در برابر بيمارى سرطان است .
خرما يكى از ميوه هايى است كه مقدار فسفر و كلسيم آن درست به مقدار فسفر و كلسيمى است كه به طور طبيعى در بدن ما وجود دارد.
خرما داراى ويتامين ((آ)) است و بطورى كه مى دانيد اين ويتامين مخصوص رشد است و همين ويتامين است كه براى نگهدارى كلسيم در بدن براى تعادل اعصاب و تغذيه بدن لازم است .
فسفرى كه در خرما وجود دارد، سلولهاى عصبى را سرزنده نگه مى دارد و اين ماده حياتى است كه چاره و درمان موثر تمام كمبودهاى بدن مى باشد.
بر طبق تحقيقات علمى كه اخيرا به عمل آمده است ، معلوم شده است كه احتياج انسان به آهن 9 درصد ميلى گرم در هر روز است . با تجزيه اى كه در خرما به عمل آورده اند ثابت شده است كه در هر صد گرم خرما 6/3 تا 5 ميلى گرم آهن وجود دارد.
پس با مصرف مقدارى كمى خرما، احتياج بدن به آهن رفع مى شود و چنانكه مى دانيد آهن نيرو دهنده گلبولهاى قرمز خون است و چون خرما داراى مقدار زيادى آهن است در جلوگيرى از كم خونى و يا معالجه و درمان آن اثر كاملى دارد.
وجود منيزيوم در خرما نيز قابل توجه است ... معمولا براى يك كيلو خرما يك متر مكعب آب لازم است در مناطقى كه درختان خرما مى رويد كمياب است و سرشار از املاح معدنى مخصوصا منيزيوم است كه ميوه خرما از آن بهره كافى مى برد. وجود منيزيوم در خرما سبب شده است صحرانشينان كه در واحه ها و آبادى هاى نزديك به درختان خرما زندگى مى كنند و اغلب خوراك آنها خرما است از ابتلا به سرطان مصون بمانند. زيرا ثابت شده است منيزيم يكى از موادى است كه اگر به مقدار كافى در غذا باشد مصونيت در مقابل سرطان ايجاد مى كند.
ماده گرانبهاى منيزيم علاوه بر اين كه در مقابل سرطان مصونيت مى دهد خودش هم ((كاتاليزور)) است و اين ((كاتاليزور)) براى اصول تغذيه ما لازم است زيرا منيزيم انرژى عضلاتى را تقويت مى كند و قواى عصبى و عمومى بدن را افزايش مى دهد.
منيزيم با فسفر تقويت كننده اعمال فكرى ما نيز هستند.
اين نكته را هم ناگفته نگذاريم كه منيزيوم براى پروستات و كليه ها هم ماده غذايى گرانبهايى است .
گاهى كليه ها نمى توانند از ورود قند به خون جلوگيرى كنند و در نتيجه بيمارى ((ديابت )) پيدا مى شود در اين صورت يك رگه منيزيوم مى تواند جريان كارها را به سير طبيعى خود سوق دهد اشخاصى كه به بيمارى ديابت مبتلا شده اند خرما براى آنها شيرينى طبيعى است و چون داراى ويتامين ((ب 2)) نيز هست ، غذا را خيلى زود جذب بدن خواهد كرد.
خرما بايد تازه و طبيعى باشد. خرمايى كه تخمير شده . يا با مواد شيميايى شسته باشند براى سلامتى خوب نيست و حتى الامكان بايد خرماى تازه و طبيعى مصرف كرد.
كسانى كه دچار كم خونى شده اند مى توانند در جاهايى كه درختان ((خرما وجود دارد رژيم خرما بگيرند و به جاى هر غذايى روزى نيم كيلو خرما بخورند و چنانچه اين كار را يك ماه ادامه دهند، كم خونى آنها برطرف خواهد شد و داراى رنگ و رخسار سالم و شادابى خواهند شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 2:44 قبل از ظهر  توسط مدیر  | 

خواص پسته

اين خوراكى لذيذ، داراى چه خواصى است و درباره اش چه گفته اند؟
آقاى دكتر ((هانرى لوكلر)) در كتاب خود به نام ((ميوه هاى فرانسه )) مى نويسد: ((نام پسته يا ((پيستاس )) از شهر ((پستياك )) يكى از شهرهاى سوريه گرفته شده است كه سالها پيش از اين درخت آن بطور وحشى در آنجا مى روييده است و از آنجا به تمام كشورهاى عالم پراكنده شده و كشت آن در همه جا تعميم يافته است .
كشورهاى حوزه مديترانه زودتر از همه كشورها كشت آن را شروع كردند. پسته را مردم قديم مثل پادزهر مى دانستند و عقيده داشتند كه بهترين ترياق براى نيش حيوانات مسموم است .
ابن سينا پزشك نامور ايرانى به علت رنگ درونى مغز پسته كه شبيه رنگ صفرا است آن را بر ضد عفونتهاى كبدى ، براى جلوگيرى از تهوع و استفراغ و براى تقويت دهانه معده و قوت قلب مفيد مى دانست و مصرف آن را تجويز مى كرد و براى تقويت قواى جنسى موثر مى دانست .
بعد از ابن سينا، در قرون وسطى پزشكان ديگرى نيز اصول او را اقتباس ‍ كردند و به بيان ديگرى در خواص پسته داد سخن دادند چنانكه ((ژوفروا)) پسته را در رديف دواهاى تقويتى براى دوران نقاهت مى دانست و عقيده داشت پسته براى كسانى كه بر اثر سل و يا بيمارى ديگرى لاغر شده اند و يا كسانى كه سرفه مى كنند و يا دچار اختلال كار كليه شده اند، دواى تقويتى كامل و موثرى است . ((پيرپومه )) در كتاب خود كه به سال 1694 منتشر شد مى نويسد:
((پسته يكى از تركيبات دارويى جالينوس است تا با مصرف آن پيرمردان قواى از دست رفته خود را باز يابند.))
در قرن شانزدهم و هفدهم ميلادى از پسته روغن مى گرفتند و روغن پسته را براى نرم كردن سينه و آرام كردن دردهاى كليه و كبد به كار مى بردند و اين روغن را از رو به جاى دردناك مريض مى ماليدند و مالش مى دادند و هم چنين آن را به عنوان خوراكى به بيماران كبدى و كليوى مى خوراندند و عقيده داشتند كه روغن پسته آدم لاغر را چاق مى كند و توليد نطفه را در او افزون مى سازد و سرفه و درد ريه را شفا مى بخشد.
امروز پسته از نظر طبى اين خواص را در نظر پزشكان ندارد ولى از نظر غذايى يكى از هسته هاى مغذى است كه بيشتر به عنوان تنقل از آن استفاده مى كنند.
ماركومو نتالتو پسته را تجزيه كرده و معلوم شده است داراى مواد زير است :
1- آب : 93/7 درصد. 2- مواد چربى : 72/45 درصد. 3- پروتئين : 58/22 درصد. 4- مواد رنگى : 64/17 درصد. 5- خاكستر 14/3 درصد. 6- سلولوز: 99/2 درصد.
گمان نزديك به يقين اين است كه پسته يكى از ميوه هاى ايرانى است كه گهواره اصلى پرورش آن در همين سرزمين ايران بوده است و از اين سرزمين به آسياى صغير و اروپا و كشورهاى ديگرى راه يافته است .
دليل اين ادعا لوحهايى است كه چند سال پيش در اسپانيا كشف شد و در اين لوحها مذكور است كه چهل سال پيش از ميلاد مسيح شاهنشاه ايران براى پادشاه يونان ، بوسيله سفير خود پسته ايران را هديه فرستاد و پادشاه يونان از اين هديه خوشش آمد و از پادشاه ايران بذر پسته و زارع و باغبان آن را خواست و شاهنشاه ايران آن را فرستاد و اين پسته كارى در خاك فعلى تركيه كه آن موقع جزء يونان بود شروع گرديد و از آنجا به كشورهاى ديگر حوزه مديترانه راه يافت .(1)
در اغلب نقاط ايران اشجار و باغهاى پسته است ولى پسته معروف ايران بيشتر در قزوين و دامغان و اردكان يزد و مخصوصا رفسنجان شهرت دارد.
در استان كرمان بعضى از جنگهاى پته و چاتلانقوش هم پيوند پسته شده است .
كليه محصول پسته ايران به تفاوت سنوات از هفت هزار تا پانزده هزار تن مى رسد و با اصول جديد كشاورزى كه در كشور شروع شده است به طور قطع و يقين در ده سال آينده چند برابر خواهد شد.
از سال 1305 كه محصول پسته ايران به آمريكا صادر شد، دولت آمريكا در سال 1308 دكتر وايت هوس را براى مطالعه و بررسى كشت پسته به ايران فرستاد و در آن سال نهال و بذر پسته را براى كشت به آمريكا بردند و در ده سال اخير پسته كارى در ايالت كاليفرنيا توسعه يافته ولى محصول آن مثل ايران نيست و پسته هاى ايرانى در آمريكا ريزتر شده است و باز هم پسته ايرانى مقام جهانى خود را حفظ كرده است چنانكه يكى از صادرات مهم ايران به آمريكا همين پسته است كه اخيرا به طرز جالبى بسته بندى مى شود.
ايرانيان قديمى پسته را قوى ترين مغزيات غذايى مى دانستند و حتى براى آن افسانه هايى داشتند و مى گفتند اگر مردى اولاد پسر بخواهد بايد پسته بخورد.
ايرانيان قديم درباره پسته مى گفتند تمام ميوه هايى كه مغز و هسته دارند از فندق و گردو و تخم هندوانه و خربزه در ابتدا آب لزجى چون سفيده تخم مرغ نطفه آن است كه هر چه هوا گرمتر شود، آن نطفه بزرگ مى گردد و مى بندد و در اواخر مرداد و شهريور سفت و محكم مى شود ولى پسته برعكس تمام اين ميوه هاى مغزدار و هسته اى فقط يك نطفه كوچك سبز رنگى است كه از اول تير كه هوا گرم مى گردد بسته مى شود و شروع به بزرگ شدن مى كند تا اواخر مرداد و شهريور كه محكم مى شود و مى رسد.
تمام ميوه هاى مغزدار و هسته اى سفيد رنگ هستند ولى مغز پسته سبز و به رنگ صفرا است و همان است كه ابن سينا هم آن را به اين رنگ وصف كرده است .
در قديم پسته خام را با قند مى كوبيدند و كمى هل به آن مى زدند و آن را به نام ((قاووت پسته )) به زنانى كه وضع حمل كرده بودند و احتياج به تقويت داشتند و يا كسانى كه از بستر بيمارى برخاسته و دوران نقاهت را مى گذراندند به عنوان غذاى مقوى مى دادند.
پوست سبز پسته را هم خشك مى كردند و براى رفع دل درد و اسهال آن را مى جوشاندند و دم مى كردند و به عنوان دواى دل درد و اسهال مصرف مى كردند. هنوز مصرف آن در آذربايجان معمول است از پوست سبز تازه پسته و يا پسته نبسته مربا و ترشى درست مى كنند.
در حال حاضر بيشتر پسته به عنوان آجيل مصرف مى شود و يا آن را در گز اصفهان مصرف مى كنند.
پسته خام مصارف آشپزى دارد و بيشتر كوبيده آن را به عنوان تزيين روى غذا مى ريزند.
پسته را نبايد در جاى مرطوب و يا خيلى گرم گذاشت و يا مدتى طولانى نگه داشت زيرا رطوبت و گرماى زياد و مرور زمان روغن آن را خراب مى كند و توليد كرم و پروانه ريزى در آن مى كند و اين مشكلى بود كه ايرانيانى كه به خارج مى رفتند و پسته را به عنوان سوغات و هديه براى دوستان خود مى بردند هميشه از رطوبت و يا گرما كه پسته را خراب مى كرد شكايت داشتند ولى در سالهاى اخير بسته بندى آن كامل شده و پسته را در قوطيهاى فلزى هوا گرفته عرضه كرده اند كه مدتها در هر آب و هوايى محفوظ مى ماند.
پسته و اهميت آن در قواى عقلى و بدنى
پسته خوراكى مطبوعى است كه مورد پسند و توجه همه است اما بسيارند كسانى كه فكر مى كنند پسته باعث غلظت خون مى شود و به كبد صدمه مى زند.
پسته از ميوه هاى خشك محسوب مى شود و مقدار آب آن بيش از 8 درصد نيست .

تركيبات پسته عبارتند از: 7/1 درصد املاح معدنى ، 5/17 درصد مواد ازت دار و 52 درصد چربى و 22 درصد هيدرات دو كاربن . مواد معدنى موجود در پسته است كه براى آن ارزش حياتى بوجود آورده و اين مواد كه هر كدام به نوبه خود نقشى جالب در فعاليت سلولها و متابوليسم بدن ما دارد و در حدود 60/3 گرم فسفر در يك كيلو پسته وجود دارد كه در تقويت قواى جسمى و سلولهاى مغزى موثر است .
گذشته از فسفر، كلسيم در پسته به مقدار 90 گرم وجود دارد كه آن هم در ساختمان و استحكام استخوان ، خون و عضلات اهميت فراوان دارد.
در پسته مقدار قابل توجهى آهن وجود دارد و بايد بدانيم كه آهن در تمام سلولهاى بدن وجودش لازم است براى ادامه حيات و ساختمان هموگلبين و گلبولهاى قرمز خون دخالت تام دارد.
پسته با داشتن مواد ديگرى چون پتاسيم ، منيزيم تاءمين كننده احتياجات بدن و خون است و همانطور كه گفتيم پسته داراى مقدار زيادى چربى بوده و بدين لحاظ ارزش غذايى زيادى دارد.
چون مصرف زياد پسته باعث مى شود كه مقدار ازت در خون و بدن بالا رود شايد به همين علت است كه عده اى معتقدند كه پسته باعث كثيف شدن خون مى شود، البته اشخاصى كه دچار ضعف و نارسايى كبد هستند و مبتلايان به بيماريهاى نقرس و ديابت و ناراحتى كليه بايد از خوردن پسته خوددارى كنند، زيرا باعث شدت و عود بيمارى آنان مى شود، در پسته همچنين ويتامينهاى آ- ب و ب 2 و پ پ و ويتامين E وجود دارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 2:43 قبل از ظهر  توسط مدیر  | 

خواص پرتقال

ميوه اى كه براى پير و جوان و خردسالان مفيد و انرژى بخش است .
در دنيا بيش از صد جور پرتقال وجود دارد اصل اين ميوه از چين بوده است و از چين به هند، ايران ، سوريه و مصر رفته است . جنگجويان صليبى پرتقال را به اروپا بردند و كشت آن را در كشورهاى حوزه مديترانه ترويج كردند.
در قديم پرتقال براى اروپاييان ميوه لوكسى بود. بچه ها آن را نمى شناختند. و بزرگترها در موقع عيد نوئل يك پرتقال هديه مى گرفتند. به همين علت است كه در اروپا به پرتقال ميوه نوئل هم مى گويند.
ولى اكنون پرتقال ميوه اى است كه در دسترس همه قرار گرفته و مخصوصا در زمستان كه ميوه هاى ديگر ناياب مى شود اين ميوه به حد وفور وجود دارد و براى علاقه مندان آن به منزله نعمت بزرگى است .
پرتقال چه خواصى دارد؟
پرتقال ميوه ممتازى است كه سرشار از ويتامينها، مخصوصا ويتامين ((ث )) مى باشد. پرتقال داراى املاح معدنى فسفر و آهن و مخصوصا كلسيم است .
يك پرتقال به وزن متوسط معمولى داراى 65 ميلى گرم كلسيم است . به علت طعم ترشى كه دارد كه بعضيها اين ميوه مفيد را متهم كرده اند كه املاح بدن را كم مى كند. حال آن كه خود اين ميوه سرشار از املاح معدنى است و كمبود املاح را در بدن جبران و ترميم مى كند.
آب پرتقال مثل آب ديگر ميوه ها داراى خاصيت قليايى كننده خون است و به بدن كمك مى كند تا افزايش ترشى خون برطرف شود، اسيد خون در صورتى افزايش مى يابد كه غذاى ما داراى مقدار زيادى گوشت و مواد چربى باشد به همين جهت است كه دكتر ((گيلورد هاوزر)) غذاشناس ‍ نامى توصيه مى كند كسانى كه زياد گوشت مى خورند بايد در مقابل سبزى و ميوه هم بخورند تا خون آنها معتدل شود.
از ويتامينهاى ديگرى كه در پرتقال است و تقريبا از هر صد گرم پرتقال پنجاه ميلى گرم آن اين ويتامين هاست ويتامين ((ب 1)) و ((ب 2)) مى باشد كه به صورت رگه هايى در پرتقال وجود دارد.
آب پرتقال تازه نوشابه نشاط آورى است كه ضد عفونى كننده است و كالرى آن خيلى كم است . بطورى كه يك ليوان بزرگ آب پرتقال فقط پنجاه كالرى حرارت توليد مى كند.
شايد بعضى از اشخاص كه روده عليلى دارند نتوانند پرتقال تازه را تحمل كنند. اين اشخاص بايد آب پرتقال را با كمى آب خالص و يك قاشق عسل مخلوط كنند و بنوشند.
روغن هاى مايع معطر كه طعم خاصى به پرتقال مى دهد خواص ضد عفونى دارد و عمل اين روغنهاى مايع با عمل ويتامينهاى ((ث )) يكى شده و دستگاه بدن را در مقابل عفونتهاى مختلف حمايت مى كند.
چه كسانى بايد پرتقال بخورند؟
پرتقال براى همه از پير و جوان و خرد سال مفيد است و براى هر سنى و هر مزاجى مى باشد. آب پرتقال تازه را بدون هيچگونه عوارض ناگوارى مى توان به بيماران و كسانى كه دوره نقاهت را مى گذرانند تجويز كرد مگر اين كه از نظر هضم ناراحتى زيادى داشته باشند. مصرف پرتقال را مخصوصا به بچه هاى خيلى كوچك به ورزشكاران به زنان آبستن ، به مادران شيرده و به اشخاص چاق و تنومند تجويز و توصيه مى كنند.
توصيه به خانمهايى كه به زيبايى خود علاقه دارند.
اگر خانمها هر شب بعد از اينكه آرايش خود را پاك كردند گوشت پرتقال له شده را روى صورت و گردن و شانه ها و دستان خود بگذارند و پس از پانزده يا بيست دقيقه بردارند و به اين وسيله ماسك زيبايى بگيرند پوست نرم و شادابى پيدا خواهند كرد كه هيچ وقت چين نخواهد خورد و اگر چين و چروكى داشته باشد رفته رفته برطرف خواهد شد.
اگر كفش و كيف چرمى داريد كه مى خواهيد براق شود، پوست پرتقال را اول روى آن بماليد و بعد يك دستمال پارچه اى نرم را روى آن بكشيد تا برق اول خود را بدست آورد اگر يك پرتقال را كه دانه هاى ميخك در آن فرو كرده ايد در قفسه لباستان آويزان كنيد لباسهاى شما از خطر بيد زدگى مصون خواهد بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 2:42 قبل از ظهر  توسط مدیر  | 

خواص بادام

ميوه اى كه سرشار از ويتامين ، قند، كلسيم و مواد چربى است .
بادام ، ميوه درخت بادام است و همه ما كم و بيش با آن آشنا هستيم زيرا درخت بادام از درختانى است كه زود به شكوفه مى نشيند و هنگامى كه شكوفه هاى آن باز مى شود منظره قشنگى دارد و چترى رنگين و زيبا از گل بر درخت مى پوشاند.
بادام با اين كه حجم كمى دارد ولى مواد غذايى آن كامل است و بعلاوه وقتى ما آن را مى خوريم به ذائقه ما خوش مى آيد و ميل مى كنيم بيشتر و بيشتر بخوريم ولى بايد بدانيم كه اين ميوه مغذى وقتى زياد خورده شود هضم آن سنگين مى شود و موجب ناراحتى معده و دستگاه هاضمه را فراهم مى آورد.
در تمام زمانها، بادام ميوه اى مطبوع بوده است كه هم به عنوان غذا و هم به عنوان دوا از آن استفاده مى كردند. ابوعلى سينا و زكرياى رازى پزشكان دانشمند ايرانى براى نرم كردن سينه ، آرام كردن سوزش ادرار، تقويت معده و ريه و پاك كردن روده ها مصرف آن را تجويز مى كرده اند. زكرياى رازى عقيده دارد كه بادام هوش را زياد كرده و تن را چاق مى كند.
دانشمندان و پزشكان عصر حاضر هم براى بادام خواص زيادى قايل هستند آنها عقيده دارند كه بادام سرشار از ويتامين هاى ((آ)) و ((ب )) قند، املاح ، چربى ، روغن مايع ، مواد سفيده اى است و داراى يك ماده تخميرى دياستازيك به نام ((امولسين )) است .
بادام ، داراى مقدارى آهك و همچنين مقدار قابل توجهى فسفر است كه اين دو ماده معدنى اثر كاملى بر مغز و سيستم عصبى دارند. اگر بادام سبز داراى 88 درصد آب است وقتى كاملا برسد و خشك شود بيش از 40/4 درصد آب ندارد ولى در عوض مواد چربى آن زياد مى شود. چنانكه بادام تازه و تر داراى 19/2 درصد چربى ولى بادام خشك داراى 20/54 درصد مواد چربى است و همچنين مواد ازت دار آن از 67/5 درصد به 10/18 درصد افزايش مى يابد.
پس بادام رسيده و خشك بى اندازه مقوى است و براى كسانى كه دچار كمبود كلسيم شده اند غذايى عالى است . به همين جهت به خانمهاى آبستن مصرف آن توصيه مى شود زيرا بادام به همان اندازه كه براى زنان باردار مفيد است به همان اندازه براى جنين فايده دارد.
مقدار مصرف بادام بايد حداقل در هر روز 6 عدد و حداكثر بيست عدد باشد و بايد خوب و به آهستگى جويد و در دهان نرم كرد و با آب دهان مخلوط نمود و بعد فرو داد. بادام را به تنهايى و يا با انجير و يا عسل مى توان خورد. از بادام شيرين ، روغن مايع شيرينى استخراج مى كنند كه حكم مسهل را دارد. مقدار مصرف آن براى اشخاص بزرگ سال شصت گرم و براى بچه ها پانزده تا ده گرم است كه بايد صبح ناشتا خورد.
روغن بادام را وقتى برونشها تحريك شده اند مصرف مى كنند، دكتر ((برتوله ))نقل مى كند كه ديوسكوريد روغن بادام را براى آسان كردن خروج سنگ مثانه تجويز مى كرد. استعمال خارجى روغن بادام تقريبا به همان اندازه مصرف داخلى آن است چنانكه اگر بخواهند امعا را تقويت كنند بايد پايين شكم را با روغن بادام صبح و شب مالش دهند.
خيلى اشخاص نمى دانند كه اگر زخم اگزما را با روغن بادام شيرين چرب كنند در بهبود آن تسريع خواهد شد.
روغن مايع بادام شيرين براى آرام كردن درد گوش خيلى مفيد است نيم قاشق قهوه خورى كوچك روغن بادام را شب موقع خواب در گوش ‍ بچكانيد و بخوابيد به اين ترتيب خيلى زود درد گوش شما آرام مى شود. چنانچه روغن بادام شيرين را به اندازه مساوى با كره و كاكائو مخلوط سازيد و گرم كنيد تا خوب با هم مخلوط شوند پمادى به دست خواهيد آورد كه براى دستهاى ترك خورده خيلى مفيد و موثر است و مخصوصا در زمستانها دستها را نرم نگه مى دارد.
مخلوط تخم مرغ زده با روغن بادام شيرين داروى آرام بخش براى دردهاى بواسير است كه بايد آن را روى موضع ماليد.
شير بادام .
شير بادام را براى درمان تشنج ، عفونت معده ، روده ها و مجارى ادرار مصرف مى كنند. مصرف شير بادام براى معالجه تپش قلب ، سرفه هاى پى در پى نيز فايده دارد و مصرف مى شود.
براى تهيه شير بادام بايد پنجاه گرم بادام را در آب نيم گرم خيس كنيد و سپس پوست بكنيد و بعد آن را با كمى آب سرد بكوبيد تا خميرى به دست آيد. بعد آن خمير را در بقيه يك ليتر آب حل كنيد و پنجاه گرم عسل به آن اضافه نماييد و سپس از پارچه نازكى آن را بگذرانيد تا صاف شود و مصرف كنيد:
خمير بادام تلخ به جاى صابون در شستشوى زخم اگزما مصرف مى شود. شستشو با اين خمير جوشهاى قرمز پوست را از بين مى برد و همچنين اگر زير بغل و يا پاها را كه اغلب عرق مى كند و بوى بد مى دهد با خمير بادام تلخ بشويند بوى بد آن را برطرف خواهد كرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 2:42 قبل از ظهر  توسط مدیر  | 

خواص آلبالو

ميوه اى كه براى بيماران قلبى و روماتيسمى فوق العاده مفيد است و زيبايى و طراوت خانمها را تضمين مى كند.
كشت آلبالو در كشورهايى كه توليد كننده آلبالو هستند روز به روز رو به توسعه است .
ايتاليا و آمريكا جزو اولين كشورهاى توليد كننده آلبالو هستند و بيش از دويست هزار تن هر ساله ميوه آلبالو دارند، بعد از ايتاليا در اروپا كشور آلمان غربى است كه محصول ساليانه آن به صد و پنجاه هزار تن مى رسد.
درخت آلبالو اصلا در ايران بوده است و از ايران به كشورهاى ديگر رفته و كشت شده است . منطقه اى كه در قديم درختان آلبالوى فراوان داشته در منطقه وسيعى از آناطولى تركيه تا درياى خزر بوده است .
در حال حاضر در مناطق مختلف ايران درخت آلبالو و ميوه آن وجود دارد و بعضى سالها محصول فراوانى دارد كه از آن به عنوان ميوه استفاده مى شود يا آن را خشك مى كنند و يا از آن شربت و مربا و يا آلبالو پلو و يا خورش ‍ آلبالو درست مى كنند.
ارزش غذايى آلبالو زياد نيست و صد گرم آلبالو فقط هفتاد كالرى دارد. آلبالو داراى ويتامين آ.ب . و ث مى باشد.
املاح معدنى آلبالو عبارت است از آهن ، كلسيم ، فسفر، كلر، گوگرد، منيزيم ، سديم ، پتاسيم ، مس ، روى ، منگنز، كوبالت .
قند آلبالو از نوع لولوز است و براى اشخاصى كه ديابت دارند جذب آن آسان است .
آلبالويى براى خوردن خوب است كه رسيده و تازه باشد علامت رسيدگى آن رنگ آن است كه كاملا قرمز و درخشان باشد. از آلبالويى كه رنگ آن كاملا قرمز نشده است و داراى گوشتى سفت است دورى كنيد زيرا مصرف آن سوء هضم مى آورد و كار روده ها را مختل مى كند.
آلبالو وقتى تيره رنگ است و داراى لكه هاى قهوه اى است كهنه شده و رو به فساد گذاشته است . گاهى ميوه فروشان براى اين كه آلبالو را خوش منظره سازند به آن آب مى زنند اين كار زود آلبالو را خراب مى كند و آماده مى سازد كه زودتر فاسد شود.
چه وقت و چگونه بايد مصرف كرد
وقتى آلبالو خورديد روى آن آب نخوريد، مايعات به طور كلى روى ميوه ها آن را ((باد كرده )) مى كند و اين وضع براى دستگاه هاضمه خطرات جدى در بر دارد.
در فاصله غذاهاى اصلى مى توانيد آلبالو را بخوريد زيرا خيلى زود هضم مى شود يك مرتبه مقدار زيادى آلبالو نخوريد بلكه به مقدار كم بخوريد و در موقع خوردن هم خوب آن را بجويد.
آلبالو براى چه اشخاصى خوب نيست
كسانى كه ورم روده دارند چون آلبالو ترش و سلولز دارد دير هضم مى شود.
كسانى كه از معده يا روده ها عليل هستند مى توانند آلبالوى پخته را به صورت كمپوت يا مربا مصرف نمايند البته در اين موارد آلبالو چون پخته مى شود قسمتى از مواد حياتى خصوصا ويتامين هاى خود را از دست مى دهد ولى به آسانى هضم مى شود. با وجود اين بعضى از كسانى كه از جهت معده و يا روده ها عليل هستند مى توانند هضم آلبالو را تحمل كنند به شرطى كه صبح ناشتا به مقدار كم آن هم كاملا رسيده باشد مصرف نمايند.
كسانى كه ديابت دارند مى توانند به حد اعتدال آلبالو بخورند زيرا قند آلبالو از نوع لولوز است و اين قند را بيماران ديابتيك مى توانند جذب كنند.
اشخاصى كه چاق هستند نبايد آلبالو را به عنوان دسر يا غذاى اضافى علاوه بر غذاهاى مخصوص رژيم خود مصرف نمايند ولى به عنوان يك غذاى اصلى مى توانند آلبالو مصرف نمايند زيرا آلبالو داراى كالرى كمى است و شيپور اشتهاى كاذب را خفه مى كند!
چه كسانى بايد آلبالو بخورند؟
كسانى كه بيمارى كليه دارند، اشخاصى كه رماتيسم دارند اگر آلبالو بخورند از بروز نقرس در آنها جلوگيرى خواهد شد.
كسانى كه بيمارى قلبى دارند چون آلبالو ادرارآور است پوتاسيوم آن از باقيمانده نمك در عروق جلوگيرى مى كند و به صورت ادرار آن را خارج مى كند و در نتيجه به قلب كمك مى كند.
خانمهايى كه مى خواهند داراى رنگ درخشانى شوند و زيبايى چهره آنها مورد توجه قرار گيرد براى صاف شدن خون خود بايد آلبالو بخورند.
مصارف ديگر آلبالو
جوشانده دم آلبالو بى اندازه ادرارآور است و كسانى كه به حبس البول يا اختلال كليه و يا مثانه مبتلا هستند بايد آن را مصرف نمايند. براى تهيه اين جوشانده بايد سى گرم دم آلبالو را كه خشك كرده ايد در يك ليتر آب ده دقيقه بجوشانيد و بعد آن را مصرف كنيد. در طب جديد هم جوشانده دم آلبالو در مواردى كه بخواهند خروج ادرار را زيادتر كنند مصرف مى شود.
مغز هسته آلبالو را مى كوبند و از آن روغن مايعى مى گيرند كه قرنها است با موفقيت رماتيسم را شفا مى بخشد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 2:42 قبل از ظهر  توسط مدیر  | 

خواص انگور

براى چه كسانى خوب است و چه فوايدى دارد؟ انگور از ميوه هايى است كه چون دنيا قديمى است و از آثارى كه در قرون گذشته باز مانده و به دست ما رسيده است معلوم مى شود طرفداران كتب بقراط كه چند صد سال پيش از ظهور مسيح زندگانى مى كردند آن را براى معالجه امراض به كار مى بردند.
انگور چه دارد؟
از آخرين تجزيه علمى كه از انگور كرده اند انگور اين موارد را دارد:

 

گوشت انگور

پوست انگور

هسته انگور

آب

92/72

32/64

42/30

قند تخمير شدنى

51/23

-----

-----

كرم دوتارت

52/0

92/0

-----

اسيد تارتريك آزاد

29/0

-----

-----

اسيد ماليك

29/0

-----

-----

مواد آزت دار

38/0

-----

-----

مواد مختلف

8/1

-----

-----

مواد معدنى

15/0

09/2

81/1

مواد چربى حل نشدنى

43/0

43/32

19/53

آسيدهاى آزاد

-----

36/0

-----

آسيدهاى فرار

-----

-----

76/0

تانن

-----

16/1

50/3

روغن مايع

-----

-----

69/7

مواد سقزى

-----

-----

60/2

در تفاله انگور شصت و دو درصد پوتاسيوم ، منگنز، كلسيم ، منيزيم ، سديم ، اكسيد آهن و منيزى ، كلر، سيليس 182/2 درصد، آسيد فوسفريك ، يد، آرسنيك 17 درصد وجود دارد.
انگور سرشار از ويتامينهاست چنان كه پنجاه واحد ويتامين آ، دويست واحد ويتامين ب 1 و ب 2 و كمى ويتامين ث دارد. يك كيلو انگور داراى 150 تا 120 گرم قند از نوع گلوكوز و لولوز است كه بعضى پزشكان آن را عامل ايجاد خون مى دانند و كبد آن را به راحتى هضم و جذب مى كند و برعكس قند صنعتى بار كبد را سنگين نمى كند.
جديدا كشف كرده اند كه قندهاى مصنوعى وقتى به افراط مصرف شوند موجب كمبود املاح معدنى در بدن مى شوند.
انگور سياه داراى يك ماده رنگى است كه به نام (اونوسيانين ) معروف است و اين ماده رنگى مقوى بدن است .
انگور را با شير مادر مقايسه كرده اند كه جدول مقايسه آن به اين شرح است :

 

شير مادر

آب انگور

آب

87

83 تا 75 درصد

مواد آزوت دار

5/1

7/1 درصد

مواد معدنى

4/0

3/1 درصد

قند

11

12 تا 30 درصد

دكتر هرپن عقيده دارد كه آب انگور شير نباتى است كه مواد غذايى آن به مراتب بيش از شير حيوانى است .
مصرف يك كيلو انگور نهصد كالرى توليد مى كند بدون اينكه در بدن ضايعات پروتئينهاى مضر را ايجاد كند.
خواص انگور بطور خلاصه از اين قرار است :
1- خيلى زود هضم مى شود.
2- براى عضلات و اعصاب ، انرژى بخش است .
3- املاح معدنى براى بدن توليد مى كند.
4- سموم بدن را دفع مى كند.
5- كبد را تقويت مى كند و آن را به فعاليت سالم وا مى دارد.
6- كار كيسه صفرا را آسان و ترشحات آن را سريع مى سازد.
7- ملين است و يبوست را برطرف مى كند.
8- اگر استعمال خارجى شود چين و چروك پوست را بر طرف كرده و طراوت و جوانى پوست را باز مى گرداند.
انگور براى چه كسانى خوب است و در چه مواردى مصرف آن تجويز مى شود:
1- كسانى كه كم خون هستند و يا دوره نقاهت را مى گذرانند و يا املاح معدنى بدن آنها كمبود يافته است .
2- خانمهايى كه حامله هستند انگور مثل موز، آلبالو و گيلاس ، توت فرنگى ، انگور فرنگى ، گلابى و سيب براى آنها مفيد است .
3- كسانى كه خسته و يا دچار ضعف بدن شده اند.
4- كسانى كه حركات بدنى شديد دارند مخصوصا قهرمانان و پهلوانان ميدانهاى ورزش .
5- كسانى كه سل دارند.
6- كسانى كه از كبد و يا طحال مريض هستند.
7- كسانى كه طبايع صفراوى و دموى دارند يعنى صفرا و خون بر آنها غلبه كرده است .
8- كسانى كه مبتلا به ورم مفاصل ، رماتيسم ، نقرس ، سنگ كليه شده اند.
9- كسانى كه دچار بيمارى چاقى شده اند.
10- بيمارانى كه نفريت (ورم چركى كليه ها) گرفته اند.
11- كسانى كه دچار مسموميت شده اند.
12- اشخاصى كه دچار عوارض فشار خون هستند.
13- كسانى كه دچار اختلالات هاضمه شده اند.
14- اشخاصى كه دچار اختلالات پوستى و كورك و دمل و اكزما هستند.
15- كسانى كه بخواهند پوست صورت خود را با طراوت و سالم و درخشان كنند.
چگونه بايد انگور خورد و رژيم انگور گرفت :
انگور را در زير آب جارى بگيريد و بشوييد سپس آن را مطابق دستورهاى زير مصرف نماييد.
1- براى رژيم انگور بايد اگر انگور مى خوريد هر روز يك تا دو كيلو انگور و اگر آب انگور مى نوشيد 700 تا 1400 گرم آب انگور را بنوشيد و چيز ديگرى نخوريد.
رژيم انگور به اين ترتيب ادرار را زياد مى كند، يبوست را برطرف كرده و لينت مى آورد، اسيد اوريك را از بدن خارج مى كند، ترشحات كيسه صفرا را زياد مى كند. دكتر لوكلر توصيه مى كند:
كسانى كه مبتلا به اختلالات معدى هستند يا يبوست دارند و يا مبتلا به سنگ كيسه صفرا و يا سنگ كليه يا مثانه هستند و يا مبتلا به ورم مفاصل شده اند و يا بيمارى پوستى و يا بواسير و سل ريوى دارند با رژيم انگور معالجه مى شوند.
2- كسانى كه چاق هستند و مى خواهند رژيم لاغرى بگيرند بايد هر ده روز دو روز فقط انگور بخورند و چيز ديگرى نخورند و مقدار انگورى كه اشخاص چاق در دوره رژيم انگور بايد مصرف نمايند يك كيلو و دويست گرم در روز است كه هر ده روز دو روز بايد رژيم انگور بگيرند.
3- كسانى كه مى خواهند سموم را از بدن خود خارج كنند بايد هر روز سه ليوان آب انگور را در فاصله غذا بخورند و طورى وقت آن را انتخاب كنند كه با ساعت غذا فاصله زيادى داشته باشد.
4- آب انگور نرسيده (آب غوره ) خنك است و در مواردى كه حالت تب بر بدن مسلط مى شود و براى معالجه آنژين ، و همچنين وقتى دهان ورم مى كند و يا سل ريوى پيدا شده است مصرف مى شود.
5- آب انگور رسيده ادرار آور و ملين است و براى تمام امراضى كه احتياج به خروج ادرار و لينت مزاج است مصرف مى شود.
6- كشمشهاى درشت را اگر پوست بكنند داراى تمام خواص انگور تازه است بعلاوه كشمش بيش از انگور توليد انرژى در بدن مى كند و مصرف آن نرم كننده سينه و خلطآور است كه آن را در تمام بيمارى هاى ريوى ، قبضه الريه ، و امراض كليوى ، مثانه اى ، كبدى مصرف مى كنند.
7- شيره بهارى مو (اشك مو) به مقدار يك قاشق قهوه خورى صبح ناشتا براى دفع سنگ كليه ، سنگ كيسه صفرا و شن كليه و كيسه صفرا مفيد و موثر است .
مصارف خارجى انگور:
1- آب انگور به عنوان محلول شستشوى صورت براى خانمها بى اندازه مفيد است و اگر خانمها پنبه به آب انگور بزنند و به صورت خود بمالند و ده دقيقه بگذارند بماند و خشك شود و سپس با آب نيم گرم كه يك گرد (محتوى دو انگشت ) جوش شيرين در آن ريخته اند صورت خود را بشويند پوست صورت آنها صاف و درخشان خواهد شد.
2- شيره بهارى يا اشك مو را به صورت كمپرس روى زخمها اگر بگذارند زود زخم را التيام مى دهد اگر چشم قرمز شده و يا پلك چشمان ورم كرده باشند اشك مو را در چشم بريزند خيلى زود اين عوارض را از بين مى برد.
روغن مايع هسته انگور:
استخراج روغن مايع از هسته انگور در حقيقت در اول قرن نوزدهم ميلادى كشف گرديد ولى مطالعات و بررسيهاى دقيق علمى بر روى اين روغن در طى جنگ دوم جهانى به عمل آمد.
تجزيه علمى روغن مايع هسته انگور ثابت كرد اين روغن سرشار از اسيدهاى چربى غير اشباع شده مى باشد كه در حدود 80 درصد مى رسد و داراى عناصر ويتامين ((ا)) (E) مى باشد.
بسيارى از پزشكان رژيم مصرف روغن مايع هسته انگور را به بيمارانى كه مبتلا به تصلب شرايين و يا امراضى قلبى و يا چربى بى اندازه خون شده اند توصيه كرده اند.
تركيب روغن مايع هسته انگور در حرارت معمولى ثابت مى ماند. اگر اين روغن را دو يا سه ساعت در حرارت معمولى بپزند هيچگونه ضايعه اى در آن پيدا نشده و مواد مسموم در آن به وجود نمى آيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 2:41 قبل از ظهر  توسط مدیر  | 

انجير

انجير
چه خواصى دارد و چه استفاده هايى به شما مى رساند؟
انجير از ميوه هايى است كه از قديم آن را مى شناخته اند و در كتب مذهبى مسيحيان و مسلمانان از آن نام برده شده است و حتى در قرآن مجيد به آن سوگند داده شده است .
مصريان باستان انجير را از نظر دارويى مصرف مى كرده اند و نسخه هاى طبى زيادى از انجير در كتابهاى پزشكى مصر قديم وجود دارد.
انجير انواع و اقسام دارد كه به دو رنگ زرد و قرمز بيشتر ديده مى شود.
طبق آخرين تجزيه علمى كه از انجير كرده اند معلوم شده است انجير داراى اين مواد است :

 

انجير تازه

انجير خشك

1- آب

8/84 درصد

-----

2- مواد ازت دار

79/0 تا 1 درصد

4 تا 20/5 درصد

3- مواد روغنى

10/0 تا 30/1 درصد

1 تا 10/2 درصد

4- گلوسيدها

10/0 تا 30/0 درصد

62 تا 94/79 درصد

5- سلولوز

23/1 درصد

06/8 درصد

6- تفاله

71/0 درصد

70/4 درصد


انجير داراى آهن ، منگنز، كلسيم ، بروم ، ويتامينهاى آ و ب 1 و ب 2 و پ پ و ث مى باشد.
انجير كال و نرسيده داراى اسيدى محرك است .
صد گرم انجير تازه داراى صد كالرى ولى صد گرم انجير خشك داراى دويست و پنجاه كالرى حرارت است .
خواص انجير
انجيرى كه خوب رسيده و تازه باشد مغذى و زود هضم مى شود و چون زود تخمير مى شود بايد پس از چيدن از درخت مصرف كرد، يا در يخچال در درجه كمى از برودت نگهدارى كرد.
- انجير براى ورزشكاران غذايى مطلوب است .
- براى كسانى كه يبوست دارند ملين است .
- انجير ادرارآور است و كسانى كه به خروج ادرار احتياج دارند بايد مصرف كنند.
انجير سينه را نرم مى كند، جوشانده انجير با كشمش دواى بزرگسالان و كسانى كه از بستر بيمارى برخاسته و دوران نقاهت را مى گذرانند و همچنين پيران و ورزشكاران است .
زنان حامله بايد انجير مصرف نمايند.
جوشانده چهل تا دويست گرم انجير در يك ليتر آب براى برونشيت مزمن ، زكام ، گرفتگى صدا مفيد است . مربا و كمپوت انجير هم براى اشخاصى كه مبتلا به يبوست هستند موثر است .
كسانى كه مى خواهند از انجير براى دفع يبوست استفاده كنند بايد سه يا چهار انجير تازه را كه چهار قطعه كرده اند در نيم ليتر شير بجوشانند تا پخته شود و آن را با دوازده عدد كشمش صبح ناشتا بخورند. يا به طريقه ديگرى عمل كنند به اين ترتيب كه شب 6 عدد انجير خشك را در يك ليوان آب بخيسانند و صبح ناشتا آن را بخورند. جوشاندن برگ انجير به مقدار بيست و پنج تا سى گرم در يك ليتر آب براى معالجه سرفه و اختلالات جريان خون مفيد و موثر است .
خانمهايى كه مبتلا به بى نظمى عادت ماهانه شده اند اگر جوشانده برگ انجير را چند روز قبل از عادت ماهانه مصرف نمايند جريان آن را منظم و مرتب خواهد كرد. شير سفيدى كه از دم برگها و يا خود ميوه ها خارج مى شود بهترين درمان ميخچه و زگيل است كه بايد آن را صبح و شب روى ميخچه پا گذاشت تا آن را زايل كند.
برگهاى درخت انجير كاملا ظروف آشپزخانه را پاك مى كند. خانمهايى كه مى خواهند ظروف آشپزخانه خود را كاملا پاك و صيقلى كنند مى توانند از برگ انجير استفاده نمايند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 2:38 قبل از ظهر  توسط مدیر  | 

خواص ازگیل

ازگيل
اين ميوه زمستانى چه خواصى دارد و در بهبود چه بيمارى هايى موثر است ؟
ازگيل ميوه درختى است كه در اواخر پاييز و اوايل زمستان مى رسد و اگر بر درخت برسد و آن را بچينند و بخورند مزه و طعم مطبوعى دارد.
ازگيل داراى مقدار زيادى ((هيدرات دو كربن )) است . چنانكه مى دانيد هيدارت دو كربن مولد انرژى است . تاننى كه در اين ميوه است بهترين دارو و درمان براى عفونتهاى روده بزرگ است . و بعلاوه ازگيل اعمال روده ها را مرتب مى كند.
ازگيل داراى سيترات ، مالتات و تارترات هاى قليايى كننده است كه خون را از اين جهت تقويت مى كند.
ويتامين ((ب )) ازگيل اعصاب را تقويت مى كند و از نظر تغذيه اهميت دارد.
دكتر ((لوكلر)) در كتاب خود مى نويسد: در موارد متعددى زنانى را كه مبتلا به سقط جنين بودند نجات دادم ، به اين وسيله كه به آنها توصيه مى كردم كه تكه اى از چوب درخت ازگيل را به گردن خود بياويزند و زنانى كه در خطر سقط جنين بودند با آويختن چوب ازگيل به گردن خود از سقط جنين محفوظ مى ماندند.
طبق آخرين تجربه علمى كه از ازگيل كرده اند معلوم شده است ازگيل داراى مواد زير است :
آب : 10/47 درصد. مواد آزوت دار 30 درصد. مواد چربى : 44 درصد مواد استخراجى : 47/11 درصد. قند: 1/9 درصد. سلولوز: 20/13 درصد. بقايا: 044/0 درصد. تانن : 5/2 درصد.
مقدار تانن در ازگيل خشك به 33/12 درصد افزايش مى يابد.
بعلاوه ، لعاب ، اسيدهاى سيتريك ، ماليك ، تارتريك و ويتامينهاى ((ب )) و ((ث )).
خواص ازگيل
1- قبض كننده روده هاست . 2- كار روده ها را منظم مى كند. 3- ادرارآور است .
طريقه مصرف ازگيل در مورد معالجه اسهال اين است كه ازگيل كاملا رسيده را از هسته در مى آورند و هر روز صبح دويست تا سيصد گرم از آن را مى خورند.
ازگيل را مى توان كنسرو كرد. براى كنسرو كردن آن بايد يك كيلو ازگيل را از هسته درآورد و هشتصد گرم شكر و پانصد گرم آب به آن اضافه كنيد و ظرف محتوى آن را روى آتش بگذاريد تا چهل و پنج دقيقه بجوشد و بپزد. بعد آن را به چهار قسمت كنيد و هر قسمت را در شيشه در بسته اى بريزيد و هر وقت احتياج پيدا كرديد مصرف كنيد.
اسامى فارسى قديم ازگيل ، ((اردف )) و ((گيل )) بوده است . در كتب قديمى درباره خواص ازگيل اين طور نوشته شده است : ((زغروز)) را به پارسى ((اردف )) خوانند. سرد است و خشك . اندر درجه اول ، طبيعت ببندد، و معده قوى كند و صفرا بشكند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 2:38 قبل از ظهر  توسط مدیر  | 

كاونديش



Henry Cavendish 1731-1810


كاونديش فيزيكدان و شيميدان انگليسي در شهر نيس فرانسه به دنيا آمد زيرا مادرش كه از بيماري رنج مي برد به مناطق خوش آب و هواي آنجا آمده بود. او در انگلستان به تحصيل پرداخت.
 
كاونديش تنها به پژوهش هاي علمي عشق مي ورزيد و مدت شصت سال در آزمايشگاه خود مشغول به كار و كوشش بود.

نتيجه اين مدت تلاش او بسيار ارجمند و گرانبهاست. او كسي است كه مشخص كرد كه از سوختن هيدروژن آب توليد مي شود و آب ماده اي مركب است. مهمترين كار كاونديش محاسبه جرم زمين است و بزرگداني قدرداني از او تاسيس آزمايشگاهي است كه در لندن به احترام او نامگذاري شده است.

از ديگر آثار علمي كاونديش مي توان به اندازه گيري وزن حجمي اتم ها اشاره كرد. او همچنين نشان داد كه هيدروژن سبكترين گازها است. همچنين چگالي متوسط زمين را برابر 5/5 گرم بر سانتي متر مكعب به دست آورد             

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 0:14 قبل از ظهر  توسط مدیر  | 

فردريك م . جونز

فردريك م. جونز در سال 1892 در Cincinnati, Ohio متولد شد. بعد از بازگشت از فرانسه، بعد از خدمت در جنگ جهاني اول، آقاي جونز به عنوان تعميركار شروع به كار كرد. تسلط او در قطعات الكترونيكي اكثراً خودآموخته بود. از راه تجربه كار و فرايند اختراع. با تجربيات او به عنوان يك مكانيك او يك موتور گازوئيلي خود استارته توليد كرد. در اواخر 1920 فردريك جونز يك سري قطعات براي توسعه صنعت فيلم طراحي كرد، كه پروژكتورهاي صامت فيلم را براي استفاده در فيلم‌هاي كلام‌دار توسعه مي‌داد. او هم‌چنين يك دستگاه براي قسمت دفتري فيلم كه بليط‌ها و باقيماندة پول را به مشتري‌ها تحويل مي‌داد ساخت.
فردريك م.جونز بيشتر از 40 امتياز در عرصه سردسازي دريافت كرد. در سال 1953 اولين سيستم سردساز اتوماتيك را براي باركش‌هاي حمل ونقل طولاني اختراع كرد. سيستم، براي گستره‌اي از ساير حاملهاي رايج ديگر شامل كشتي‌ها و ماشين‌هاي خط آهن، تطبيق داده شد. اين اختراع مشكل خراب شدن غذا در طي كشتي‌راني‌هاي طولاني را حل كرد. توانايي فراهم كردن محصولات تازه در ايالات متحده در وسط تابستان يا زمستان، عادتهاي غذايي مصرف كننده‌هاي امريكايي را عوض كرد. مكالمه با يك راننده باركش كه يك محموله مرغ را به خاطر مدت طولاني سفر و آتش گرفتن كوپه مخزن باركش از دست داده بود، سبب الهام ايجاد يك واحد سردسازي به جونز شد. فردريك جونز هم چنين يك واحد تهويه هوا را براي بيمارستانهاي نظامي و يك يخچال براي آشپزخانه‌هاي نظامي ايجاد كرد. فردريك جونز بيش از 60 امتياز در اين كار دريافت كرد. 
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 0:12 قبل از ظهر  توسط مدیر  | 

فرد هويل

در 24 ژوئن سال 1915در شهر «گيلستد» واقع در «يوركشاير» متولد مي شود و پس از تحصيل در دانشگاه بينگلي، از دانشكده امانوئل دانشگاه كمبريج بورس تحصيلي مي گيرد.
1938
بخاطر نتايج قابل توجه در آزمايشاتش، جايزه «اسميت» را مي گيرد.
1939
به عضويت دانشكده «سنت جان» در دانشگاه كمبريج در مي آيد.
45 ـ 1939
در نيروي دريايي انگلستان براي طراحي سيستم هاي رادار كار مي كند.
در طول اين مدت به كارش در دانشگاه كمبريج بر مي گردد و توجه خود را از رياضيات به ستاره شناسي معطوف مي كند و شروع به آزمايش و بررسي تشكيل ستاره ها از توده هاي گاز و غبار مي كند. او همچنين فرايند هسته اي دروني ستاره ها و طرقي را كه منجر به تشكيل توده ها عظيم و عظيم تر مي شود مطالعه مي كند و بر اساس اين آزمايشات اعلام مي كند كه ماده دائما در حال ايجاد است و جهاندرحالتي پايدار به سر مي برد.
1950
هويل در آخرين سخنراني راديويي خود، اصطلاح انفجار بزرگ رامعرفي مي كند. به گمان بعضي دانشمندان انفجار بزرگ سبب تشكيل جهان شده است.
1952
كتاب «طبيعت جهان» را منتشر مي كند.
1955
كتاب «مرزهاي ستاره شناسي» را منتشر مي سازد كه امروزه اكثر ستاره شناسان از آن الهام مي گيرند.
1956
به مركز رصدخانه هيل در كاليفرنيا، آمريكا، ملحق مي شود.
1957
به عضويت انجمن سلطنتي انگلستان در مي آيد.
1958
به عنوان استاد ستاره شناسي و فلسفه تجربي در دانشگاه كمبريج انتخاب مي شود.
1962
كتاب «علم نجوم» را منتشر مي كند.
1966
بنيانگذار و اولين مدير موسسه ستاره شناسي نظري در دانشگاه كمبريج مي شود. همچنين كتاب «انسان و كهكشانها» را منتشر مي كند.
1971
به مدت 2 سال رئيس انجمن سلطنتي ستاره شناسي مي شود.
1972
موفق به دريافت نشان شواليه مي شود.
1973
رئيس هيئت تحقيقات آنگلو ـ استراليت مي شود.
1996
همچنان به كارش ادامه مي دهد و ساير ستاره شناسان را ترغيب مي كند. آخرين كار «هويل» در زمينه طيف مادون قرمز ستاره هاي دنباله دار است. او معتقد است كه اين ستاره ها حاوي ذرات آلي هستند. او مي گويد حيات در روي زمين از عوامل ماوراء زمين نشات گرفته است. هويل ستاره شناسي را بزرگترين علم قرن بيستم توصيف مي كند ولي احساس مي كند كه بزرگترين موفقيتش صعود به تمام 280 قله اسكاتلند با ارتفاع بيش از 900 متر بوده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 0:9 قبل از ظهر  توسط مدیر  | 

علي اکبر دهخدا

کي از شخصيت هاي برجسته و سرشناس علمي و فرهنگي ايران که از مفاخر کشور ما به شمار ميرود علي اکبر دهخدا معروف به ( علامه دهخدا ) مي باشد که تاليف پر ارزش او ( فرهنگ دهخدا ) يکي از مهمترين آثار فرهنگي در زبان فارسي است که خوشبختانه تمام مجلدات آن به چاپ رسيده و مورد استفاده محققين و دانشمندان و فرهنگيان و دانش پژوهان قرار دارد. ر
علامه دهخدا تنها يک شخصيت فرهنگي نبود بلکه از شروع مشروطيت در فعاليتهاي سياسي شرکت داشت، چه از طريق نوشتن مقالاتي با امضاي ( دخو ) يا با امضاي صريح خود دوشادوش مشروطه خواهان قرار داشت و با محمد عليشاه آن چنان جنگيد که نزديک بود نظير همکارش ميرزا جهانگير خان صوراسرافيل اعدام گردد. ولي با تقي زاده در سفارت انگليس پناهنده گرديد و سپس به اروپا فرستاده شد که به تکميل معلومات خود پرداخت و با انتشار روزنامه در خارج از کشور با روش استبدادي محمد عليشاه مبارزه کرد. پس از مراجعت به ايران در کنار تقي زاده قرار داشت و از کرمان به نمايندگي مجلس انتخاب گرديد. ر
ساليان دراز گرد سياست نگشت و به کار مطالعاتي و فرهنگي اشتغال داشت تا اينکه در دولت دکتر مصدق به ياري او شتافت. در جريان 25 مرداد وقتي شاه از کشور خارج گرديد و دکتر مصدق مي خواست رژيم سلطنتي ايران با تشکيل شوراي سلطنت حفظ شود، علامه دهخدا را براي رياست شوراي سلطنتي دعوت نمود، ولي چون اوضاع تغيير کرد اين کار صورت نگرفت. ر
علامه دهخدا بعد از 28 مرداد 32 مورد تعقيب قرار گرفت. او از جواني عشق به کارهاي سياسي داشت. پدر دهخدا ر( خانباباخان ) نام داشت که از مالکين قزوين بود و دهخدا در سال 1258 شمسي در قزوين تولد يافت. او از شاگردان
غلامحسين بروجردي بود که علوم ديني و زبان عربي را نزد او فرا گرفت. هنگام افتتاح مدرسه علوم سياسي در آنجا به تحصيل پرداخت و پدر فروغي معلم ادبيات او بود و در آنجا به زبان فرانسه آشنا شد و دو سال هم در اروپا به فراگرفتن زبان فرانسه اشتغال يافت. ر
پس از کناره گيري از سياست به چهارمحال بختياري رفت و شروع به تاليف لغت نامه فارسي نمود و تا آخر عمر به تدوين اين گنجينه گرانبها اشتغال داشت. مدتي هم رياست مدرسه حقوق و علوم سياسي به او سپرده شده بود. تا
کنون 204 جلد از لغت نامه دهخدا با 21400 صفحه چاپ شده که 22 جلد در زمان حيات خودش و 102 جلد در زمان دکتر محمد معين و 80 جلد توسط جعفر شهيدي به زير چاپ رفت و در سالهاي اخير نيز تجديد چاپ شد. از نزديکترين ياران و دوستان و همکاران او علامه محمد قزويني بود که مدت 36 سال در اروپا بسر برده و به کار تحقيق و نويسندگي پرداخت. دهخدا هميشه مي گفت ( هرگز کسي را در امانت داري و حفظ حرمت ادباء و محققين و وسواس در کار تحقيق چون علامه قزويني نديدم ). علامه قزويني بيشتر کارهاي تحقيقي خود را با تقي زاده در ميان ميگذاشت و مشاوره با او را ضروري مي دانست. دوستان نزديک اين دو محقق عاليمقام ايراني : دکتر قاسم غني - ذکاءالملک فروغي - استاد پور داود - محمد علي جمال زاده - دکتر فروزانفر - حبيب يغمائي - استاد جلال همايي و اقبال آشتياني بودند و کساني نظير احمد کسروي - سعيد نفيسي - دکتر معين و مجتبي مينوي که خود از محققين و دانشمندان معاصر بودند به شاگردي اين دو علامه افتخار مي کردند. ر
وقتي دکتر مصدق از دادگاه لاهه بازگشت و با انتشار اوراق قرضه از مردم کمک خواست، علامه دهخدا براي او نوشت ( مبلغ ده هزار تومان براي مصارف ملي بلاعوض تقديم داشتم. اين آخرين چيزيست که از مال دنيا دارم
و از کوچکي آن شرمسارم ). مي توان گفت در ميان انديشمندان معاصر ايران علامه دهخدا جلوه فروزنده اي داشت و بايد او را بزرگمرد فرهنگ نوين ايران خواند. او سرشار از عشق به فرهنگ وطن بود و نامي بلند در ميان دانشمندان
ايراني داشت که آثار ابدي و جاويدان از خود به يادگار گذاشته است. ر
دهخدا به امور مالي بي اعتنا بود. وقتي کتاب امثال و حکم او انتشار يافت و پر فروش گرديد، در آمد آن را وقف چاپ کتب مفيد کرده بود که به تصويب کمسيون فرهنگ برسد. زندگي دهخدا همواره با انتشار روزنامه و کتاب تواًم بوده است. روزنامه سروش را در باکو و تفليس و استانبول و فرانسه و سويس حتي براي چند شماره منتشر مي ساخت. سازمان يونسکو يکصدمين سال تولد او را جشن گرفت و همين امر نشان مي دهد که مقامات علمي و فرهنگي جهان تا چه حد خدمات او را ارج مي نهند. ر
هنگامي که دهخدا در جواني به اروپا تبعيد گرديد وضع زندگي او چنان سخت شده بود که قصد انتحار داشت و اين نامه از او انتشار يافته است : سه ماه است از تهران و ايران اخراجم کرده اند و به اين گوشه دنيا پناه برده ام، الان
بستگان من در تهران در دست حوادث .... روزگارشان در خوف، جا و نان هم ندارند و خبري هم ازشان ندارم و نمي خواهم که خبري داشته باشم ... قصد خودکشي در اين يک ماه اخير مرا واداشت که کم کم حُب همه چيز و همه کس را از خاطر دور کنم براي اينکه حاضر تر به مرگ باشم ... در هر حال يک هفته اي است که به اين فکر افتاده ام که با آخرين کوششهاي خود بلکه بتوانم قدري مدت زندگي خود را طول داده و باز بار گران مادر و خواهرم را تخفيف بدهم. بعد از اينکه همه دينا را با پاي خيال به هم زده ام خيالم بر اين قوت گرفته که استانبول بروم و در آنجا به روزنامه نگاري يا به شاگردي يک تجارتخانه يا حمالي و يا عملگي، دنباله حيات خود را امتداد بدهم و ننگ خودکشي و گريختن از زير بار تکليف و مسئوليت طبيعي را قبول نکنم. علت اينکه به استانبول مي روم براي اين است که آنجا تجار ايراني خيلي است و گذشته از اين، کار همه قسم زياد و زندگي ارزان، و خاصه که من براي هر قسم زندگي مهيا و مستعد شده ام. اما اجراي اين خيال هم بسته به تحصيل يک مقدار وجوهي است که قرض خود را در اينجا بپردازم و به قدر مسافرت تا آنجا هم داشته باشم. امروز در تمام دنيا يک نفر را که بتوانم به او اظهار فقر خود را بکنم ندارم و اگر هم اظهار کنم مطمئن نيستم که همراهي کند**. ر
معاون الدوله غفاري، دهخدا را با خود به اروپا برد و بيش از دو سال در اروپا و بيشتر در وين پايتخت اتريش اقامت داشت. در اين مدت زبان فرانسه و معلومات جديد را تکميل کرد. دهخدا در پاريس با علامه قزويني معاشر بود. سپس به سويس رفت و در " ايوردن " سويس نيز سه شماره از صوراسرافيل را منتشر ساخت و از آنجا به استانبول رفت و با مساعدت تني چند از ايرانيان که در ترکيه بودند روزنامه اي به نام " سروش " به زبان فارسي انتشار داد که حدود ر15 شماره منتشر شد. پس از آنکه مجاهدان تهران را فتح کردند و محمد عليشاه خلع گرديد، دهخدا از تهران و
کرمان به نمايندگي مجلس شورايملي انتخاب شد و با استدعاي احرار و سران مشروطيت از عثماني به ايران باز آمد و به مجلس شورايملي رفت. در دوران جنگ بين الملل اول دهخدا در يکي از قراء " چهار محال بختياري " منزوي شد و پس از جنگ به تهران بازگشت و از کارهاي سياسي کناره گرفت و به خدمات علمي و فرهنگي مشغول شد. روز ر15 بهمن سال 1313 که نخستين سنگ بناي دانشگاه تهران نصب شد و فعاليت دانشگاهي توسعه يافت اولين روساي دانشگاه چنين انتخاب شدند : علامه دهخدا رئيس دانشکده حقوق و دکتر عبدالحميد زنگنه معاون، دکتر محمد حسين لقمان ادهم ( لقمان الدوله ) رئيس دانشکده پزشکي و دکتر محمد حسين اديب معاون، حاج سيد
نصرالله تقوي رئيس دانشکده معقول و منقول و دکتر بديع الزمان فروزانفر معاون، دکتر محمود حسابي رئيس دانشکده فني و دکتر عيسي صديق رئيس دانشکده ادبيات و علوم و دانشسرايعالي *** ر
دکتر محمد جعفر محجوب چنين مي نويسد : علامه استاد علي اکبر دهخدا در سال 1258 شمسي چشم به جهان گشود، پدرش پيش از ولادت دهخدا به تهران آمده و در اين شهر اقامت گزيده بود. دهخدا از تربيت و سرپرستي پدر بهره مندي نداشت. ده ساله بود که پدر را از دست داد و تحت نظارت مادر به تحصيل ادامه داد. نخستين مربي و معلم او يکي از فضلاي عصر به نام شيخ غلامحسين بروجردي بود که در مدرسه حاج شيخ هادي حجره داشت و مقدمات عربي و دانش هاي ديني را تدريس مي کرد. دهخدا بارها گفته بود که هر چه دارد اثر تربيت و تعليم آن بزرگ مرد است. در هنگام نوجواني وي به مدرسه سياسي که به مديريت حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) اداره مي شد رفت و مدتي کوتاه در سال آخر مدرسه تحصيل کرد. معلم ادبيات فارسي مدرسه محمد حسين فروغي ( ذکاءالملک ) بود
و چون دهخدا را در زبان و ادب فارسي داراي دستي قوي يافت گاه تدريس آن را بر عهده وي مي نهاد. با آن که دهخدا در آن عصر هنوز بسيار جوان بود به واسطه همسايگي با حاج شيخ هادي نجم آبادي، روحاني روشن بين و بسيار دانشمند عصر بديدار وي مي رفت و مانند طلاب سابقه دار از محضر از محضر او بهره مند مي شد. ر
حاج شيخ هادي نجم آبادي مردي بسيار مستعد بود. زباني سخنگو و حافظه اي قوي داشت تا به آن حد که معروف بود در رشته هاي مختلف علوم ديني هيچکس توانايي مباحثه با او را نداشت و در برابر وي تاب نمي آورد. گويند که وي سراسر شرايع الاسلام محقق حلي را که ( قرآن الفقه ) خوانده مي شد از بر داشت و آن را تقرير و تدريس مي کرد. در همين هنگام به تحصيل زبان فرانسه پرداخت و هنگامي که معاون الدوله غفاري به سفارت ايران در کشورهاي بالکان منصوب شد، دهخدا را با خود به اروپا برد. استاد در آنجا زبان فرانسه و معلومات جديد خويش را تکميل کرد. دوران شگفتگي دهخدا و فعاليتهاي روزنامه نگاري، ادبي و سياسي بي نظير وي پس از بازگشت از اين سفر بود. در آن هنگام ميرزا قاسم خان تبريزي که بعد به صوراسرافيل معروف شد با همکاري ميرزا جهانگير خان شيرازي آهنگ انتشار روزنامه اي داشتند. دهخدا با اين روزنامه همکاري خود را آغاز نهاد و در حقيقت مغز متفکر و مرکز اصلي و نويسنده مهم اين روزنامه به شمار آمد. فعاليت هاي سياسي دهخدا او را در رديف دوتن ديگر قرار داد
که محمد عليشاه آن سه تن را از هر کس ديگر در ايران دشمن تر مي داشت و دو تن ايشان ( ميرزا جهانگير خان و ملک المتکلمين ) کشته شدند و دهخدا از اين معرکه جان سالم بدر برد و به اروپا تبعيد گرديد و در آنجا نيز با کمک معاضد السلطنه پيرنيا دو سه شماره ديگر از صوراسرافيل را در قصبهً " ايوردون " سويس انتشار داد. ر
مدتي کوتاه پس از برچيده شدن بساط استبداد صغير و بازگشت دهخدا از تبعيد، وي از فعاليت سياسي کناره گرفت و باقي زندگي پر برکت خود را صرف خدمتهاي فرهنگي کرد. حاصل اين فعاليت شبانه روزي وي که تا آرميدن وي در بستر مرگ ادامه يافت لغت نامه و امثال و حکم است که هر دو از آثار جاودان زبان فارسي است. دربارهً لغت نامه که فقط کار تنظيم و چاپ آن بيش از سي و پنج سال متوالي و بي وقفه بطول انجاميد کافي است گفته شود که آن را در عظمت و ارزش فرهنگي با شاهنامه استاد طوس برابر نهاده اند. شهادت علامه محمد قزويني دربارهً لغت نامه در اين باره گواهي راستين و حجتي قاطع است. قزويني در اين باب در مقدمه تاريخ عصر حافظ اثر دکتر غني نوشته است : دوست دانشمند ما دهخدا که قريب سي سال است بدون فتور مشغول جمع آوري مواد فرهنگ جامعي هستند براي زبان فارسي با شواهد کثيره بسيار مفصل و متنوع مبسوطي براي هر يک از معاني حقيقي يا مجازي هر کلمه، و تا کنون متجاوز از يک ميليون ورقهً يادداشت در اين خصوص جمع کرده اند و اگر انشاءالله اسباب مساعدت نمايد و اين مسودات خارج از حد احصاء مرتب شده به پاک نويس مبدل گردد، بزرگترين و جامع ترين و نفيس ترين فرهنگي از آن عمل خواهد آمد که بعد از اسلام تا کنون براي زبان فارسي فراهم آورده شده است و گويا متجاوز از صد هزار بيت شعر ... از اغلب دواوين شعراي مشهور و غير مشهور براي اين فرهنگ عجيب جمع کرده اند. اما کار دهخدا در جمع آوري مواد اين فرهنگ تا روز درگذشت او در هفتم اسفند ماه 1334 ادامه يافت و از آن پس به دست همکاران وي، نخست دکتر محمد معين و پس از درگذشت غم انگيز وي به دکتر سيد محمد جعفر شهيدي سپرده شد و واپسين صفحات لغت نامه از چاپ بيرون آمد. ر
روزنامه کيهان چاپ لندن درباره دهخدا چنين نوشت: دهخدا پس از سالها کار پيگير، يکي از غني ترين لغت نامه ها را به وجود آورد. ضرب المثل هاي پراکنده فارسي را با دقت و ممارست تمام گرد آورد و در چهار جلد زير عنوان " امثال و حکم " انتشار داد. فرهنگ فرانسه به فارسي را نوشت، ديوان شاعران برجسته اي چون ناصر خسرو، مسعود سعد، منوچهري، سوزني و ابن يمين را تصحيح و تنقيح کرد. در انديشه هاي ابوريحان بيروني به پژوهش پرداخت و حاصلش را در کتابي منتشر ساخت. و نيز آثاري از نويسندگان انديشمند اروپايي به فارسي بر گردانيد و از اين دست کارهاي بسيار ديگر ... ولي مهمتر از همه آن چه گفتيم، دهخدا با همه مشغوليتهاي خالص فرهنگي لحظه اي از مبارزه با استبداد و همزادش واپسگرايي باز نايستاد. مقالات کوبنده و آتشين دهخدا در هفته نامه " صوراسرافيل " لرزه بر اندام خود کامگان و ياران آنان مي انداخت و واپسگرايان از سوي ديگر به فرياد و فغان و تهديد و تکفير واميداشت. روزنامه براي او از جان عزيزتر بود. روزنامه بود که فرياد او را از نابساماني ها ،خشک انديشي ها و يکه تازي ها، باز مي تابانيد. هنگامي که پس از بمباران مجلس، به پاريس و بعد به سويس رفت، لحظه اي از انديشهً " قلم و روزنامه " رهايي نيافت و در تنهايي و فقر و غربت انتشار صوراسرافيل را از سر گرفت. به قول "ايرج افشار" " در کشورهاي بيگانه از گرسنگي نهراسيد و از ناملايمات نشکوهيد و از تلاش و کوشش تن نزد ... و با ياري علامه محمد قزويني و کمک هاي مادي و معنوي معاضدالسلطنه پيرنيا ( آن را ) با همان قطع و سبک و روش ... به چاپ رسانيد ر... " با انتشار شماره سوم در غربت دشواري هاي مالي، دهخدا را از پاي در آورد و صوراسرافيل خاموش شد. ولي مگر عشق او به قلم و روزنامه پايان مي گرفت؟ به استانبول که رفت، روزنامه ديگري را به نام سروش بر پا کرد، که آن نيز بيش از 15 شماره نپاييد. پس از فروپاشي استبداد صغير، دهخدا، به ايران بازگشت و از سوي مردم شايد خالص ترين مجلس مردمي به نمايندگي رفت. دهخدا در تمامي مقالات جدي و طنز آميز خود گرفتاري ها و دردها و نابساماني هاي سياسي و اجتماعي و فرهنگي جامعه را پيش مي کشد و آنها را زير ذره بين مي برد. جهل و ناداني اعتيادات، خرافه ها، زور و ستم خان ها و مالکان، خيانت هاي بزرگان. ولي لبهً تيز حملهً او هميشه به سوي دو سر چشمه اصلي همه بدبختي هاي جامعه بر ميگردد : خودکامگي و واپسگرايي، که هر يک پشتيبان آن ديگري نيز هست. چرا که اگر آن يک نباشد، اين يک نيز از ميان بر مي خيزد. دهخدا و يارانش البته پيش از پاي نهادن در اين راه پر خطر، تکليف خود و دشمنان را روشن ساخته بودند. علامه دهخدا در بيوگرافي خود چنين مي نويسد : پدر من خانباباخان پسر آقا خان که او هم پسر مهر علي خان است، که سپاهي بوده و سمت سر رشته داري داشته و از او شمشيرها و چند عدد نيزه و خنجر با دسته هاي عاج و پيراهني که دو بار تمام آيات قرآني در پشت و روي آن نوشته شده بر جاي مانده است. پدر من از زن اول فرزندي نداشت. در سن کهولت مادر مرا به زني گرفت که من و برادرانم يحيي خان و ابراهيم خان و خواهرم از اين ازدواج مي باشيم. پدرم دو ده خود را در قزوين فروخت و به تهران آمد و در سنگلج اقامت گزيد و در 9 سالگي من پدرم درگذشت و مادرم مرا در کنف تربيت خود گرفت. در حجره هاي مختلف علوم قديم را فرا گرفتم. معلمين من شيخ غلامحسين بروجردي و شيخ هادي نجم آبادي بودند. ر
وصيت نامه علامه دهخدا : به ورثه خود وصيت مي کنم که تمام فيش هاي چاپ نشده لغت نامه را که ظاهراً بيش از يک ميليون است و از الف تا ياء نوشته شده و يقيناً يک کلمه ديگر بر آن نمي توان افزود به عزيزترين دوست من آقاي دکتر محمد معين بدهند که مثل سابق به چاپ برسد و اين زحمتي است جانکاه که اقلا معادل نصف تاليف است.
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 0:8 قبل از ظهر  توسط مدیر  | 

سپهبد سورنا

 سپهبد سورنا (رستم سورن پهلو) (۵۲-۸۲ پیش از میلاد) یکی از سرداران دلیر سپاه ایران در زمان اشکانیان است.
زندگی
بر پایه گفتهٔ پلوتارک [۱] «سورنا در دلیری و توانایی پیشروترین پارتی/ایرانی دوران خود بود.»

سورنا سردار دلیر پارتی معاصر اشک سیزدهم، ارد اول (قر. اول ق م.) وی از نظر نژاد و ثروت و شهرت پس از شاه رتبهٔ اول را داشت و بسبب نجابت خانوادگی در روز تاجگذاری پادشاه حق داشت که کمربند شاهی را بکمر بندد. سورنا ارد را به تخت نشانید و شهر سلوکیه را متصرف شد و اول کسی بود که بر دیوار شهر مذکور بر آمد و با دست خود اشخاصی را که مقاومت میکردند بزیر افکند. وی در این هنگام بیش از ۳۰ سال نداشت، مع هذا بحزم و احتیاط و خردمندی شهره بود و بر اثر این صفات کراسوس سردار رومی را مغلوب کرد، چه نخست جسارت و تکبر کراسوس و یأسی که بر اثر بدبختیها سورنا را دست داده بود، به آسانی ویرا در دامهایی افکند که سورنا برایش گسترده بود. با وجود این ارد بجای اینکه سورنا را پاداش نیک دهد، بر او رشک برد و نابودش کرد.[۲]
سورن یكی از سرداران بزرگ و نامدار تاریخ ، در زمان اشکانیان است كه سپاه ایران را در نخستین جنگ با رومیان فرماندهی كرد و رومیها را كه تا آن زمان در همه جا پیروز بودند، برای اولین بار با شكستی سخت و تاریخی روبرو ساخت. او جوانی بود آریایی، خردمند، نیکوچهره، تنومند، دلیر، بلندبالا، با موی بلند و ظریف که پیشانیبندی به سبک ایرانیان باستان بر سر می بست . وی از خاندان سورن یکی از هفت خاندان معروف ایرانی (در زمان اشکانیان و ساسانیان) بود. سورن در زبان فارسی پهلوی به معنی نیرومند میباشد. (نمونه دیگر این واِِژه در کلمه اردیسور آناهیتا یعنی ناهید بالنده و نیرومند بکار رفته است.) از دیگر نام آوران این خاندان ویندهفرن (گندفر) است که در سده نخست میلادی استاندار سیستان بود؛ قلمرو او از هند و پنجاب تا سیستان و بلوچستان امتداد داشت. برخی پژوهشگران او را با رستم دستان قهرمان حماسی ایران یکی میدانند. ذکر نام رستم در منظومه پهلوی اشکانی درخت آسوریک ارتباط او را با اشکانیان نشان میدهد.
ژولیوس سزار (Julius)، پومیه (Pompee) و كراسوس (crassus) سه تن از سرداران و فرمانروایان بزرگ روم بودند كه سرزمینهای پهناوری را كه به تصرف دولت روم در آمده بود، به طور مشترک اداره می كردند. آنها در سوم اكتبر سال 56 پیش از میلاد در نشست لوكا (Luca) تصمیم حمله به ایران را گرفتند.
كراسوس فرمانروای بخش شرقی کشور روم آن زمان ، یعنی شام (سوریه) بود و برای گسترش دولت روم در آسیا، سودای چیرگی بر ایران، دستیابی به گنجینه های ارزشمند ایران و سپس گرفتن هند را در سر می پروراند و سرانجام با حمله به ایران این نقشه خویش را عملی ساخت. وی فاتح جنگ بردگان و درهم کوبنده اسپارتاکوس سردار قدرتمند انقلاب بردگان بود.
كراسوس (رییس دوره ای شورا) با سپاهی مركب از42 هزار نفر از لژیونهای ورزیده روم كه خود فرماندهی آنان رابرعهده داشت به سوی ایران روانه شد و ارد (اشك13) پادشاه اشكانی ،سورن سردار نامی ایران را مامور جنگ با كراسوس و دفع یورش رومی ها كرد. نبرد میان دو كشور در سال 53 پیش از میلاد در جلگه های میانرودان (بین النهرین) و در نزدیكی شهر حران یا كاره (carrhae) روی داد. در جنگ حران، سورن با یك نقشه نظامی ماهرانه و بهیاری سواران پارتی كه تیراندازان چیره دستی بودند، توانست یك سوم سپاه روم را نابود و اسیر كند. كراسوس و پسرش فابیوس Fabius (پوبلیوس) دراین جنگ كشته شدند و تنها شمار اندكی از رومی ها موفق به فرار گردیدند.
روش نوین جنگی سورن، شیوه جنگ و گریز بود. این سردار ایرانی را پدیدآورنده جنگ پارتیزانی (جنگ به روش پارتیان) در جهان میدانند. ارتش او دربرگیرنده زره پوشان اسب سوار، تیراندازان ورزیده، نیزه داران ماهر، شمشیرزنان تکاور و پیاده نظام همراه با شترهایی با بار مهمات بود.
افسران رومی درباره شكستشان از ایران به سنای روم چنین گزارش دادند: سورن فرمانده ارتش ایران در این جنگ از تاكتیك و سلاحهای تازه بهره گرفت. هر سرباز سوار ایرانی با خود مشك كوچكی از آب حمل میكرد و مانند ما دچار تشنگی نمیشد. به پیادگان با مشكهایی كه بر شترها بار بود ، آب و مهمات می رساندند. سربازان ایرانی به نوبت با روش ویِِژه ای از میدان بیرون رفته وبه استراحت می پرداختند. سواران ایران توانایی تیر اندازی از پشت سر را دارند. ایرانیان كمانهایی تازه اختراع كرده اند كه با آنها توانستند پای پیادگان ما را كه با سپرهای بزرگ در برابر آنها و برای محافظت از سوارانمان دیوار دفاعی درست كرده بودیم به زمین بدوزند. ایرانیان دارای زوبین های دوكی شكل بودند كه با دستگاه نوینی تا فاصله دور و به صورت پی درپی پرتاب می شد. شمشیرهای آنان شكننده نبود. هر واحد تنها از یك نوع سلاح استفاده می كرد و مانند ما خود را سنگین نمی كرد. سربازان ایرانی تسلیم نمیشدند و تا آخرین نفس باید می جنگیدند. این بود كه ما شكست خورده، هفت لژیون را به طور كامل از دست داده و به چهار لژیون دیگر تلفات سنگین وارد آمد.
جنگ حران كه نخستین جنگ بین ایران و روم به شمار می رود، دارای اهمیت بسیار در تاریخ است زیرا رومی ها پس از پیروزی های پی درپی برای اولین بار در جنگ شكست بزرگی خوردند و این شكست به قدرت آنان در دنیای آن روز سایه افكند و نام ایران را بار دیگر در جهان پرآوازه كرد و نام دولت پارت و شاهنشاهی اشکانی را جاودانه ساخت.
همانگونه كه دولت بزرگ هخامنشی در مرزهای خود در باختر برای نخستین بار با گسترش و کشورگشایی یونان برخورد کرد و پیشرفت یونان را در شرق و آسیا متوقف گردانید، دولت جهانگیر روم نیز در پیشرفت مرزهای خود در خاور، با سد قدرتمند ایرانی روبرو شد و از آن زمان به بعد گسترش و توسعه آن دولت در آسیا، پایان پذیرفت. پس از پیروزی سورن بر كراسوس و شكست روم از ایران، دولت مرکزی روم دچار اختلاف شدید شد. پس از این جنگ نزدیك به یك قرن، رود فرات مرز شناخته شده بین دو كشور گردید و مناطق ارمنستان، ترکیه، سوریه، عراق تبدیل به استانهایی از ایران گردیدند. رومیها برای جلوگیری از شكست های آینده و به پیروی از ایرانیان ناچار شدند ، به وجود سواره نظام در سپاه خود توجه بیشتری بنمایند.
بد نیست یادآوری شود که سورن پس از شاه مقام اول کشور را داشت؛ وی ارد را به تخت سلطلنت نشانید و به سبب نجابت خانوادگی در روز تاجگذاری شاهنشاه ایران کمربند شاهی را به کمر پادشاه بست. او به هنگام گرفتن شهر سلوکیه نخستین کسی بود که برفراز دیوار دژ شهر برآمد و با دست خود دشمنانی را که مقاومت میکردند به زیر افکند. سورن در این هنگام بیش از 30 سال نداشت.
اما شوربختانه سورن هیچ بهره ای از پیروزی بزرگ خود نبرد. ارد شاهنشاه اشکانی ناجوانمردانه بجای قدردانی، سپهسالار دلاور ایرانی را به شهادت رساند؛ پس از این رویداد ناگوار ارتش ایران دچار ضعف گردید و دیگر نتوانست در خاورمیانه و شام پیشروی نماید و در برابر روم تنها به مقاومت و دفاع پرداخت.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 0:5 قبل از ظهر  توسط مدیر  | 

ژرژ ادوارد لومتر

 در 17 ژوئيه سال 1894 در شهر شارلروا بلژيك متولد مي شود.
1912
در دانشگاه لوون بلژيك به عنوان يك مهندس تعليم مي بيند.
18 ـ 1914
در زمان جنگ جهاني اول به عنوان افسر توپخانه در ارتش بلژيك مشغول خدمت مي شود و موفق به دريافت نشان كروادوگر، بالاترين مدال شجاعت، مي گردد.
1920
موفق به اخذ مدرك دكترا در مهندسي راه و ساختمان مي شود.
1923
به دريافت سمت كشيشي نائل مي شود.
24 ـ 1923
در دانشگاه كمبريج مشغول مطالعه فيزيك خورشيدي مي گردد. آنجا او تحت تاثير آرتور ادينگتون (1944 ـ 1882) استاد ستاره شناسي و مسئول رصدخانه دانشگاه كمبريج قرار مي گيرد.
26 ـ 1924
در دانشگاه هاروارد آمريكا و موسسه فن آوري ماساچوست با كار ستاره شناسان آمريكايي ادوين هابل (1953 ـ 1889) و هارلو شيپلي (1972 ـ 1885) در مورد نظريه جهان در حال توسعه آشنا مي شود.
1927
به عنوان استاد فيزيك نجومي در دانشگاه لوون بلژيك شروع بكار مي كند و اولين مقاله مهم خود را در مورد جهان در حال توسعه منتشر مي سازد.
1931
لومتر نظريه اتم نخستين خودش را مطرح مي كند. او اظهار مي دارد كه جهان از واحدي متراكم و تخم مرغي شكل كه در حدود 30 برابر بزرگي خورشيد بوده است شروع شده و اين واحد حاوي تمام مواد موجود جهان بوده است.
1933
كتاب مباحثي در مورد تكامل جهان را منتشر مي كند و در اين كتاب اظهار مي دارد جهان طي يك انفجار خلق شده است (آنچه اكنون انفجار بزرگ ناميده مي شود).
1946
كتاب فرضيه اتم نخستين را منتشر مي كند و در همين سال جورج گاموف (68 ـ 1904)، فيزيكدان، بر روي نظريه انفجار بزرگ شروع بكار مي كند.
1948
نظريه انفجار بزرگ مورد مخالفت يك نظريه جايگزين قرار مي گيرد، اين نظريه كه نظريه حالت پايا ناميده مي شود توسط فرد هويل (ـ 1915) و همكارانش پيشنهاد مي شود، مبني بر اينكه جهان ابتدايي نداشته و انتهايي نيز نخواهد داشت. نظريه حالت پايا در سال 1965تا حد زيادي تحت تاثير اكتشافات تشعشع زمينه كيهان كه گمان مي رود از انفجار بزرگ ناشي شده باشد، قرار گرفت.
1953
بخاطر تحقيقاتش در مورد منشا و تكامل جهان به كسب مدال ادينگتون انجمن ستاره شناسي لندن، افتخار يافت و اولين فردي بود كه به اين موفقيت دست مي يافت.
1966
لومتر در 20 ژوئن در لوون در گذشت.
 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 0:4 قبل از ظهر  توسط مدیر  | 

روش های کنترل خواب و رؤیا

رؤیای دلخواه خود را ببینید

یاد گرفتن اینکه چطور رویاهایمان را کنترل کنیم، بخش بسیار مهمی از رویای شفاف است. تشخیص اینکه دقیقاً چه زمانی خواب می بینیم کافی نیست باید با قوانین دنیای خواب و رویا آشنا شویم.

شما می توانید بااستفاده از تکنیک های خاص یادبگیرید که چطور در واقعیت مجازی دنیای خواب هر کاری را انجام دهید. پس بدون معطلی بیشتر، اجازه بدهید نگاهی به بعضی از متداولترین موضوعات خوب بپردازیم.

 رویای پرواز

اکثر افراد وقتی یاد می گیرند که رویای شفاف داشته باشند، به سراغ رویای پرواز می روند. این یک آرزوی متداول است و مطمئنم که همه آنها که اصول رویای شفاف را یاد گرفته اند، یکبار هم که شده این رویا را دیده اند.

اما،  پرواز همیشه هم آسان نیست. پرواز کردن در زندگی عادی امری عادی نیست به همین خاطر وقتی سعی می کنید خواب پرواز ببینید، ذهن خودآگاه شما در باور آن کمی مشکل خواهد داشت.
ممکن است متوجه شوید که خیلی بالا رفته اید یا خودتان را متقاعد کنید که حتماً پایین می افتید. این مشکل فیزیکی نیست، مشکلی ذهنی است.

به فیلم ماتریکس فکر کنید، وقتی که مورفوس از نئو می پرسد که چطور در جنگ واقعیت مجازی او را می زند. آیا به خاطر این بود که در دنیای شبیه سازی شده، قوی تر، سریع تر یا شایسته تر بود؟ خیر. به خاطر این بود که واقعاً باور داشت که بهتر است. در رویای شفاف هم وضع به همین صورت است.

برای پروراندن این باور و دیدن یک رویای پرواز عالی، باید کم کم از پریدن های کوتاهتر شروع کنید و بعد تدریجاً به خودتان اجازه دهید که بالاتر بروید. باید همیشه یادتان باشد که این یک رویاست و هیچ آسیبی نخواهید دید. با تمرین خیلی زود می توانید مثل سوپرمن بالاتر از ابرها و روی شهر پرواز کنید.

اگر می خواهید می توانید از کمک پرواز هم استفاده کنید. این کمک می تواند هر چیزی مثل بال های خیلی بزرگ یا یک جت یکنفره باشد، یا حتی نشستن روی یک اژدهای بالدار.

تغییر صحنه در رویا

ایجاد تغییر صحنه در خواب در جلوی چشمانتان کار دشواری است. دلیل اصلی آن این است که خودتان انتظار آن تغییر را ندارید.

البته، وقتی صحبت از یاد گرفتن کنترل رویاها به میان می آید، همیشه راهی وجود دارد. تحقیقات مربوط به خواب های شفاف راه های مختلفی را برای تغییر صحنه در خواب های آگاهانه کشف کرده است.

من یکبار می خواستم در خواب چیزی بخورم اما در وسط یک مزرعه بودم. به خاطر همین یک کمی جادو و جنبل در خوابم راه انداختم. تجسم کردم که یک رستوران پشت سرم است و وقتی یک ثانیه بعد سرم را برگرداندم، آن رستوران همانجا بود. بعد داخل شدم و یک غذای خیلی خوشمزه سفارش دادم.

گاهی اوقات  یک در جادویی پیدا می کنم و پشت آن می ایستم. مقصدم را پشت در تجسم می کنم. اینکار را می توانید با آینه هم انجام دهید. آینه ها هم معمولاً  به مکان های دیگری راه دارند و راهی برای تغییر واقعیت به حساب می آیند.

مهمترین چیز این است که واقعاً باور داشته باشید که صحنه می تواند عوض شود. درغیراینصورت با ذهن خودآگاهتان وارد جنگ منطقی خواهید شد. عادت کنید که هر از گاهی به خودتان بگویید که “این یک رویا است” و خیلی زود یاد می گیرید که هر چیزی در رویا ممکن است.

 

سفر در زمان

این یک راه خیلی ساده برای یادگرفتن کنترل رویاست. تا بالاتر از ابرها پرواز کنید تا جاییکه که دیگر زمین دیده نشود. زمان و مکانی را که می خواهید به آن بروید تجسم کنید و بعد دوباره به سمت زمین پایین بروید.

یا وارد ماشین زمان شوید، همه دکمه ها را فشار دهید و همه اهرم ها را بچرخانید و خودتان را متقاعد کنید که دارید در زمان سفر می کنید و بعد دوباره از ماشین زمین بیرون بروید.

هر دو این روش ها را می توانید برای تغییر صحنه و رفتن به یک مکان دیگر هم استفاده کنید.

پیدا کردن اشیاء رویایی

تحقیقات مربوط به خواب و رویا راه های بسیار زیادی را برای پیدا کردن اشیاء جدید در رویا پیدا کرده اند. کلید کار تجسم است. اشیاء نمی توانند جلوی چشمتان شکل بگیرند اما می توانید به دور و اطراف نگاه کنید و اشیائی پیدا کنید که قبلاً آنجا نبوده اند.

می توانید اشیائی را در جیبتان، پشت سرتان، زیر یک تکه سنگ، در کشو کمد، پشت درخت، در یک جعبه و … پیدا کنید.

باید راهی را پیدا کنید که بیشتر به دردتان بخورد.

حرف زدن با ذهن ناخودآگاه

وقتی بدانید که چطور می توانید یک رویای شفاف ببینید، به ذهن ناخودآگاهتان هم دسترسی آسانتری خواهید داشت. می توانید مستقیماً با آن ارتباط برقرار کنید و بینش عمیق تری نسبت به خود و درک خود از دنیا پیدا کنید.
وقتی اینگونه
خواب دیدن را یاد گرفتید، ساده ترین راه برای ارتباط برقرار کردن با ذهن ناخودآگاهتان این است که به آن جسمیت دهید. یک شخصیت رویایی بسازید (انسان یا حیوان) که از حرف زدن با او لذت می برید و بعد از او سوالات واضح و آشکار بپرسید. از خیلی پاسخهایی که خواهید شنید مطمئناً متعجب خواهید شد.

“خواب دیدن به همه ما این امکان را می دهد که با آرامش و اطمینان هر شب از زندگیمان دیوانگی را تجربه کنیم.” 

ویلیام دیمنت

تحقیقات مربوط به رویاهای شفاف

همانطور که می بینید یادگرفتن کنترل رویاها درست مثل حرف زدن به زبان ذهن ناخودآگاهتان است که البته همیشه ترجمه دقیقی برای آن وجود ندارد.

خیلی از کارهای فوق العاده و غیرممکن در رویا قابل قبول اند درحالیکه خیلی کارهای منطقی ممکن است از شما فرار کنند. این هدف شماست که قوانین آن را کشف کنید و راه های جدید برای کنترل رویاهایتان پیدا کنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 2:42 قبل از ظهر  توسط مدیر  | 

اکسیر طول عمر!

فکر می‌کنید چقدر عمر برایتان مناسب است ؟خیلی‌ها دوست دارند عمر طولانی داشته باشند بعضی‌ها هم می‌گویند 50 سال بس است. پس قبل از آن بهتر است پرونده خود را ببندیم.

دانشمندان که خیلی دوست دارند راز طول عمر را بدانند هر روز چیز‌های تازه ای کشف می‌کنند. دراین گزارش ما سعی کرده‌ایم تمامی‌رازهای طول عمر را برای شما فاش کنیم. بد نیست شما هم تا پایان با ما همراه باشید.

 

سخاوتمندی می‌تواند کمکتان کند

 

 کینه‌توزی و بخل ورزیدن بر عملکرد قلبی عروقی و دستگاه عصبی افراد تاثیر منفی می‌گذارد. مایو کلینیک می‌نویسد: افرادی که می‌توانند دیگران را ببخشند و از کینه توزی پرهیز می‌کنند، از نظر سلامت قلبی عروقی در وضع بهتری قرار دارند. همچنین بخشندگی تاثیر مثبت در ارتقای سلامت روان و پیشگیری از بروز اختلالات روان دارد.

 

 متفکر شوید اگر خواهان عمر بیشتر هستید

 

تا کنون شنیده بودید که ساعتی تفکر از یکسال عبادت بهتر است اما گفته شده آدم‌های متفکر 15 سال بیشتر از دیگران عمر می‌کنند چرا که طول عمر با هوشمندی رابطه مستقیم دارد.بر اساس این پژوهش، آدم‌های زیرک با ژن‌های متغیر، تا 85 سال زندگی می‌کنند و آدم‌های ممتاز با ژن‌های ثابت تا 100 سال زندگی می‌کنند. گروه پژوهشگران دانشگاه «کالاباریا» ایتالیا، با تجزیه و تحلیل روی 500 نفر مرد و زن کهنسال به این نتیجه دست یافتند. آنان همچنین اعلام کردند که علت درازای عمر آدم‌های متفکر، آهسته آهسته پیر شدن مغز آنان است.

 

4 روش جادویی

 

 این همان 4 روش جادویی است که طبق تحقیقات دانشمندان انگلیسی 14 سال دیگر به شما هدیه می‌کند. ترک سیگار، انجام ورزش منظم، خودداری از مصرف نوشیدنی‌های الکلی، مصرف میوه و سبزیجات فراوان حداقل 5 نوبت در روز

 

اما در این میا نقش تغذیه را نمی‌توان نادیده گرفت به طوری که تمامی کارشناسان تغیه بر وجود بدنی سالم در صورت رعایت رژیمی کامل اعتقاد دارند. به طور کلی رعایت شیوه‌های صحیح تغذیه که در پیشگیری از بروز انواع بیماریها و سرطان‌ها و پیری زودرس نقش دارند برای افرادی که می‌خواهند زندگی سالم و طولانی داشته باشند، ضروری است ، این شیوه‌ها عبارتند از:

 

 1. به خوردن صبحانه عادت کنید ، حتی اگر یک میوه یا یک لیوان آب میوه تازه باشد.

 

 2. از خوردن میان وعده های غذایی بین صبحانه و ناهار و شام غافل نشوید ، سعی کنید در این وعده ها بیشتر از میوه و سبزی، کیک و کلوچه های کم شکر یا یک لیوان شیر استفاده کنید.

 

 3. در هنگام گرسنگی ، تنقلات نخورید ، استفاده از مواد غذایی کم ارزش مثل چیپس و پفک تنها باعث ایجاد عادات غذایی ناسالم می شود و هیچ نقشی در بر هم زدن رژیم غذایی شما نخواهند داشت.

 

 4. روزانه 8 تا 10 لیوان آب بنوشید.

 

 5. از خوردن شام سنگین ، حجیم و پرچرب بپرهیزید ، خوردن سالاد و سبزی به همراه روغن زیتون را درکنار شام ( البته سبک ) فراموش نکنید.

 

 6. مصرف گوشت قرمز را به 2مرتبه در هفته کاهش دهید و سعی کنید بیشتر از ماهی و میگو استفاده کنید.

 

7. در تهیه غذا به روش صحیح پخت و حفظ مواد غذایی توجه کنید ، حتما قبل از طبخ ، چربی زاید گوشت و مرغ را بکنید و بیشتر از روش بخارپز و کباب کردن استفاده کنید.

 

8. بلافاصله پس از صرف غذا به رختخواب نروید ، 3 ساعت فاصله بین شام و خواب کافی است.

 

 9. از مصرف زیاد نمک خودداری کنید.

 

 10. هرگز پس ازمصرف غذا ، چای ننوشید زیرا مانع از جذب آهن می شود.

 

 11. به اندازه کافی میوه و سبزی بخورید ، خوردن روزانه 5 واحد میوه و سبزی تازه و متنوع برای داشتن بدن سالم ضروری است.

 

 12. مصرف غذاهای آماده حاوی چربی های اشباع و سس را محدود کنید. 13. از انجام روزانه نیم ساعت ورزش کوتاهی نکنید .

 

صله رحم را فراموش نکنیم

 

در احادیث بسیار آمده که بسیار به یاد هم باشید و از یاد هم غافل نشوید اما ذکر این نکته را خالی از لطف نمی‌دانم که دید و بازدید از اقوام و آشنایان امید به زندگی را به طور قابل ملاحظه‌ای در انسان‌ها بالا برده و سهم بسزایی در افزایش طول انسان‌ها دارد.

 

به 1000 فکر کنید

 

 دانشمندان آمریکایی در تحقیقات خود با افزایش 10 برابری عمر نوعی مخمر کشف کردند که تغییرات کوچک ژنتیکی و یک رژیم غذایی مناسب می‌تواند راز عمر طولانی سلول‌ها باشد. گروهی از محققان دانشگاه کالیفرنیای جنوبی موفق شدند بدون عوارض جانبی عمر سلول‌های یک نوع مخمر را که به طور طبیعی یک هفته زندگی می‌کنند به 10 برابر عمر طبیعی آن افزایش دهند. براساس گزارش نیوز مدیکال تودی در این تحقیق دانشمندان یک موقعیت مهم را بین ژن‌های مرتبط با تنظیم طول زندگی در مخمرها و پستانداران شناسایی کردند و نشان دادند که 3 فاکتور مهم در افزایش عمر این ارگانیسم‌ها وجود دارد. تاکنون تصور بر این بود که رژیم غذایی بر پایه کالری کم می‌تواند منجر به افزایش طول عمر شود. این در حالی است که عوامل ژنتیکی نیز در این فرآیند نقش موثری دارد. در حقیقت این دانشمندان موفق شدند با ساکت کردن دو ژن به نام های2RAS و9SCH و رژیم غذایی مناسب عمر این مخمرها را افزایش دهند. این دو ژن در فرآیند پیری مخمرها و پیدایش تومورها در انسان شرکت دارند. اگر ما هم مثل این مخمر خوش شانس باشیم می‌توانیم به 1000 سالگی فکر کنیم.

 
 

 خوشبین باشید شما عمر طولانی دارید

 

 این چیزی است که خبرگزاری شین‌هوا اعلام کرده است. افراد خوش بین نسبت به افراد بدبین عمر طولانی‌تری دارند و سالم‌تر زندگی می‌کنند و پژوهشگران دلایل متعددی را بر این عامل بیان کرده‌اند: افرادی که مثبت اندیش هستند، فشار خون کمتری دارند، در صورتی که بیشتر مردان بدبین حدود 2 برابر بیشتر از افراد خوش بین در معرض بیمار‌های قلبی قرار داند. شاید یکی دیگر از دلایلی که افراد خوش بین زندگی سالم‌تر و طولانی‌تری دارند این باشد که این افراد روش زندگی سالم‌تری دارند و روابط اجتماعی قوی‌تری با دیگران برقرار می‌سازند و بیشتر تحت مراقبت‌های پزشکی قرار می‌گیرند. همچنین، استرس برخی هورمون‌ها را از بین می‌برد و در نتیجه باعث مشکلاتی از لثه تا قلب خواهد شد، در صورتی که افراد خوش بین کمتر دچار استرس می‌شوند. گاهی اوقات وراثت در برخی افراد خوش بینی را مستعد می‌کند و همین ژن‌های همانند منجر به سلامت و طول عمر می‌شود. قسمتی از ناحیه مغز افراد افسرده بخوبی فعالیت نمی‌کند، در صورتی که این مشکل در افراد خوش بین وجود ندارد.

 

تمامی راه‌هایی که پیشنهاد کردیم منجر به افزایش طول عمرمان خواهد شد اما در مورد عرض زندگیتان خود فکری کنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 2:39 قبل از ظهر  توسط مدیر  | 

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر